اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 874.jpg
    1ـ اولین روز، تخته گاز نرو
    از قدیم گفته‌اند: رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. اگر عزم جزم کرده‌اید که از امروز کالری کم کنید، همین عزم تنها برای شما کافی است. با خود بگویید: من دوست دارم از امروز 500 کالری کمتر مصرف کنم. همه چیز خودبخود حل می‌شود. ما چند سال است مشکلات را با گفتاردرمانی شکلات کرده‌ایم.

  • a2.jpgبازرگانی را زنی خوش‌صورت بود که زهره نام داشت. عزم سفر کرد. از بهر او جامه‌ای سفید بساخت و کاسه‌ای نیل به خادم داد که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست پدید آید، یک انگشت نیل به جامهٔ او زن تا چون باز آیم، اگر تو حاضر نباشی، مرا حال معلوم شود.

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

2098.jpgیارو افتاده بود توی چاه و داد می‌زد کمک! کمک!... بهش گفتند آخه مگه قحطی جا بود که رفتی ته چاه داری گدایی می‌کنی؟!

2099.jpgیارو غزلی را در یک محفل خواند و ادعا کرد که خودش آن را سروده است. به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است. طرف گفت؛ حافظ آن را از من دزدیده است! گفتند شما که در دوران حافظ هنوز به دنیا نیامده و حضور نداشتی! و یارو گفت؛ خب! اگر بودم که نمی‌گذاشتم غزلم را بدزدد!

2089.jpgوکیل مدافع یک مجرم شارلاتان و جنایتکار به رئیس دادگاه می‌گفت؛ قربان! این موکل بنده آدم پاک و انسان‌دوست و قانون‌گرایی است و... در همین حال، متهم به وکیل مدافع گفت؛ فلان فلان شده! مگر پول وکالت را از من نگرفته‌ای؟ پس چرا از شخص دیگری دفاع می‌کنی؟!

2086.jpgمادری به کودک خردسالش گفت؛ من نمی‌دانم تو چرا اصرار داری دارویت را از دست پدر بزرگت بخوری! و فرزندش گفت؛ برای این که دستش می‌لرزد و دارو به زمین می‌ریزد!

2085.jpgتمام روزنامه‌های زنجیره‌ای و سایت‌های وابسته به مدعیان اصلاحات، خبر مربوط به تحریم جدید کنگره آمریکا علیه ایران که با 400 رأی موافق و فقط 20 رأی مخالف تصویب شده بود را سانسور کرده‌اند.

2081.jpgخانمی وسط نمایش فیلم در سینما همسرش را صدا کرد و گفت؛ نگاه کن! اون یارو حسابی خوابش برده! و همسرش با عصبانیت گفت؛ به جهنم که خوابش برده، حالا چرا منو از خواب بیدار کردی؟!

2080.jpgناخوش آوازی با بانگ بلند قرآن همی خواند، گفتمش برای چه می‌خوانی گفت؛ برای خدا...! گفتمش؛ برای خدا مخوان!

2073.jpgیارو به دوستان نااهلش می‌گفت؛ چه کسی می‌خواست من و تو «ما» نشویم؟! خدائیش دمش گرم که منو نجات داد!

2067.jpgشخصی چند متر دورتر از یک قبر ایستاده و فاتحه می‌خواند، پرسیدند؛ چرا نزدیک‌تر نمی‌روی؟ گفت؛ آخه، این مرحوم از فامیل‌های دورمون بود!

2066.jpgاز یارو پرسیدند؛ پدرت چیکاره است؟ گفت؛ عمویم آدم خوبیه! گفتند؛ مرد حسابی! ما «طولی» سؤال می‌کنیم، تو چرا عرضی جواب می‌دهی؟!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

1131.jpgپلک‌هایت مست و ابروهــات هات! / می‌شوم در جذبة چشمات مات / قلبت اما با بتون هم‌سنگ سنگ / در دهانت آن زبان آونگ ونــگ / می‌کنی از بنده با فریاد یــاد / می‌شود بحران این فرهاد حاد

1129.jpgزن نبايد به فكر مِش باشد / مش همين پنج ماه و شش باشد / هي نگردد پي تِل و گُل‌سر / بهر مويش به فكر كش باشد / خواستگاران خوب رد نكند / كم پي فال و شيش و بش باشد

1124.jpgبنی آدم اعضای یکدیگرند / که برخی از آن‌ها به باقی سرند / کمی از پزشکان از آن دسته اند / که بر کسب قدرت کمر بسته اند / چو عضوی به درد آورد روزگار / در آرند از روزگارش دمار

1121.jpgاي چارده ساله پالتوي من! / اي رفته سر آستين و دامن! / اي آن‌كه به پشت و رو رسيدي / جر خوردي و وصله‌پينه ديدي / هر چند كه رنگ و رو نداري / وا رفته‌اي و اتو نداري

1120.jpgافراشته! من معتقدم شعر نسازی / حیف از ادبیّات که شد مسخره‌بازی / یک رشته اراجیف و اباطیل زننده / یک سلسله لاطائل مسموم‌کننده / می‌شعری و می‌خوانی و می‌چاپی، انگار / در نیمة دی‌ماه، «یخی» آمده بازار

1107.jpgخدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد / باید معاف باشی، چون او که پا ندارد / وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته / سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد / وقتی غذا ندارد طعمی به‌غیرِ کافور / یک لحظه خواب شیرین گردان ما ندارد

1108.jpgای اصغر فرهادی، ای اسکار برده! / اسکار را از دست استکبار برده / انواع حیوانات را از دم ربوده / خرس و پلنگ و مرغ ماهیخوار برده / در نوع خود پرپشت و شیک و بی‌نظیر است / ریش تو گوی سبقت از «ستار» برده

1106.jpgما را چه که باغ لاله دارد؟ / ما را چه که خسته ناله دارد؟ / ما را چه که گربه می‌کند تخم؟ / ما را چه که گاو می‌‌زند شخم؟ / ما را چه که گوش خر دراز است؟ / ما را چه که چشم گرگ باز است؟

1105.jpgفردا اگر نیاید، حکم غیابی‌ات / خواهیم داد و نیست دگر جای منع و صد» / روز دگر به محکمه رفتم به قصد آن / کز خصم داد خواهم و از فضل حق مدد / قاضی به کبر گفت که «خصم تو حاضر است / دعوی بیار و حجت و برهان و مستند

779.jpgروزی ز جورِ خصمِ ستمگر، ظلامه‌ای / بردم به نزد قاضی صلحیهٔ بلد / دیدم سرای تیرهٔ تنگی به‌سان گور / تختی شکسته در بن آن هِشته چون لحد / میزی بلند و صندلیی کهنه پای آن / بر صندلی نشسته سیاهی درازقد

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

0_0.jpgآدم به اميد زنده است. داشتن روحيه اميد در زندگي خيلي چيز خوبي است. براي همين گفتند كه نااميدي كفر است. آدم نااميد به چه ماند؟... به زنبور نااميد كه از ترس به‌هم ريختن تناسب اندامش، خيلي عسل توليد نمي‌كند. فقط به ماه عسل معتقد است. ماهي يك عسل!... بگذريم كه بحث ما چيز ديگري است. عرض شود كه رئيس‌كل بانك مركزي ـ كه در هفته‌هاي گذشته با موفقيت توانست حباب افزايش بي‌رويّه سكه و ارز را بتركاند و صدايش را عمه ما هم كه سمعك دارد، شنيد ـ بتازگي اعلام كرده است كه: «نرخ تورم، نگران‌كننده نيست.»

0_0.jpgدر اين‌كه در پاره‌اي از اماكن، لازم است زن و مرد (يا بالعكس) از همديگر تفكيك و تشخيص داده شوند؛ عقلا و عرفا و شرعا اشكالي نيست.

0_0.jpgبله، خود حقير سراپا تقصير نيز شديدا در جريان است كه ديروز «روز گراميداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي» بود، نه امروز؛ اما حكايت ما نيز شبيه همان بندۀ خدايي است كه به استقبال مسافري به راه آهن رفته بود. گفتند: «ايشان كه ديروز از سفر آمد.» خنديد و متفكرانه گفت: «بله، خودم در جريانم. خنگ كه نيستم. اما ديروز شديدا كار داشتم.» بله، مهم انجام وظيفه است. هرچند كه به مصداق «في التأخير آفات»، ممكن است گاهي حادثه‌آفرين باشد.

0_0.jpgبعضي از اين خبرهاي برون مرزي (يا برون درزي؛ يعني درز پيداكرده به بيرون)؛ شنيدن و خواندن دارد و گاهي نيز با تو ديدن دارد. حالا گاهي ممكن است كه يك خرده بدآموزي زيرپوستي هم داشته باشد كه سعي مي‌كنم با عبور دادنش از انواع و اقسام فيلترهاي ذهن بيكار و قلم ملاحظه كار، زهرش گرفته شود.

0_0.jpgدر حاشيه بيست و چهارمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، يكي از روزنامه‌هاي آرمانگرا در يك گزارش مبسوط و مفصل، شرح مستوفايي از بازار داغ پاره‌اي خرافات مكتوب در ايران سال 90 داده بود كه با ترسيم نمودارهايي چند (مثل نمودار اقبال به جن در مترمربع!)، چنين مدعي شده بود كه به ازاي هر 23 شهروند ايراني، يك عنوان كتاب خرافاتي مربوط به جن و طلسم و فال وامثالهم وجود دارد كه بايد جلويش را گرفت. مگر اين‌كه ترس از اجنه تا بدنه خيلي از دستگاه‌ها و نيروها رسوخ و نفوذ كرده باشد.

0_0.jpgصندوق كه زبان ندارد حرف بزند برادر من!... پس وقتي در خبرها آمده است كه: «صندوق تامين اجتماعي اعلام كرد»؛ بدون هيچ‌گونه شك و شبهه‌اي منظور اين است كه مسوولان آن صندوق اعلام كرده‌اند. اين را عرض كرديم كه يك آدم ساده‌دلي پيش خودش همچين خيالات نكند كه نكند معجزه‌اي چيزي رخ داده كه صندوقي دهان به سخن گفتن گشوده است. بله، صندوق گشودني است، اما براي صاف كردن داخلش و نه به سخن در آوردنش!....

0_0.jpgپس از پايين كشيدن دو روزه قيمت سكه و اعلام دورخيز براي ريشه كن كردن بيكاري تا 2 سال ديگر؛ اكنون بشارت باد بر جميع مستأجران عالم كه بالاخره پس از مدت‌ها قول و قرار و اقرار، بسته سياستي دولت در خصوص كنترل و مديريت بازار مسكن و اجاره بهاي منازل نيز عز وصول بخشيد و روز روشن از اين بسته باز شده رونمايي و بلكه به كوري چشم كساني كه اين بسته را باور نداشتند، روكم نمايي شد. اين بسته پيشنهادي بر حول سه محور اساسي مي‌چرخد:

0_0.jpgرها شدن 2 بيمار بي‌بضاعت در بيابان‌هاي اطراف تهران (يا بنا به نقلي، در خيابان‌هاي تهران) كه گويا توسط يكي از بيمارستان‌هاي دولتي انجام گرفته است و البته يك امر استثناست و شامل ساير بيمارستان‌ها و نيروهاي زحمتكش آنها نمي‌شود؛ موضوعي است كه در اين چند روز اخير، واكنش بسياري از مردم و مراكز دولتي را برانگيخته است؛ به طوري كه امروز صاحب اين قلم نيز چنان برانگيخته شد كه قصد كرد تا در اين راستاي تأسف‌زا، چند كلمه‌اي ذكر مصيبت كند.

0_0.jpgحتما و حكما اين جمله معروف را كه استثنائا مال «كنفوسيوس حكيم» هم نيست و از قضا مال قدماي حكيم، اما بي‌ادعاي خودمان بوده، شنيده‌ايد كه مي‌گويند: «دستش نزن بدتر ميشه»؟! يا ضرب‌المثل چشم و ا برو يا ... حالا انگار اين حكايت، همين سكه بي‌صاحاب است كه البته اگر روي زمين افتاده باشد، حداقل صدتا صاحب برايش پيدا مي‌شود. در وضعيت جهاني فعلي، اوضاع اين سكه چنان قاراشميش شده و در اين آب گل‌آلود، اوضاع بعضي سكه‌داران چنان سكه‌تر شده است كه بيا و تماشا كن!

0_0.jpgضرورت بازنگري در متون كتاب‌هاي درسي هميشه مطرح بوده و هست. اين كار باعث روزآمد شدن مباحث و موضوعات درسي و در نتيجه، به روز شدن دانش‌آموزان تشنه دانش و هلاك دانستن مي‌شود. به عنوان مثال الان با حذف يارانه‌ها و هدفمند كردن آن، شايد نياز به اصلاح برخي موارد در متون درسي باشد كه ممكن است حواس ما به آنها نباشد. تغيير شرايط فرهنگي و اقتصادي يك جامعه نيز بسترساز برخي از اين تغييرات اصلاحي است.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.