اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 1619.jpgوطن ای خاک تو درمان دردم / فروغ مِهر تو در روی زردم / همه جای تو خرّم چون بهشت است / الهی دور تا دورت بگردم

  • 266633.jpgفروشی
    تعداد زیادی اسلحه گرم برای بانوان محترمه جهت مقابله با همسرشان موجود است !
    ( سماور فروشی تفاهم )

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

2032.jpgیارو ابلیس را خواب دید که چندین افسار در دستش است. پرسید؛ این افسارها برای چیست؟ ابلیس گفت؛ به گردن بندگان خدا می‌اندازم و آنها را به سوی خود می‌کشم، پرسید؛ افسار من کدامیک از آنهاست. ابلیس لبخندی زد و گفت؛ تو نیازی به افسار نداری، خودت دنبال من می‌دوی.

2030.jpgيارو وارد يک مجلس جشن شده و در حالي که همراه بقيه کف مي‌زد و سوت مي‌کشيد شروع به خوردن و آشاميدن کرد. از او پرسيدند؛ جنابعالي را چه کسي دعوت کرده است؟ و يارو جواب داد؛ من از خانواده عروس هستم! گفتند؛ مرد حسابي! بزن به چاک! اينجا جشن تولد است، نه عروسي!

2027.jpgمی‌گویند پرگار ضربه مغزی شده بود، به جای دایره، ذوزنقه می‌کشید!

2025.jpgيارو از همسرش پرسيد، اگر من از دنيا بروم چه مي‌کني؟ همسرش گفت؛ خب! معلوم است، ديوانه مي‌شوم. پرسيد پس مطمئن باشم که بعد از من دوباره ازدواج نمي‌کني؟ و همسرش گفت؛ مي‌داني که به ديوانه اعتمادي نيست، ممکن است دست به هر کاري بزند!

2021.jpgمي‌گويند دزدي وارد خانه‌اي شده بود. ناگهان صاحبخانه بيدار شد و با فرياد درخواست کمک کرد و جناب دزد، گفت؛ ساکت! کمک لازم نيست! من خودم چند تا کمک آورده‌ام که بيرون خانه منتظرند!

2020.jpgبايد به مدعيان اصلاحات گفت؛ سعي کنيد خودتون باشيد و اگر اين چيزي که الان هستيد، خودتونه، پس سعي کنيد خودتون نباشيد!

2017.jpgدانش‌آموز تنبلي زنگ زد به ناظم مدرسه و گفت؛ آقاي ناظم! پسر بنده مريض شده و امروز به مدرسه نميآد. ناظم پرسيد؛ جنابعالي؟! و دانش‌آموز گفت؛ آقا اجازه! خب! من بابام هستم ديگه!

2018.jpgاز يارو پرسيدند کداميک از شبکه‌هاي تلويزيوني را بيشتر مي‌پسندي؟ گفت؛ «شبکه حلزون»! را، چون وسطش فيلم و سريال پخش مي‌کنند.

2019.jpgاز يارو پرسيدند، اگر سوار يک کشتي باشي و کشتي در وسط اقيانوس غرق شود، براي نجات خود چه مي‌کني؟ گفت؛ مي‌روم بالاي يک درخت! پرسيدند ولي وسط اقيانوس که درختي وجود ندارد! و يارو گفت؛ مردک فلان‌فلان شده مگه نمي‌فهمي که مجبورم؟!

2005.jpgشبکه تلويزيوني «الجزيره» متعلق به امير قطر اعلام کرد که انتخابات رياست جمهوري در ايران غيردموکراتيک بوده است و خواستار رعايت دموکراسي در ايران شد!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

1019.jpgتو شهر ما وقتی ترافیک می‌شه / خیابونای شهرمون شیک می‌شه / حال می‌کنی خیابونو می‌بینی / مثل یه جعبه‌ی پر از شیرینی / انگاری چیده یک نفر پیش هم / خودروها رو مرتب و منظم

1013.jpgاول صبح شنبه از منزل / با امید و انرژی کامل / ظاهرم را کمی صفا دادم / ساعت هفت راه افتادم / چشمم اول در آن سحرگه شاد / به نگهبان پارکینگ افتاد

1008.jpgهست تو پایتختی که می‌بینی / یه عالمه مسیر زیرزمینی / کلی تونل، یه‌عالمه راهروئه / یکی از این راهــروها متروئه / اگر می‌خوای بدون تاخیر بری / تو شهر ما بهتره از زیر بری

1005.jpgخبر آمــد که قــــــرار است ســری بشمارند / هر ســــــــری را بـــه حساب نفری بشمارند / سر مـــا گــــــــر نشمردند فدای ســــــر تو / نه قرار است که بی پــــا و ســری بشمارند / دربه در آمده اند از پی احصای نفـــــــــوس / نه روا همچــــــــو مـــــــن دربدری بشمارند

797.jpgآدم خوش‏معامله شریک مال مردمه / با گرگه دنبه می‏خوره دم واسه ما می‏جنبونه / دزده برای کاسبی بازار آشفته می‏خواد / بازه در دیزی ما گربه‏هه روی ایوونه / هم می‏خوره از آخور و هم می‏خوره از اون یکی / یه تخم مرغ دزد کوچیک حالا شتر می‏چرونه

784.jpgمثل داورها که سوتی هایشان تکراری است / درفشانی های برخی همچنان تکراری است / یـــــک نفر فکری به حالٍ این مجردها نــــــکرد / در به در گشتن پی جا و مکان تکراری است! / نامـــــزد جان! از غم نســــل جوان دیگر نــگو / رای من مال خودت، نسل جوان تکراری است

775.jpgبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم / شمایل تو بدیدم دلم یه هو ددری شد / پیامکی ز تو ای دوست روی گوشی‏ام آمد / «ام‏ام‏اس»ات شده فعال و عشق ما بصری شد / من از وجود تو مویی به عالمی نفروشم / پری که رفته، مونا رفته، دور، دور زری شد

776.jpgمردی که در این گوشه به خاک است تنش
دق کرد و جوان مرگ شد از دست زنش
ای رهگذر! آهسته، که خونین دلِ او
لرزد به تنش هنوز و تن در کفنش

771.jpgاگر چه نزد مردم ناشناسم / همیشه با مدیران در تماسم / گهی در خودروی ایشان سوارم / گهی در دفتر ایشان پلاسم / کنون از لطف ایشان جا گرفته / هزاران بانک در جیب لباسم

755.jpgگر می‌شد این‌که زن‌ها غیر از پسر نزایند / دانی چه می‌شد آن‌گاه؟ نسلِ بشر بُریده / گر مادرت نمی‌بود، اکنون تو هم نبودی / (البتّه بنده هم رنج در حدّ خود کشیده) / در پیش پای زن‌ها، مردان زنند زانو / زن‌ها چو شاه‌بانو، خوابیده یا لمیده

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

0_0.jpgكمبود بودجه، يك چيزي مربوط به زمان كمبوجيه نيست؛ در بسياري از دوره‌ها بوده است و هست. مثل همين زمان خودمان كه مثلا اگرچه بودجه سال 90 نسبت به سال 88 طبق آمار كاملا دقيق و شفاف اعلام شده (مثل ساير آمار و ارقام كاملا دقيق و شفاف اعلام شده) در حدود 46 درصد رشد دارد؛ اما ظاهرا از بغل بودجه پيشنهادي قوه قضاييه كه 2400 ميليارد تومان بوده، به مقدار ناقابل 1000ميليارد، زده شده است.

0_0.jpgديروز ـ در روز ملي حمايت از مصرف‌كنندگان ـ نويد داديم ملت ايران را كه از هفته آينده بنا بر قول شديداللحني كه از سوي وزارت بازرگاني صادر شده است، با واردات بموقع تخم‌مرغ عزيز از خارج ـ كه اگر چيني باشد، بهتر و شكننده‌تر و به نيمرو شدن نزديك‌تر است ـ بزودي بساط نيمروي مردم، بيش از پيش جفت‌وجور مي‌شود. در همين راستا نيز از ملت غيور ايران خواستيم كه يك چند روز ديگري هم دست نگه دارند تا تخم مرغ ارزان‌تر بخورند.

0_0.jpgدرست است كه كار مرغ‌ها صادر كردن تخم‌مرغ است؛ اما اگر به اندازه كافي صادر نكنند و كم‌كاري كنند؛ مسوولان اجرايي مجبور مي‌شوند كه وارد كنند. سياست واردات تخم‌مرغ از خارج، در راستاي كاهش قيمت تخم‌مرغ، هم‌اكنون در حال كليد خوردن است و اتخاذ اين سياست اصولي از سوي وزارت بازرگاني، قطعا باعث پايين كشيدن نرخ تخم‌مرغ در روز روشن مي‌شود.

0_0.jpgاين‌كه سعدي، دور از چشم آتش‌نشاني گفته است: «يك شب آتش در نيستاني فتاد / سخت چون اشكي كه بر جاني فتاد»؛ انگار كه دقيقا در باره اوضاع ليبي زمان ما گفته است و لهيب آتش خشمي كه عليه سرهنگ قذافي ديكتاتور اهل شتر در عصر موتور؛ برافروخته شده است.

0_0.jpgخانه‌تكاني، از جمله رسوم بسيار خوب آخر سال ما ايرانيان است كه با انجام آن به استقبال عيدنوروز و تحويل گرفتن سال جديد شمسي غيرقمري مي‌رويم. اين كار، يك سنت پسنديده‌اي است كه هركس آن را انجام نداده، بعدها بشدت پشيمان شده. يك نمونه زنده‌اش همين زنده‌ياد «مهدي اخوان ثالث» خودمان كه چون خدابيامرز غالبا به عمل شعر گفتن مشغول و مشعوف بوده، يكبار كه فراموش كرده قبل از عيد خانه‌تكاني كند؛ بعد از عيد، دست تغابن بر هم كوفته كه:اي دل غافل!

0_0.jpgآقا، خدا همه را به راه راست و مستقيم هدايت كند؛ مگر بعضي از اين تاكسي‌هاي سربه راه را كه هدايت نشده، خودشان همين‌طور خودجوش و خودكار، مستقيم مي‌روند. بعضا هم اصلا غيرمستقيم سوار نمي‌كنند كه نمي‌كنند. انگار كه فقط متخصص پياده كردنند! عموم تاكسي‌هاي مملكت ما به 2 كلمه حساسيت پوستي دارند و سريعا مي‌زنند روي ترمز. اين دو كلمه هم اينها هستند: 1ـ مستقيم 2ـ دربست

0_0.jpgشما اگر قدرت اين را داشته باشيد كه ريشه بعضي از مشكلات و معضلات را در نطفه بخشكانيد؛ سراغ چه چيزي خواهيد رفت؟... اين، پرسش عميقي است كه امروزه جهان بشريت به آن مي‌انديشد. در طول و عرض تاريخ، بسياري عادت كرده‌اند كه در برخورد با مشكلات به سراغ معلول‌ها بروند و از علت‌ها غافل بمانند. براي همين نيز حل و فصل آن قضيه چندان دوام نمي‌يابد و مقطعي و موقتي است.

0_0.jpgصدايش را درنياوريد؛ سر صبح از برنامه صبحگاهي «سلام‌تهران» شبكه 5 سيماي برق‌دار و شفاف از بنده شرمنده از خواب پريده و به خودش خنديده، پرسشي فلسفي و جنجال‌آفرين مطرح مي‌كنند كه: «جنابعالي [ماي كمترين را عرض مي‌نمايند!] به عنوان يك طنزپرداز، صبح‌ها چگونه از خواب ناز بيدار مي‌شويد؟!».... اما از چشمان آفتابي بدون لنز قوه مجريه (يا‌همان مجري برنامه) مي‌خوانم كه با خواهش و تمنا مي‌گويد:

0_0.jpgگدايي هم از آن گونه مشاغل شديدا كاذبي است كه به كمك دولت و ملت بايد به صورت هدفمند برطرف گردد. از ما نيز جز دعا كاري برنمي‌آيد؛ چون فعلا آخر برج است و آه در بساطمان نيست كه با ناله سودا كنيم. مگر شرايط پا دهد كه از دوستان دستي بگيريم. و گرنه همين طور الكي، خودمان را دستي دستي شرمنده اين و آن نمي‌كنيم. اي بسا كه خودشان نيز در فكر دستي گرفتن از اين و آن (يا فوقش آن و اين) باشند.

0_0.jpgحذف يارانه‌ها و هدفمند كردن آنها تا اينجاي كار كه بد نبوده است و برخلاف آنچه كه تصور مي‌رفت يا هنوز هم دارد مي‌رود، چيزي بر قيمت‌ها نيفزود و حتي عده‌اي دولتمند را اعتقاد راسخ بر آن است كه خيلي چيزها را هم ارزان كرده است.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.