اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 1698.jpgخبری آمده ز سمت اراک / که بپا کرده نسبتاً کولاک / خبری گرم و داغ و توفانی / «سرش اینجا، تهش بریتانی» / خبری تند و تیز و شلاقی / که به‌کل فید کرده آن باقی

  • 864.jpg. و اینک در سال نهضت آسفالت، ابرها از پس آسمان شهر کنار می روند تا جهانیان نظاره کنند که چگونه جماعتی به ظاهر خادم و خدوم، جامه سیاه بر تارک شهر کشیده و زمین های نرم و سفید را با قیر سخت و سیاه پوشانده تا رخت عزای ابدی بر تن شهر کرده باشند.

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

1917.jpgيارو مي‌گفت؛ کتاب «پيرمرد و دريا» تنها کتاب خوبي است که مرحوم جلال آل احمد نوشته است! گفتند؛ ولي کتاب پيرمرد و دريا را ارنست همينگوي نوشته است و يارو بدون آن که به روي خودش بياورد گفت؛ ديگه بدتر، يک کتاب خوب هم که دارد، ارنست همينگوي برايش نوشته است!

1912.jpgيارو همسايه‌اش مريض بود، زنگ زد به اورژانس، آمبولانس که اومد خودشو و خانواده‌اش سوار شدند و رفتند بيمارستان، دکتر پرسيد؛ پس مريض کو؟ گفتند؛ پشت سر دارند با وانت نيسان ميارندش!

1911.jpgبچه‌اي از پدرش پرسيد؛ باباجان! دزد چطوري وارد خانه مي‌شود؟ پدر گفت؛ پارچه به پايش مي‌پيچد، آهسته راه مي‌رود، در را يواش باز مي‌کند تا هيچ صدايي شنيده نشود... نيمه شب پسر بچه پدرش را بيدار کرد و گفت؛ باباجون! پاشو پاشو دزد اومده! پدرش پرسيد از کجا فهميدي؟ گفت آخه هر چه گوش ميدم، هيچ صدايي نميآد!

1906.jpgيارو توي انگليس راننده شده بود. کارفرما ازش پرسيد؛ براي شما رانندگي با ماشيني که فرمونش سمت راسته مشکل نيست؟ گفت؛ نه! فقط هر دفعه ميخوام آب دهن بندازم، ميفته تو صورت رفيقم که بغل دستم نشسته!

1903.jpgپيرزني توي اتوبوس با صداي بلند مي‌گفت؛ نيناي ناناي نيناي ناي... راننده گفت خانم اين ادا و اطوارها چيه؟! حالا ديگه سني از شما گذشته و پيرزن دندان مصنوعي‌اش را در دهان گذاشت و گفت؛ نياوران نگه‌ دار!

1902.jpgکفتري به کفتر ديگر گفت؛ بق‌بق‌بقو... و کفتر دومي که انتظار داشت حرف جديدي بشنود گفت؛ چي؟ چي؟ بق‌بق‌بقو؟! و کفتر اولي گفت؛ پَ‌نَه‌پَ، انتظار داشتي بگم قو‌قولي‌قوقو!

1900.jpgيارو مي‌گفت؛ ما که بالاخره نفهميديم اين مورچه‌ها با اينکه هيچکس بهشون محل نميذاره، چرا اينقدر با هم مصافحه و سلام‌عليک مي‌کنند؟!

1884.jpgيارو رفته بود شيريني کشمشي بخره، به مغازه‌دار گفت؛ اين چه شيريني کشمشي است که يک کشمش هم توش نيست. قناد گفت؛ مرد حسابي! مگه وقتي شيريني ناپلئوني مي‌خري توي هر شيريني يک ناپلئون هست؟!

1883.jpgاز يک سگ پرسيدند چرا اينقدر زود پير شدي؟ گفت از بس که واق الکي زدم!

1882.jpgيارو در نامه‌اي به دوستش نوشته بود؛ «تو سيب سرخ کدام بوته پرتقالي که هر دانه انارت به درشتي گيلاس‌هاي درخت موز است اي کيوي من»!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

887.jpgرمضان است می ناب نباید بخورید / همگان، نوکر و ارباب نباید بخورید / روزه را با همه اعضای بدن حفظ کنید / رمضان دارد آداب نباید بخورید / رمضان وسعت دریاست در آن غوطه ورید / لجن مانده‏ی مرداب نباید بخورید

888.jpgهر کســـی چیزی بــــگوید زود بــــاور می کند / دست کم چیزی که دارد سود باور می کنـــد! / فی المثل یخچال اگر می خواست اصلا شک نکن / "آزمایـــش" را بگـــو kenwood باور می کنـــد! / یا اگر گفتی به زودی ریشه ی ظلم و ســــتم، / می شـــود از بیخ و بن نابود! باور می کــــــند

896.jpgزاهدی از بهر قربان روز عید / گوسپندی را به ده درهم خرید / در گذار از کوی، طراریش چند / آمدند اندر پی افسون و فند / اولی ره بست و گفتا مرحبا / می بری ای شیخ این سگ را کجا؟

921.jpgدزد "آن باشد که گیرد دست" دزد! / در زمـــان خــــوردن و وقــــت فــــرار / در مــــرام دزدهــــای با مـــــرام! / تک خــوری دیــــگر ندارد اعتــــبار / هر که حق پیشکـــسوت را نداد / می شود از شغل دزدی بر کنار

927.jpgبايرام گونونده گلدي بيزيم ائمميزه كلم / تا تورشويا دؤنه، قوناق اولدي بيزه كلم / تاج سر اولدي ترخونا، نعنايه، ريحانا / شاه اولدي جعفري، كره‌ويز، گشنيزه كلم / آرواد اتاقي ائيله دي بوستانليقا شبيه / بير قالدي بؤرك تك آسا رخت آويزه كلم!

931.jpgاي بلوغ مبهم تبدار / اي فراخ جاري انگشتر و سيگار / اي ستيغ پچ پچ پسكوچه هاي ساكت و نمدار / آنك اي محبوب دلخواهم / بنده اين جا، اين طرف ، پهلوي درگاهم / و تو را من چشم در راهم«1»

934.jpgفصل تعطیلیِ دبیرستان / فصلِ گرما و فصل تابستان / فصلِ دفتر ورق ورق کردن / فصل وارفتن و عرق کردن / فصل رفتن به سوی دریاچه / فصل خاراندن پَر و پاچه

936.jpgدر لحظه‌اي طلايي، آن يار موحنايي! / از لاي چار ماشين، يكهو كشيد لايي / تا من به خود بيايم، ديدم گذاشت جايم / آن يار با‌وفايم! بي‌هيچ ردپايي / نامرد تيغمان زد، پيش رفيقمان زد / انداخت گردن ما هركار ناروايي

956.jpgگفتیم به زندگی بخندیم این‌بار / بر اصل بقا تودهنی بنْویسیم / از بس که برای زندگی می‌میریم / گفتیم که شعر مردنی بنْویسیم

957.jpgپیش ازین گفتم که من هر بار قاطی می کنم، / مثل وحشــی های آدمخوار قاطی می کنم ! / با چــماق و ژسه و نارنجــک و این ها که نه ، / دست خالی با همین خودکار قاطی می کنم / دست ٍ تنها گر نشد در مملــکت قاطی کنم / با حمایت های استکـــبار قاطــــی می کنم

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

ترافيك سنگين در حوزه حمل و نقل شهري است كه روي اعصاب آدم مي‌رود و با روان آدم آن مي‌كند كه مسلمان نشنود، كافر مبيناد! و البته دليل اين امر هم چنان كه چندي پيش اعلام شد به خاطر آن است كه خودروهاي رنگارنگ و جورواجور ما در حدود 8 برابر ظرفيت خيابان‌هاي تهران است؛ يعني براي حل و فصل مشكل ترافيك، يا بايد خيابان‌ها را 8 برابر گشاد كنيم كه براي مسوولان شهري و مملكتي ما مثل آب خوردن است، منتهي چون آبش يك مقداري املاح گچ و سيمان و آهك و آهن و آجر و.... مصالح قاطي خودش دارد، اين است كه همچين هم خوردنش راحت‌الحلقوم نيست.

حرف‌هاي خوب خوب زدن خيلي خوب است. حرف ندارد، بخصوص اگر مال مسوولان اجرايي مملكت باشد. مثلا الآنه مدتي است كه وزراي دولت دارند حرف‌هاي قشنگ قشنگ مي‌زنند. طوري كه آدم هوس مي‌كند صد سال آزگار زندگي كند و اين خيلي خوب است. آدميزاد به اميد زنده است. البته هواي خوب و درآمد مكفي هم بي‌تاثير نيست.

يك بنده خداي ساده دلي مثل ما ـ وبلانسبت شما! ـ يك زماني تا فهميده بود كه روزنامه‌هاي كثيرالانتشاريوميه قرار است يك خرده‌اي گران شوند؛ به حساب خودش رندي و زرنگي به خرج داده بود،رفته بود چند كاميون روزنامه‌هاي مختلف خريده بود، انبار وتلنبار كرده بودبراي روز مبادا....!

عصر موشك و پوشك در سايزهاي مختلف، عصر لجام‌گسيخته ارتباطات پيشرفته تكنولوژيك و پسرفته اخلاقي نيز هست. همچنان كه از قديم‌الايام از چاقوي سنتي برنده، دو منظوره استفاده مي‌كردند؛ هم در جراحي آدم‌هاي مريض ـ به معناي بيمار ـ عملكرد داشت، و هم در سفره كردن شكم افراد سالم توسط اشخاص مريض ـ به معناي اهل مرض ـ كاردبرد(!)؛

دست شوراي شهر تهران به شدت درد نكند!.... چند وقتي بود كه قانونا امكان ساخت خانه با زيربناي كمتر از 50 متر ميسر نبود و حتما مي‌بايست متراژ زمين بالاتر از اين حرف‌ها مي‌بود. اما خوشبختانه باخبر شديم كه اين شورا اخيرا در جريان بررسي طرح تفصيلي شهر تهران، چنين مقرر فرموده است كه من‌بعد، ممنوعيت ساخت و ساز در بناهاي زير 50 متر ـ باي نحو كان ـ ملغي گردد. مشروط بر اين كه مالكان، تنها اجازه داشته باشند فقط يك طبقه بسازند و فكر بالاخانه را بايد از سر بيرون نمايند.

علي‌رغم شايعات ساخته و پرداخته بوق‌هاي متصل به پاره‌اي منابع مشكوك و مفتون، در آستانه آغاز طرح حذف يارانه‌ها و شفاف كردن قيمت حامل‌هاي انرژي، مبني بر افزايش احتمالي قيمت برخي كالاها و خدمات و داغ شدن بازار، نه‌تنها هيچ اتفاقي تا به اكنون در اين برهه حساس زماني نيفتاده كه برعكس با پديده كاهش هم در بعضي موارد مواجهيم كه جاي شكرش باقي است. همين ديروز هواشناسي اعلام كرد كه دماي هوا در اكثر نقاط كشور دچار كاهش خواهد شد.

سياست در جهان امروز به حدي گل و گشاد شده كه در پاره‌اي از كشورها برخي از ميوه‌ها هم دچار سياست‌زدگي شده‌اند و در خدمت اهداف سياسي بعضي از دولتمردان قرار گرفته‌اند. ما الكي حرف نمي‌زنيم؛ چون ديپلماسي مشخصي داريم و تا زبان فارسي‌شده‌مان را يك دور كامل شمسي در جهت حركت عقربه‌هاي ساعتِ عقل مآل‌انديش در داخل حفره تاريك دهانمان نچرخانيم، سخني نمي‌گوييم. حرف كه مفت نيست. آن سنگ است كه چون مفت است، بيخودي به سمت گنجشك بي‌زبان پرتابش مي‌كنند كه به اصطلاح، خير سرشان، مسير آزمون و خطا را طي كرده باشند.

دست شوراي شهر تهران به شدت درد نكند!.... چند وقتي بود كه قانونا امكان ساخت خانه با زيربناي كمتر از 50 متر ميسر نبود و حتما مي‌بايست متراژ زمين بالاتر از اين حرف‌ها مي‌بود. اما خوشبختانه باخبر شديم كه اين شورا اخيرا در جريان بررسي طرح تفصيلي شهر تهران، چنين مقرر فرموده است كه من‌بعد، ممنوعيت ساخت و ساز در بناهاي زير 50 متر ـ باي نحو كان ـ ملغي گردد. مشروط بر اين كه مالكان، تنها اجازه داشته باشند فقط يك طبقه بسازند و فكر بالاخانه را بايد از سر بيرون نمايند.

از آنجا كه با هدفمند شدن يارانه‌ها و افزايش نرخ حامل‌هاي انرژي (نام باكلاس قبوض آب و برق و تلفن و... غيره!) امكان دارد عده‌اي افراد سودجو به فكر احتكار برخي اجناس در جهت افزايش كاذب قيمت آنها از طريق ايجاد مشكلات جنسي (مربوط به اجناس) بيفتند، فلذا دولت پيشاپيش اعلام كرده كه با احتكاركنندگان كالا بشدت برخورد مي‌كند.

0_0.jpgخودكفايي كلا چيز خوبي است. هر انساني دوست دارد روي پاي خودش بايستد؛ حتي اگر آن پا مصنوعي باشد. كاچي به از هيچي است. در بعد جمعي و اجتماعي قضيه نيز وضع به همين منوال است و هر ملتي دوست دارد كه روي پاي خودش بايستد و با هر بادي هم از جاش تكان نخورد.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.