اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3276.jpgگاه و بی گاه، می شود خندید / داخل چاه، می شود خندید! / از کلام « فروید » فهمیدم / ناخودآگاه می شود خندید / « رهن کامل، اجاره، یکخوابه » / توی بنگاه می شود خندید!

 

  • 1445.jpg«بسان رهنوردانی که در افسانه‌ها گویند» / گرفته «سامسونت» در دست / فشرده پاسپورت خویش در مشت / گهی لای دو تا انگشت / از آن مهگون فضای «پاویون» عازم / به این ور، آن ور دنیا، / به فیجی، بورکینافاسو، میانمار و چیچن اینگوش و ترکستان!

  • 1890.jpgرفته بودم شمال گرجستان، ارمنستان برای یک کنسرو! / این همه راه می رود آدم تا ببیند نمای یک کنسرو / حس مطلوب رویت کنسرو با شنیدار منعقد نشود / مثل اینکه play کنی در ضبط توی سفره صدای یک کنسرو

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

1877.jpgیارو جلوی یک تاکسی را گرفت و گفت؛ 2 نفر تجریش! راننده گفت؛ ولی تو که یک نفر هستی و یارو گفت؛ مگه خودت نمیای؟!

1874.jpgمادري به فرزندش نصيحت مي کرد که هر روز يک کار نيک انجام بدهد، مثلابه پيرزني که مي خواهد از خيابان رد شود، کمک کند. بعدازظهر پسرش با لباس پاره پوره به خانه آمد. مادر با تعجب گفت؛ اين چه وضعي است؟ و پسر گفت؛ نصيحت شما را عمل کردم و پيرزني را به آن طرف خيابان بردم. مادر پرسيد؛ پس چرا لباست پاره شده است و پسر گفت؛ آخه نمي خواست برود، به زور بردمش اونور خيابون!

1873.jpgيارو برادرش مرده بود، مراسم ختمش شلوغ شده بود، جوگير شد و براي شب هفت بليت فروخت!

1872.jpgنوکر يکي از خان‌ها به اربابش گفت؛ قربان! من عاشق شده‌ام! خان پرسيد؛ اين که غم‌‌و‌غصه ندارد، حالا بگو عاشق چه کسي شده‌اي؟ و نوکر گفت؛ قربان! عاشق هر که شما بفرمائيد!

1860.jpgشخصي از راه رسيد و به همسرش گفت غذا را بياور که خيلي گرسنه‌ام، همسرش ديگ غذا را سر‌سفره آورد و طرف مي‌خورد وغر مي‌زد. همسرش پرسيد؛ غذا شور و بي‌مزه است؟! گفت؛ نه! پرسيد؛ پس چرا غر مي‌زني؟ گفت؛ نفرات زياد است! همسرش گفت؛ فقط من هستم و تو هستي و ديگ غذا و طرف گفت؛ بهتر آن بود که من باشم و ديگ!

1859.jpgيارو مي‌گفت؛ وقتي به من مي‌گويند به افتخار فلاني دست بزن! گيج ميشم و نمي‌دونم که دقيقا بايد به کجاش دست بزنم!

1862.jpgيارو در وصيت‌نامه خودش نوشته بود؛ نماز بدهکار نيستم ولي برايم 30 سال وضوي قضا بگيريد!

1861.jpgيارو چشمش به پوست موز افتاد با خودش گفت؛ اي داد بيداد، باز هم بايد ليز بخورم و نقش زمين بشم!

1860.jpg«ماما» از اتاق زایمان بیرون آمد و به همسر خانم زائو گفت؛ مژده! یک دختر به دنیا آمد و شوهر خوشحال شد و مژدگانی داد. چند دقیقه بعد دوباره ماما گفت؛ مژده یک دوقلوی پسر و دختر دیگر به دنیا آمدند و شوهر با خوشحالی مژدگانی داد. دقایقی بعد، ماما بیرون آمد و گفت؛ مژده یک دوقلوی دیگر آمدند! و شوهر به ماما گفت؛ اینها چشمشان به روشنایی خورده، برو چراغ را خاموش کن وگرنه همینجوری تا صبح می‌آیند!

1857.jpgيارو رفته بود از بزازي پارچه بخرد، بزاز پارچه‌اي را نشان داد و گفت متري 4 هزار تومان. يارو با تعجب گفت؛ همين پارچه را بزازي سر کوچه متري 2هزار تومان مي‌دهد؟ و بزاز گفت؛ اين پارچه پشم نخ است ولي پارچه آن بزازي نخ پشم است!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

969.jpgشبی تیره چون زلف محبــوب من / تهمتن به تهمینه گفت این سخن / که ای همسر خوب و با جـــربزه / برایــم بکن قاچ یـــــک خــــــربزه! / سپس سوی لشکر برو بی درنگ / بگو تا نوازنـــــد شیـــــپور جنـــــگ

982.jpgخوابگاهی عجیب و تک داریم / در بدنسازی‌اش خرک داریم / گرچه این کاخ هست در «حافظ» / لیک استخر در «ونک» داریم / پولدار و فقیر یکسانند / از همه قشر و هر دهک داریم

983.jpgمی توانی وکیل خود باشـــی / زن خود، زن ذلیل خود باشی! / مرد بودن به تار مو بند اســـت / فکر ریش و سبیل خود باشی / راست قامت بمان و کار آمــــد / سعی کن دسته بیل خود باشی!

987.jpgای جوری نِگام نکن، یَک هویی کِلِّه پا مُرُم / بس که دِسپاچِّه مُرُم، مو نِمدِنُم کجا مُرُم! / تو فِقَط نیش مِزِنی، بِرِی که لایِقِت بُرُم / وُلّا زِنبورم بِری، مو مثِّ غنچه وا مُرُم / به مو یَک ماچ که بدی، قند لبات کم نِمِرِه! / مِگی «وَرخِز»، اَبِدا، مَگِر که بی شِما مُرُم!

995.jpgاین دردسر و فتنه که در کل جهان است / زیر سر پرشور و شر نسل جوان اســـت! / جنگ و جدل و قحطی و کمــــــبود انرژی / کاشف به عمل آمده تقصیر زنان اسـت! / مردان وطن! راحـــت و آسوده بخــــوابید / بالطف شما! کشور ما، امن و امان است

998.jpgخاک ایران یکسر از دکتر پر است / هرکه دکتر نیست نانش آجر است / ملک ایران سرزمین دکتران / این‌قدر دکتر نباشد در جهان / شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک / کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک

1751.jpgآفتابی تو، برفا رِ پارو کِردی / نازِ نگات! بی زور بازو کِردی / با یَک پوفِت گَرتایِ غصه پِرّید / صحن دِلم ره آب و جارو کِردی / نگو مِثِ سیریشکی خب به ما چّی / ئبا همو ماچت مو رِ پر رو کِردی

266633.jpgفروشی
تعداد زیادی اسلحه گرم برای بانوان محترمه جهت مقابله با همسرشان موجود است !
( سماور فروشی تفاهم )

i61h4.jpgبازم تابستون اومد / ناجا به میدون اومد / دنبال هر یه لیلی / یه دسته مجنون اومد / بازم ون ِ نفربر / توی خیابون اومد

a1.jpgزندگى مو جنون گرفته، برگرد / جلو چشامو خون گرفته، برگرد / اين دفه ديگه نقل هر ساليت نيست / انگارى كه زبون خوش حاليت نيست / حكم تو شلاقه، اگه قاضى ام / جيك بزنى، به مرگتم راضى ام

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

0_0.jpgبالاخره پس از مدت‌ها انتظار شكرين و دلشوره شيرين، يارانه نقدي ساكنان 9 استان كشور به سلامتي ملت ايران به حسابشان واريز شد. الساعه مي‌توانند بروند حساب خود را بچكند؛ يعني چك نمايند و خانواده‌اي را از نگراني نجات دهند.

0_0.jpgما تا به حال، روزهاي جهاني زيادي را با همين دو گوش و چشم خود شنيده و ديده بوديم؛ مگر «روز جهاني تخم مرغ» عزيز كه اين خود البته نشان از حساسيت استراتژيك و جايگاه سوق‌الجيشي اين محصول صادراتي دارد؛ محصولي كه در بدو امر از ناحيه مرغ و سپس از سوي وزارت بازرگاني صادر مي‌شود.

0_0.jpgبا سلام به ملت هميشه در صحنه ايران و حومه اطراف آن. همچنان كه مستحضريد، در آستانه اجراي طرح بي‌نظير هدفمند شدن يارانه‌ها ـ كه بر بستري از يك اقتصاد سالم و به دور از تنش صورت مي‌پذيرد و موفقيت آن حتمي است ـ

0_0.jpgمرده شوي اين اقتصاد جهاني را ببرد كه از بس وضعيتش قاراشميش است، اقتصاد سالم ساير بلاد كبيره و صغيره عالم را هم بشدت تحت تأثيرات منفي خود قرار مي‌دهد؛ بس كه افتضاح مديريت مي‌شود. خيرشان كه به ما نمي‌رسد.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.