اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 2353.jpgتازگی ها شاد و خندانم ، نمی دانم چرا؟ / گر چه از کارم پشیمانم ، نمی دانم چرا؟ / از لبم دایم شکر می ریزد اما در عوض، / مـن خودم شکل ِ نمکدانم! نمی دانم چرا ؟ / چای سردی را که نوشیدم شب دیدارتان / آتشی افکنده بر جانم! نمی دانم چـرا؟

  • 2004.jpgهمه وعده وعیدم را شنیدید
    و عمری طعم تلخی را چشیدید
    در این جا هر دری قفل است بی شک
    عزیزانم کلیدم را ندیدید؟!

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

1959.jpgيارو مي‌گفت؛ اون چيه که چشم داره ولي نمي‌بينه، بال داره ولي پرواز نمي‌کنه، نوک داره ولي غذا نمي‌خوره؟ پرسيدند چيه؟ گفت؛ پرنده مرده!

1954.jpgچه نشسته‌اي که بابات مُرد و يارو گفت؛ راستشو بگين، حتما سرما خورده نمي‌خواهيد راستشو بگين،... بگين! من آمادگيش‌رو دارم!

1950.jpgيارو رفت توي کابين خلبان و به او گفت؛ برو لندن، خلبان گفت نمي‌روم، يارو گفت؛ برو پاريس و... اما پاسخ خلبان همان بود. يارو که نااميد شده بود، گفت؛ پس لااقل بده يک بوق بزنيم!

1944.jpgاز شخصی پرسیدند اگر نصف دنیا را بهت بدهیم چه می‌کنی؟ گفت می‌فروشم میرم خارج!

1939.jpgدر دوران طاغوت شخصی هم عضو حزب «ایران نوین»! بود و هم عضو حزب «مردم»! و در میتینگ‌های این دو حزب شعار می‌داد «حزب ایران نوین پاینده باد... یک کمی هم حزب مردم زنده‌ باد»!

1936.jpgشخصي با آجر يک ديوار ساخته و فانوسي با شيشه قرمز را روي آن گذاشته بود. پرسيدند فانوس براي چيست؟ گفت؛ براي اين که ماشين‌هاي عبوري با ديوار برخورد نکنند! پرسيدند؛ خب! ديوار را براي چه ساخته‌اي؟ گفت؛ براي اين که فانوس را روي آن بگذارم!

1935.jpgديوانه‌اي به آسمان سنگ مي‌پراند، پرسيدند چه مي‌کني؟! گفت؛ دارم به ستاره‌ها حمله مي‌کنم! گفتند؛ به کارت ادامه بده، اين اعتماد به نفس تو را اگر صندوق صدقات سر کوچه ما داشت، تا حالا بانک مرکزي شده بود!

1931.jpgيارو از رفيقش گله کرد و گفت چرا به فلاني گفته‌اي که من آدم فراموشکاري هستم؟ رفيقش پرسيد؛ به چه کسي گفته‌ام؟ و يارو گفت؛ چي را به چه کسي گفته‌اي؟!

1930.jpgيارو مي‌گفت؛ وقتي از يک خواب طولاني بيدار شدم، از خودم پرسيدم، حالا بايد چه بکنم؟ سقف گفت؛ اهداف بلند داشته باش، پنجره گفت؛ دنيا را بنگر، تقويم گفت؛ به روز باش ولي حرف رختخواب برايم منطقي‌تر بود که گفت؛ ولش کن بابا! دوباره بگير بخواب!

1922.jpgيارو رفت پيش روان‌پزشک و گفت؛ آقاي دکتر نمي‌دونم چرا هيچکس بهم محل نميذاره؟! روان‌پزشک نگاهي به سرتا پاي يارو انداخت و به منشي‌اش گفت؛ نفر بعدي!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

867.jpgگر انی درد هرمزگان نباشـــــد / اگر بوده! ولی الان، نباشـــــــد / فساد و فقر و بی کاری و غیره... / به حمداللهَ درین استان نباشد / خدارا شکر ، شــهر بندر عباس / به ظاهر بی سر و سامان نباشد!

870.jpgاگه خیال تو همه‌ش باهام نیست / خلوت‌مو چرا خراب می‌کنن / چرا راننده تاکسیا همیشه / دوتا کرایه پام حساب می‌کنن

871.jpgدر دیوان هر شاعری شعرهایی با درونمایه شوخ‌طبعی پیدا می‌شود. شوخ‌طبعی شاعران، گاه رنگ و بوی هزل دارد، گاه کارکرد هجو و گاه قرابت بسیاری با طنز پیدا می‌کند. این آخری در مواردی است که علاوه بر پرداخت هنرمندانه و شوخ‌طبعانه، انتقادی ظریف نیز در اثر نهفته است.

875.jpgگربه آن موش را بکشت و بخورد / سوی [مطبخ] شدی خرامانا / دست و رو را بشست و مسح کشید / ورد می‌خواند همچو ملانا / بارالها که توبه کردم من / ندرم موش را به دندانا

875.jpgای خردمند عاقل ودانا / قصه‌ی موش و گربه برخوانا / قصه‌ی موش و گربه‌ی مظلوم / گوش کن همچو دَرّ غلطانا / از قضای فلک یکی گربه / بود چون اژدها به کرمانا

879.jpgحالا که شده نوبت وام من، از این‌رو / اینقدر مشو ـ جان رضا ـ ضامن آهو / زُوّار تو هستند ز هر قوم و ز هر رنگ / سرگرم طواف تو به هر شکل و به هر بو / پرسید کسی «می‌رسد آیا به جلو دست؟» / گفتم که «من اینجا، چه خبر دارم از آن تو؟»

880.jpgفکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست / سجاده زردوز که محراب دعا نیست / گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟ / اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟! / از شدت اخلاص من عالم شده حیران / تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!

883.jpgهمه هست آرزويم كه نبينم از تو نيشي / برود كنار يك بار بساط گرگ و ميشي / كه براي هم بمیریم چنانکه جولز و جولی / نه که دائما بجنگیم شبیه موش و پيشي / منم اشتباه کردم که به تو نگاه کردم / چه کنم نگاه تان داشت طبیعت سریشی!

882.jpgهمه هست آرزویم که بفهمم این حشیشی / ز چه رو در این اداره ز همه گرفته پیشی؟ / نشده رئیس اینجا در اِزای کاسه لیسی / که شده رئیش اینجا در اِژای کاشه لیشی / نه به خاطر نبوغش، نه نگاه پُر فروغش / شده این قََدر حقوقش، به دلیل قوم و خویشی

884.jpgهمه هست آرزویم که ببینمت ز ریشی / که کشیده ای به چهره، تو چه وقت خسته میشی؟ / تو نه مسلمی نه بودا، نه مسیحی و مجوسی / تو میان این مذاهب، به کدام دین و کیشی؟ / نه غمی ز قیر و آتش، نه ز سیخ و آخ و واخش / به گمانِ من، تو حتی، که خدایگان خویشی

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

يك دوهفته‌اي شرف حضور نداشتيم؛ الآنه فراموش كرديم كه در اين وانفساي هدفمند شدن يارانه‌ها چطوري بزنيم و در برويم كه هم هدفمند زده باشيم كه دردي را دوا بفرمايد ان شاءالله؛ هم به جايي برنخورد العياذبالله؛ و هم به خودمان نزنيم هزار ماشاءالله!.... با اين همه ملاحظات مورد درخواست، پيداست كز اين ميان چه برخواهد خاست!

 چون يك نفر كم است و دو نفر خاطر جمع است؛ سخنگويان اقتصادي و سياسي دولت، پريروز با همديگر اعلام كردند كه: «زمان اصلاح قيمت‌ها بزودي اعلام مي‌شود.» وبه اين ترتيب، با اعلام رئيس‌جمهوري، قانونمندي يارانه‌ها با محوريت اصلاح قيمت‌ها وارد فاز اجرايي مي‌شود. مي‌توانيد با فازمتر امتحان كنيد.

مدتي است كه جمعه‌شب‌ها همه سريال «مختارنامه» مي‌بينند. گويي كه جميع تماشاگران اين مجموعه، كلّهم اجمعين مي‌خواهند كه با ابواسحاق (يا همان مختار) در انتقام گرفتن از عمله و اكله ظلم دستگاه يزيدي، همراه و همگام شوند و همذات‌پنداري كنند. بنده نيز كه از مشتري‌هاي پروپاقرص اين مجموعه تاريخي هستم ـ البته با ملاحظه تك و توكي ديالوگ‌هاي زيادي امروزي‌اش كه نشان مي‌دهد از دست دررفته! ـ تا به همين امروز چنين خيالات مي‌كردم كه فقط اين كمترين معتقد به ارائه يك «ابن‌زياد» و «شمر» متفاوتي در اين فيلم هستم. نگو اين كه خود شمر نيز بر اين نكته معترف است.

نمايندگان هميشه در صحن مجلس سرانجام پس از 23 روز كاري، بررسي جزئيات لايحه برنامه پنجم توسعه را به پايان بردند و در حال حاضر، ناظر و منتظر هستند تا كميسيون تلفيق مجلس تصميم خود را درباره موارد مبهم و بلاتكليف روشن كند تا پس از تصويب موارد ياد شده، پرونده لايحه پنجم در مسير قانوني شدن به نشاني شوراي نگهبان ارسال شود. حالا اين كه آيا با پيك موتوري ارسال مي‌شود يا با پست پيشتاز؛ اين ديگر لابد جزو مسائل محرمانه‌اي است.

اين روزها كه آلودگي هوا اوج گرفته و منجر به تعطيلي تهران شده و اصفهاني‌هاي عزيز نيز در يك حركت هماهنگ براي همراهي و همدردي با مردم تهران، به علت آلودگي هواي شهرشان 3 روز خدا تعطيل شدند؛ بازار انواع و اقسام هشدارهاي اقتصادي و بهداشتي و پزشكي داغ است. فلذا ما نيز به سهم خود گير داده‌ايم به همين آلودگي هوا؛ بلكه خجالت بكشد دست از سر شهروندان مشتاق اكسيژن عزيز بردارد.

اهتمام دولت فعلي به حل هرچه سريع‌تر مشكل مسكن نيازمندان به يك چهارديواري اختياري به اندازه‌اي شديد است كه ايشان حاضر شدند از اموال شخصي خود نيز در اين راه مايه بگذارند و اين كم چيزي نيست. رئيس‌جمهور پس از حضور در همايش خيران امر ازدواج در هفته پيش و بيان اين مطلب كه ازدواج خودش مشكل مسكن را حل مي‌كند و نبايد ترسيد؛ در يكي ديگر از روزهاي بعد همان هفته در همايش خيران مسكن‌ساز شركت كرد و با اين اظهار اميدواري كه ان‌شاالله در آينده نزديك هيچ كس در ايران بدون مسكن نباشد؛ گفت: «با هدفمند كردن يارانه‌ها ديگر كسي براي خورد و خوراك نيازمند نخواهد بود؛ اما رفع مشكل مسكن به اين راحتي‌ها نيست».

همزمان با تصميم خوب سازمان هواپيمايي كشور، مبني بر خروج آگاهانه و اختياري هواپيماهاي توپولف، پيش از خارج شدن تصادفي و سانحه‌اي آن به همراه مسافران كه البته 11 سال پس از تصميم شركت‌سازنده‌اش به حذف توپولف، چند روز گذشته مصوبه‌اي از صحن علني مجلس گذشت كه براساس آن، تمامي حمايت‌هاي يارانه‌اي دولت از صنعت هواپيمايي كشور تا 3 سال ديگر به‌طور كامل حذف مي‌شود و در اين راستا نرخ بليت هواپيما نيز به صورت شناور تعيين شده و آزادسازي آن به شكل كامل به اجرا در خواهد آمد. شناور شدن بليت هواپيما اقدام خيلي بجا و لازم الاجرايي است و بهتر از شناور شدن خود هواپيما در سطح اقيانوس مي‌باشد.

اين طور نيست كه براي حل و فصل تمامي مشكلات عالم فقط يك فرمول خاص وجود داشته باشد، ولاغير. خير. بستگي به زاويه ديد و پسند شما هم دارد.

گوش شيطان كر، يكي از دوستان خبرنگار روزنامه چند روز پيش تعريف مي‌كرد كه در يكي از همين روزهاي آبانماه جاري خودروي خود را براي تعمير پلوس چرخ جلو آن (كه دقيقا نمي‌دانيم كجاي چرخش مي‌شود!)به نمايندگي مجاز مي‌برد.

ارتباط تنگاتنگ مردم با مسؤولان اجرايي كشورشان به قدري لازم و راهگشاست كه از هر روش و وسيله ممكن و حتي محيرالعقول مي‌توان براي تسهيل اين مسير قشنگ و براي رضاي خدا استفاده كاربردي به عمل آورد؛ به خصوص كه عصر حاضر معروف به عصر ارتباطات است و هزار و يك ابزاروآلات تكنولوژيك جالب براي بسط و توسعه دامنه ارتباطات ملت با ملت، دولت با دولت، ملت با دولت و دولت با ملت كشف و اختراع شده است كه اگر به نحو احسن مورد بهره‌برداري قرار نگيرند؛ سرمان كلاهي رفته است گشاد!

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.