اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3276.jpgگاه و بی گاه، می شود خندید / داخل چاه، می شود خندید! / از کلام « فروید » فهمیدم / ناخودآگاه می شود خندید / « رهن کامل، اجاره، یکخوابه » / توی بنگاه می شود خندید!

 

  • 2619.jpgشنیدم که لیلی سیه‌فام بود / ز چاقی حسابی بداندام بود / دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش / به لیزر ز رخ برد آثارِ ریش(!) / کمربند بر اِشکَمَش بست سفت / سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت

  • 2434.jpgای مدیران که در این دنیایید / «یا از این بعد به دنیا آیید» / «این که خفته‌ست در این خاک منم» / از مدیرانِ قدیمِ وطنم! / یاد آن دورۀ بشکوه، به‌خیر! / یاد آن لذّت انبوه، به‌خیر!

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

3110.jpgیارو وارد رستوران شد و پرسید غذا چی دارین؟ گارسون گفت؛ مخلوط خوراک گوشت گاو و کبک، وقتی غذا را آورد یارو متوجه شد که همه‌اش گوشت گاو است و با عصبانیت پرسید؛ مگه نگفتی مخلوط گوشت گاو و کبک است؟ و گارسون گفت؛ بله قربان! به طور مساوی از گوشت گاو و کبک استفاده می‌کنیم. یعنی هر روز صبح یک گاو می‌کشیم و یک کبک و بعد گوشتشان را با هم مخلوط می‌کنیم؟!

3109.jpgاز یک آدم ابن‌الوقت و سودجو پرسیدند دو دو تا چند تا می‌شود؟ گفت؛ اول بگو می‌خواهی بخری یا بفروشی؟! اگر فروشنده‌ای می‌شود یکی‌و‌نصفی ولی اگر خریداری می‌شود پانزده تا و شاید هم یک کمی چرب‌تر!

3108.jpgنوکری از اربابش پرسید هنگام تشییع جنازه پشت تابوت حرکت کنم یا جلوی تابوت؟ ارباب گفت؛ درون تابوت!

3107.jpgیارو نزد یک نقاش رفت و سفارش داد برایش یک تابلو از صحنه دروی گندم و کارخانه‌های صنعتی بکشد ولی بعد از چند روز که برای گرفتن تابلو مراجعه کرد، نقاش یک تابلو که در آن یک رودخانه و کوه نقاشی شده بود به او تحویل داد. یارو با تعجب پرسید پس صحنه‌ای که سفارش داده بودم چی شد؟ و نقاش کوه را در تابلو نشان داد و گفت؛ این کوه را می‌بینی؟ کشاورزان و صنعتگران پشت این کوه مشغول کارند!

3106.jpgشخصی که دچار آلزایمر بود به دوستش اعتراض کرد چرا به فلانی گفته‌ای که من فراموشکار هستم. دوستش پرسید به کی گفته‌ام؟ و یارو گفت؛ چی رو به کی گفتی؟!

3104.jpgیارو بعد از چند ساعت که با هزار زحمت ماشینش را شسته بود، با عصبانیت کنار خیابان نشسته و به خودش فحش می‌داد. پرسیدند؛ باید خوشحال باشی که ماشینت را شسته و تر و تمیز کرده‌ای حالا چرا قمبرک زده‌ای؟ گفت؛ بعد از شستن بدنه ماشین وقتی به پلاک رسیدم، متوجه شدم زور الکی زده‌ام و ماشین یکی دیگر را شسته و تمیز کرده‌ام!

3103.jpgیارو دستش را بلند کرده بود و می‌گفت؛ خدایا مرا نبخش! خدایا مرا نیامرز، خدایا... پرسیدند این چه جور دعا کردن است؟! و یارو گفت؛ هیس! دارم شکسته نفسی می‌کنم!!

3101.jpgیارو می‌گفت؛ رفتم به یکی از شعبه‌های انتقال خون و یک کیسه خون دادم، از هوش رفتم و ۳ تا کیسه خون بهم زدند تا به هوش اومدم. و بعد گفتند؛ لطفاً دیگه اینورا پیدات نشه!

3100.jpgیارو نزدیک به چند ساعت با ماشینش توی یک میدان دور می‌زد. افسر راهنمایی پرسید؛ مگه دیونه شده‌ای؟ و یارو گفت؛ جناب سروان! دسته راهنمام گیر کرده!

3097.jpgیارو ژاپونیه سر پسرش داد می‌زنه و میگه؛ «SHIVANO TA» پسرش، سرشو از خجالت پائین میندازه و میگه؛ NIANI VATOSI MAB و... خودمونیم‌ها، بدجوری با دقت می‌خونی که انگار ژاپنی می‌دونی!... اصلا مسائل خانوادگی مردم به ما چه مربوطه؟!

1667.jpgدر هاليوود ابتدا در كنار تبليغ و ترويج فرهنگ غرب آمريكايي اعم از كاباليسم، گنگستريم، ميكي ماسيسم، آخرالزمانيسم، داروينيسم و مانند آن، علاقه‌اي كاذب نسبت به داستان‌ها و شخصيت‌هاي شرق باستان و غرب آسيا و خاورميانه پيدا شد

1668.jpgموسیقی « غیرمجاز » به دلیل عدم دریافت مجوز از مراجع ذی‌صلاح در شرایطی غیراستاندارد ، غیرقانونی و یا غیراخلاقی تهیه و تدوین شده و به عنوان یک محصول از موسیقی زیرزمینی معرفی می‌شود .

1642.jpgسال 2001 انتشارات olive branch کتابی به نام سیمای عربهای بد منتشر کرد با عنوان فرعی " هالیوود چگونه مردم را تحقیر می کند " این کتاب نتیجه پژوهش طولانی مدت پروفسور جک شاهین استاد علوم ارتباطات دانشگاه ایلینای جنوبی بود پروفسور شاهین شخصیتهای عرب را در بیش ازنهصد فیلم هالیوودی در طول تاریخ سینمای آمریکا بررسی کرده

1544.jpgطرح عادی‌سازی روابط ناسالم این بار با طرحی جدید در فیلم‌ها و سریال‌هایی به سراغ عشق‌های سه ‌ضلعی و چهارضلعی رفته است!

1433.jpgبهره گیری از اینترنت در فضای خانه در کنار کاربردها و مزایای فراوان می تواند منشا مشکلات بزرگی هم باشد مشکلاتی که می تواند به نوبه خود خانواده [ یعنی تشکیل دهند شاکله ی جامعه ] را تحت تاثیر قرار دهد در این مقاله به بررسی خانواده و نقش آن در مدیریت صحیح فضای مجازی خواهیم پرداخت .

1410.jpgرسانه‌ها در جهان امروز به یکی از قدرتمندترین ابزار تغییر افکار عمومی تبدیل شده‌اند. در این میان آنچه که در کنار این تأثیرگذاری باید مد نظر قرار گیرد، جایگاه اخلاق و رعایت قوانین حرفه‌ای رسانه‌‌ای است.

1405.jpgامام خمینی (ره) مشروع و یا نامشروع بودن سینما را دوری سینما از فحشاء و یا آلوده بودن به آن میداند. کتابهایی که واژه های فقهی را تفسیر نموده اند فحشاء را این گونه بیان کرده اند؛ فحشاء فحشاء، یعنی زشتی، هرزگی و هرگونه مرز شکنی که به مفسده انجامد

1404.jpgفیلم درباره تبعیض تژادی در دهه 60 ایالات متحده امریکا است در این باره رمان ها زیادی چون رمان معروف عمو تم به عنوان نشان دارترین و جریان ساز ترین رمان و اثر نوشته شده است یا فیلم های زیادی مانند the long walk home ( پیاده روی طولانی به خانه)

1320.jpgبايد در ابتدا به اين سوال پاسخ داد كه يك خانواده موفق در جامعه به دنبال چيست؟ و مي خواهد به سمت كدام مقصد و به کجا برود و به چه نقطه ای برسد ؟ آیا هر چه جبر جامعه به او تحمیل کرده و در ساختار غلط خود آن را به عنوان الگو انتخاب کرده است را سر مشق خود قرار مي دهد

1312.jpgشاید بتوان یکی از رسالت های اصلی سینمای هالیوود را معرفی امریکا به عنوان کشور منادی صلح و خیر خواه همه مردم جهان بر شمرد در ضمن انچه درباره ان تاکید می شود این است که این خیر اندیشی هیچ رابطه ای به ملیتی و ایین خاصی ندارد

3018.jpgجمعه‌ی پيش، تنگ غروب / ساعت هفت بود انگاري! / يه بار ديگه با ننمـون / رفتيم بوديم خواستگاري! / يك كت وشلوار سفــيد / قشنگ، اما عــــــــــاريه !

3016.jpgدست سیروس و نسترن گوشی / دست بلقیس و مش حسن گوشی / صبح تا شب مدام می بینی / بین هر گوش و هر دهن گوشی / خوش به حال مخابراتی ها / چون که افتاده دست زن گوشی

816.jpgمرغکی خوشگل میان بســـــترش / درد دل می کرد شب با شوهـرش / قصه ها می گفت از عشق و جنون / ناله سر می داد از دنیــــای "دون" / گاه از شیرین حکایت می نـــــمود / یک زمان می گفت: این مجنون که بود؟

2974.jpgکرده چون تفکیک ما را شهردار / نام او مانـَد همیشه یادگار / کرده از حیثیت زن‌ها دفاع / مـُفتکی داده به ماها اختیار / لرزه بر اندام مرد انداخته / با چنین طرحی که کرده برقرار

2968.jpgمی رود کش سوژه های داغ ما را دزدکی / تا بگوید شعر طنزی تازگی ها دزدکی ! / بعد ِ عمری بند تنبانی سرودن ،مدتی ست / ادعا دارد که “طناز” است! اما دزدکی / بارها گفتم که “رندی” کار امثال تو نیست / تازه آن هم با غزل های سراپا دزدکی!

2955.jpgهوا پاک است و بنزین رو به راه است / خدا بر صحت حرفم گواه است / برادر عینک خود را عوض کن / مزن تهمت به این پاکی، گناه است / عزیزانم اگر هم سرفه کردید / یقینا ریه تان در اشتباه است

2952.jpgیکهو دیوار اتاقم شد خراب / من کمی گشتم دچار اضطراب / ریخت گچهایش به کلی ناگهان / هم به روی میز و هم بر مبلمان / در دلم گفتم: خداوند رئوف! / این بلا احساس من را کرده اوف!

2941.jpgچند سالی رفته‌ام در خط و کار صادرات / بنده هر چیزی که پاش افتاد! صادر می‌کنم / از برای کندن یک قسمت از کوه اورال / با قطار از بیستون فرهاد صادر می‌کنم / غربیان در علم و تحقیقات خیلی کودنند! / پس برای غرب استعداد صادر می‌کنم

2938.jpgمرد و زن! پیر و جوان! صد روزه درمان می‌شود / مشکل ایرانیان صد روزه درمان می‌شود / هم فلان موضوع و بهمان چیز و هم امثالهم / کلّهم، بهمان... فلان... صد روزه درمان می‌شود / مشکل اهل زمین، تنها نه! بلکه آسمان / یا که حتّی کهکشان صد روزه درمان می‌شود

2937.jpgمی فرستد مرا درون بهشت / توی عقبا علوم انسانی / با کنش های فرد کار دارد / لب دریا علوم انسانی / بوده از عهد حضرت آدم / تا به حالا علوم انسانی

1666.jpgپخمه و نخبه دو همکلاسی بودند که از ضریب هوشی و استعداد یکسان برخوردار بودند ولی در ‌‌نهایت یکی شد پخمه، یکی شد نخبه.
معلم: نخبه جان انشا تو بخون.
نخبه یک دانش آموز لاغر خجالتی با عینک بزرگ است که پای تخته می‌آید و انشای خود را می‌خواند.

1577.jpgروزی،روزگاری در ولایت غربت،پیرمردی زندگی می کرد که حال و روز خوشی نداشت.این پیرمرد،روزها می رفت به دریا از برای ماهی گیری و شب ها خسته و کوفته به خانه بر می گشت.

1575.jpgروزی، روزگاری در ولایت غربت پادشاهی بود که هر شب یک خواب می‌دید. این پادشاه چهارصد و پنجاه تا خوابگزار داشت که هر کدام‌شان اهل یک ولایتی بودند و می‌توانستند هر خوابی را تعبیر کنند.

1576.jpgروزى، روزگاری، یک گرگى بود در ولایت غربت که به مرور زمان دندان‏هایش ریخته بود و رغبتی هم به شکار نداشت.
این گرگ زبان بسته، روزها می ‏رفت می‏ نشست بالای کوه و رفت و آمد گوسفندها را تماشا می‏ کرد و به یاد ایّام جوانی، آههاى سوزناک می‏ کشید.

1570.jpgآمد شبی از کودکیم خاطره‌ای یاد که گر خربزه‌ای قاچ همی‌گشت به منزل گل آن خربزه همواره نصیب پدرم بود و نصیب من و دیگر پسران پوسته ی خربزه بود و کل و دندان زدن و گاز گرفتن به ته پوسته‌ی بی‌مزه و از پی آن حرف پدر بود که می‌گفت:

1567.jpgشنیدم که یکی حاکم پر هیبت و پر شوکت و پر نخوت و پر پول و شکم سیر، روان شد پی نخجیر، به صد مرد و به صد اسب و به صد جار و به صد جیر، به صد همسفر پیر.

1549.jpgاعتراف گالیله: ‌ببخشید، بخاطر تأثیر نوشیدنی غیرمجاز بود که فکر کردم زمین دارد می‌چرخد.
غزالی: راهزن‌ها درس خوبی به من دادند... از این به بعد همه اطلاعاتم را روی کول دیسک ذخیره می‌کنم.

1532.jpgیک مورچه ای بود در ولایت غربت که روزها می رفت به صحرا و گندم و جو جمع می کرد؛برای زمستان. یک روز که رفته بود برای جمع کردن غلّه؛ یک دانه گندم پیدا کرد و به نیش کشید و حرکت کرد به طرف لانه اش. ناگهان باد وزید و دانه ی گندم را از دست و دهان مورچه گرفت و با خودش برد.

1502.jpg1ـ اولین روز، تخته گاز نرو
از قدیم گفته‌اند: رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. اگر عزم جزم کرده‌اید که از امروز کالری کم کنید، همین عزم تنها برای شما کافی است. با خود بگویید: من دوست دارم از امروز 500 کالری کمتر مصرف کنم. همه چیز خودبخود حل می‌شود. ما چند سال است مشکلات را با گفتاردرمانی شکلات کرده‌ایم.

1499.jpgیک پادشاهی بود در ولایت غربت که بسیار با مروت و رعیت پرور بود. این پادشاه، هرشب یک لباس شندر پندر پاره پوره درویشی را می پوشید و کشکول به دست و تبرزین بر دوش، می رفت در کوچه های شهر و سرک می کشید تا ببیند حال و روز مردم چطور است.

2888.jpg خبر دسته اول: «معاون اجرایی رئیس‌جمهور گفت: کیفیت خودروهای داخلی قابل دفاع نیست.» ـ به نقل از جراید خبر دسته دوم: «دبیر انجمن صنایع لبنی گفت: لبنیات تا پایان سال هیچ افزایش قیمتی ندارد.» ـ به نقل از همان جراید

2887.jpg در این سرمای زودرس پاییزی، کلاهمان را از فرط خوشحالی مفرط حاضریم به قاعده برج رفیع میلاد به هوا بیندازیم به خاطر شنیدن این خبر که ظاهرا قرار است خیلی جدی و بدون یک ذره رودربایستی لازم، با برخی از پزشکان زیرمیزی بگیر، برخورد قاطع و شدیداللحن بشود.

2864.jpgتحولاتی که این روزها در نظام سلامت ملت و مملکت اتفاق می‌افتد، از هر جهت خوشایند ملت و مملکت است، حتی از همان جهاتی که شما فکر می‌کنید. الان نیز خبر خوش رسیده که دولت محترم قرار است به سلامتی ملت، سومین گام بلند خود را هم در این مسیر بردارد. در این مرحله گویا قرار است که وزارت بهداشت و الی آخر، نظارت بیشتری بر پرداختی‌های نظام سلامت داشته باشد.

2859.jpgدرخصوص گردش به چپ و راست ـ حالا در هر دولتی ـ تجربه نشان داده است که در ایران کلا با سه گروه آدم مواجهیم.

2858.jpgجامعه باز را انسان‌ها و شهروندانی تشکیل می‌دهند که معتقد به گفت‌وگو و نرمش و ملایمت در برخورد با دیگران و استفاده از عقل و منطق برای اثبات حرف خود یا احیاناً به کرسی نشاندن آن هستند.

2852.jpgچشم حسود کور، روز به روز داریم دانشجو در اندازه‌های مختلف می‌پذیریم. و الحمدلله در مقطع کارشناسی امسال، حدود 250 هزار عدد صندلی هم آخر کار اضافه آوردیم و بیشتر البته در دانشگاه‌های پولی، که همچنان هم خالی مانده‌اند و مسئولان آموزش عالی رو به تعالی ما سعی دارند هرطور شده پرش کنند.

2828.jpgما در مقامی نیستیم که به تجزیه و تحلیل مواد موجود در آب شرب مردم تهران بپردازیم؛ اما چون عجالتاً ما نیز از همین آب که بقیه مصرف می‌کنند، مصرف می‌کنیم؛ فلذا حق داریم راجع به آنچه برای ما مایه حیات ـ و ایضاً ممات ـ است و ماهانه پول قبض آن را به دولت می‌پردازیم و به عبارتی عامیانه‌تر و عوام‌پسندتر، می‌سلفانیم،

2809.jpgشوخ‌طبعی، انگار آغشته و سرشته با جوهر و جوهره ما ایرانی‌هاست، همچنان که ادبیات و شعر. در هر شرایطی، اگر پا دهد، دست به شوخ طبعی می‌زنیم که باعث لطافت فضا شود و انبساط خاطر حاصل گردد. از حوزه سیاست، جدی‌تر و خشک‌تر هم داریم؟.... در همین فضا اگر اتفاق افتد و زمینه‌اش جور شود، این ابتکار عمل را داریم که هوای خشک سیاست را به لطافت طنز و تبسم، تر و تازه کنیم.

2803.jpgاگر موافق باشید ـ البته اگر هم نباشید، فرقی نمی‌کند ـ برای شروع بحث امروز، در آستانه سال تحصیلی جدید(94ـ 93)، به سبک آموزگاران و معلم‌های عزیز مدارس، یک حاضر غایبی داشته باشیم، ببینیم چی به چی هست و کی به کی نیست:

2801.jpgبار دیگر جمعی از جوانان این مملکت از نگرانی درآمدند و با اعلام اسامی‌شان به‌عنوان قبول‌شدگان در دانشگاه، نفس راحتی کشیدند و به جماعت گفتند: آخیش ش ش..... راحت شدیم‌ها!

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.