اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 2350.jpgاندوه سايه هاي هياهو، / در كوله بار حجم تفكر / سلوس خنده آور صبحي سياه بود ! / آهسته مي رود صف ناپيدا / تا خالياي مخزن مرغ آلود ! / با حالتي غم آور و پشم آگين !

  • 1188.jpgجان من، حرف مفت را ول کن / فکر ما باش و فکراین دل کن / چه قدر صاف و ساده‌اید هنوز؟ / شوهرش که نداده‌اید هنوز؟ / پس پریشب باهاش چت کردم / جان قربان‌علی غلط کردم

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

2001.jpgيارو دنبال دزد کرده بود، وقتي بهش رسيد از او جلو زد. پرسيدند؛ چرا دزد را نگرفتي؟! گفت؛ مگه قرار نبود باهاش مسابقه بديم؟!

2000.jpgيارو مي‌گفت؛ اين کارنامه لامصب من مثل پيازه! بازش که مي‌کني، بي‌اختيار گريه‌ات مي‌گيره!

1981.jpgيارو به حاکم شهر گفت؛ من و تو، هر دو فرزند آدم و حوا(عليهماالسلام) هستيم يعني با هم برادريم. حالا سهم مرا از بيت‌المال بده! حاکم ده‌شاهي جلوي طرف انداخت. يارو با عصبانيت پرسيد؛ همين؟! و حاکم گفت؛ هيس! اگر بقيه خواهر و برادران باخبر شوند همين ده‌شاهي هم به تو نمي‌رسد!

1980.jpgبايد مدعيان اصلاحات اين بيت را خطاب به دکتر روحاني زمزمه کنند که؛
تير مژگان تو از عينک پشت
خورد به قلب بغلي، بنده رو کشت!

1964.jpgيارو بي‌بليت سوار اتوبوس شده بود، راننده گفت؛ بليت! و يارو گفت؛ من ايستگاه قبلي سوار شده بودم! راننده گفت؛ مرد حسابي! ما ايستگاه قبلي توقف نکرده بوديم و يارو با عصبانيت گفت؛ چرا توقف نکرديد، من مي‌خواستم سوار شوم!

1970.jpgبه یارو گفتند؛ این چه گلی بود به سر رفیقت زدی که نقش زمین شد؟ گفت؛ با گلدون زدم!

1969.jpgيارو به همسرش گفت امروز يک حلواي درست و حسابي بپز! همسرش گفت؛ نيم کيلو آرد و 8 کيلو روغن بخر، يارو با تعجب پرسيد؛ 8 کيلو روغن براي نيم کيلو آرد؟! و همسرش گفت؛ من که مي‌دونم حلوايي در کار نيست، پس بذار چرب و چيلي‌تر باشه!

1961.jpgبه قول شاعر
موز را زور و قوتي گر بود
کمر خويش راست مي‌فرمود!

1960.jpgيارو توي کوپه قطار از کسي که در صندلي روبرو نشسته بود پرسيد؛ مي‌بينم که شما داريد به سلامتي برمي‌گرديد؟!

1958.jpgيارو مي‌گفت هندونه خريده بوديم، قاچ کرديم، همه‌اش رو خورديم و پوست هندونه رو هم تا آخر تراشيديم و انداختيم دور... صبح زود رفتگر محله زنگ زد و گفت؛ مي‌خواستم ببينم اگه ديگه با اين پوست هندونه‌ها کاري نداريد همراه بقيه زباله‌ها ببرمشون!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

772.jpgبا اجازه از جناب مولوی / می‌کنم پا توی کفش مثنوی / حرف نی را بار‌ها بشنیده‌ای / در کتاب درسی‌ات هم دیده‌ای / حال بشنو حرف این غم‌دیده را / این جراحت جای مرهم دیده را

765.jpgاجازه هست که من برم به آبخوری آب بخورم / تو زنگ تفریح تو حیاط بدّوئم و تاب بخورم / اجازه هست که جز کتابِ درسی چیزی بخونم / می‌شه به‌جز جدولِ ضرب از دنیا چیزی بدونم / اجازه هست تو مدرسه خنده و بازی بکنم / به ترکه و چوب و فلک زبون‌درازی بکنم

766.jpgدختری "آبی ته" با پسری "قرمــــــزته" ، / و دل قرمـــزته در گـــــــرو آبــــی بــــــــود / بخت شان یار شد و زود عروسی کردند / آسمان دلشان روشن و مهتابی بـــــود / بعدِ ۹ ماه پســـــردار شــــدند و عـــجبا، / همه جای تن آن بچه ههِ سرخابی بود!

758.jpgمرد بیکار عرب حرف سیاسی میزنی؟ / در دمشق و در حلب حرف سیاسی میزنی؟ / اردن و بحرین و لیبی نابرادر بوده اند / از برادر پیش اب حرف سیاسی میزنی؟ / در سیاست گر جلو باشید کار مشکلی است / یک نفر گفت از عقب حرف سیاسی میزنی؟

755.jpgامروزه گرچه اینها گویا وَر اوفتاده / مَهر است مِهر و الفت، کابین دل است و دیده / البته دردِسر هست در جفت‌جویی، امّا / کی فحل و نر گوزنی زین دردسر رمیده؟ / من نیز مادرت را بُردم به شرط چاقو / توزرد در نیامد، یا تلخ یا پُفیده

755.jpgدختر به شرطِ چاقو، كمتر به دست آيد / اغلب در اين زمانه، كالند يا لهيده / يا قشريِ كذايي، مانند خاله سوسكه / بايد بَري به خانه، نشناخته، نديده / باز آن طرف كه جويي افتاده زان سوي بام / كم ارج و پر افاده، الپرّ و ورپريده

858.jpgجانم به فـــــدای تـــو ، هلال مه شــوّال / خلقی ز پی دیـــدن رویت شده "آنکال" / یکهو نکند ترک کنی شیــــوه ی معهــــود / خارج شوی ازشرع نبی ـ روم به دیفال!- / این معده ی ما منتظرالخدمتِ فطــر است / پس آی سر وقت و نکن این همه اِهمـال

861.jpgدوسِت دِرُم مَگِر چه قد می‏یرزه / که ای جوری دست و دلت ملرزه؟ / دوسِت درُم مفتِکی‏یه نه پولی / به مرغه‏یم خروس مگه قوقولی / ای مرغ عشقایی که جفت و جورن / بال و پر همدگَه ره مُجورن

875.jpgیا برو پایتخت در خدمت / یا که آماده باش جنگانا / گربه گفتا که موش ... خورده / من نیایم برون ز کرمانا / لیکن اندر خفا تدارک کرد / لشکر معظمی ز گربانا

875.jpgدو بدین چنگ و دو بدان چنگال / یک به دندان چون شیر غرانا / آن دو موش دگر که جان بردند / زود بردند خبر به موشانا / که چه بنشسته‌اید ای موشان / خاکتان بر سر ای جوانانا

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

0_0.jpgيكي از خوبي ما ايراني‌ها اين است كه علاوه بر روحيه شعر و شاعري، عموما اهل طنز و مطايبه و شوخي نيز هستيم. اسنادش هم موجود است و اگر نبوديم كه دلمان مي‌گرفت. هيچ كس هم كه خريدار دل پوسيده نيست. همه به دنبال دل خوش مي‌گردند. يكيش همين سهراب سپهري خودمان كه گفت: «دل خوش سيري چند؟...». عاقبت الامرهم كه بنده خدا دار فاني را وداع گفت و هيچ معلوم نشد مظنه‌اش در بازار چقدر است .

اين شعر خوش آهنگ قشنگ كه طرف پس از ساختن گفته بود:«مي‌سازمت وطن، اگرچه با خشت جان خويش»؛ فقط شامل كل وطن نمي‌شود، بلكه همه چيز آن را در بر مي‌گيرد و خارج از حالت كليت معنايي‌اش در موارد جزئي و موردي نيز مي‌تواند صادق بوده باشد. در همين راستاست كه رئيس سازمان زيباسازي شهر تهران، ضمن مصاحبه‌اي اين خبر خوش را داده‌اند كه:«مجسمه‌هاي ربوده شده دوباره ساخته مي‌شوند.» و اي بسا كه بيشتر و بهتر هم ساخته شوند كه همه شهروندان هميشه در صحنه، انگشت به دهان بمانند كه كاش زودتر دزديده شده بودند!

جلّ الخالق!... چه روزگار غريبي شده است نازنين! آدم گاهي يك چيزهايي مي‌شنود كه مي‌ماند بخندد يا بگريد. خوب شد كه انسان را مخيّر آفريدند، وگرنه كلاهش پس معركه بود. حالا غرض!....عرض شود كه بر اساس خبرهاي واصله، نتايج يك بررسي شديداً علمي و عملي نشان مي‌دهد كه آلودگي‌هاي صوتي و سروصداي زياد در شهرها، پرنده‌هاي آوازه خوان را مجبور كرده است كه زير و بم و ايضاً سرعت آواهاي خود را تغيير دهند و با آهنگ متفاوتي آواز بخوانند. در اين وانفسا همين يكي را كم داشتيم. حالا بيا و درستش كن!

بلانسبت بدبختي، خوشبختي، يك امر كاملا نسبي است. بستگي به اين دارد كه شما چه جوري به قضيه نگاه كنيد. بگذاريد ليوان را مثال بزنم كه ارزان‌تر است. شما اگر نيمه خالي‌اش را نگاه كنيد، احساس بدبختي بهتان دست مي‌دهد و دست خودتان هم نيست؛ اما اگر نيمه پر ليوان را ببينيد، حس خوشبختي در زير پوست شما مي‌دود و شما در مصاحبه با خبرگزاري اعلام مي‌داريد كه: همه چي آرومه، من چقدر خوشحالم.

يك آدم قلچماقي بيايد جلوي پيشرفت سرسام‌آور تكنولوژي جهاني را بگيرد. اين طور لجام گسيخته حركت كند، به گردش نمي‌رسيم. سر كه نمي‌برد! هر چيزي براي خودش يك حد و حدودي دارد. في‌المثل، سرعت پيشرفت تكنولوژي وسايل ارتباطي و الكترونيكي، وقتي كه بيش از حد زياد شد؛ ما كه هيچ، حتي دولت الكترونيك هم گيج مي‌شود.

 خدا را شكر كه الآنه از عموم ملت و دولت در زمينه اصلاحات سياسي، رفع نياز شده است. اين وسط فقط نمي‌دانم كه با چه سياستي اين سلماني سر كوچه ما هنوز نرخ اصلاحاتش را شفاف اعلام نكرده است و هر كس كه هرچي داد، صاف مي‌گذارد توي جيب نجيبش و زير لب مي‌گويد: خدا را شكر!...غلط نكنم، او هم مي‌داند كه ملت ما به اين نوع از اصلاحات بر خلاف پاره‌اي ديگر از اصلاحات، در هر برهه‌اي از تاريخ بشري، نياز مبرم دارد و هيچ‌كس نمي‌تواند آن را سرسري بگيرد. كوچك و بزرگ هم ندارد. همچنان كه مرد و زن ندارد.

 تيتر مطلب دستپاچه‌تان نكند. زبانم لال، منظور بدي نداريم. تمام قبوض آب به نحو احسن و حساب شده تهيه و تنظيم مي‌شود. طوري كه مو هم لاي درز محاسبات وزارت نيرو در اين زمينه نمي‌رود. ساير زمينه‌هاي ديگر هم به هكذا. همه چي حساب و كتاب دقيق و شفاف خودش را دارد. اگر يك قطره كم يا زياد مصرف كنيد، به حسابتان نوشته مي‌شود.

 اين برادر بزرگوار خوش‌صحبت و خوش‌محضرمان جناب آقاي محسن قرائتي (حفظه‌الله في تلفيزيون!) گاهي في‌المجلس يك طرح‌هاي خوب و خوشايند عام و خاص از خودشان ارائه مي‌دهند كه آدم حظ مي‌كند. عجالتا طرح‌هاي قبلي را كه يادمان نيست، اما بتازگي ايشان در مراسم مطرحي كه به پاس سال‌ها فعاليت‌هاي قرآني‌شان در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برپا شده بود؛ ضمن سخناني تاكيد كردند كه جاي دو ستاد مهم را خالي مي‌بينند: يكي سايت خنده حلال و حكيمانه و ديگري ستاد ازدواج؛ كه اگر كسي در اين باره اقدام نكند، خود ايشان شخصا وارد گود خواهند شد.

خاري كه از زمين در مي‌آيد، از اول سرش تيز است. مگر اين كه دست بيگانگان در كار باشد.
هر طرح و برنامه‌اي هم كه قرار است پياده شود، از اول مشخص است كه موفق خواهد شد يا ناموفق خواهد شد. جاي دوري نمي‌رويم كه نگران شويد. همين طرح هدفمند كردن يارانه‌ها كه سال‌ها قرار بود به مرحله اجرا درآيد، اما در نمي‌آمد؛ هنوز دو هفته‌اي از آغاز اجراي آن نگذشته كه آثار مثبت آن در مملكت دارد به تدريج خودش را نشان مي‌دهد.

 خيلي‌ها هستند كه به جاي بيرون منزل، بنا به هر دليلي كه به ما مربوط نيست، در داخل منزل خود صاحب يك شغل آبرومند هستند.
منتهي فقط مشكلي كه هست اين است كه هنوز دقيقا اطلاع نداريم اين مشاغل آبرومند، شامل چه شغل‌هايي مي‌شود.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.