اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 1030.jpgیک متخصص تغذیه گفت:
    80 درصد از ایرانیان دارای شکم سیر و سلول‌های گرسنه هستند و میزان بروز سوء تغذیه در ایران بسیار بالاست.

  • 1448.jpgای‌ پسته شوخ و شنگ و خندان / ای قیمت تو برابر جان / ای برده ‌دهان دلفریبت
    هوش از سر مردم سخندان / عارف به تو گشته است پابند / عامی به جمال توست، حیران

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

1996.jpgناصرالدین شاه در سفرنامه خود نوشته بود؛ نزدیک بندر انزلی که رسیدیم یک کشتی عجیب دیدیم و تعجب کردیم که این کشتی مال چه کسی است ولی بعدا به یادمان آمد که تهیه این کشتی را خودمان فرمایش داده بودیم!

1994.jpgدانش‌آموزی به آقا معلم گفت؛ آقا اجازه! برم دستشویی؟! معلم گفت؛ برو و یارو رفت و فردا به کلاس برگشت. معلم با عصبانیت گفت؛ مگه نگفتی می‌رم دستشویی؟ پس چرا دیگه نیومدی؟ و طرف گفت؛ آقا اجازه! منظورم دستشویی خونه خودمون بود!

1990.jpgیارو افتاده بود توی چاه و له و لورده شده بود. رفیقش از بالای چاه پرسید چطوری؟ یارو گفت؛ خیلی شانس آوردم که ته چاه سوراخ نیست!

1987.jpgیارو می‌گفت با نامزدم قرار گذاشتیم خودکشی کنیم و برای انجام آن روی پل یک رودخانه خروشان رفتیم. نامزدم خودش را به درون رودخانه پرت کرد و... پرسیدند؛ پس تو چی؟! تو چیکار کردی؟! و یارو گفت؛ آره! هوا خیلی سرد بود، وارد یک قهوه‌خانه شدم و چندتا چای داغ خوردم. خیلی چسبید!

1982.jpgدر مسابقه شنا، یکی از شناگران در میان 8 نفر، رتبه هشتم را آورده بود و کسی که روی پیروزی او شرط بسته بود می‌گفت؛ این شناگر خیلی فراتر از انتظار بنده ظاهر شد! به او گفتند؛ چه فراتری؟ مگر انتظار داشتی غرق بشود؟!

1979.jpgیارو رفته بود گدایی و صاحبخانه که خودش از آن قالتاق‌های روزگار بود شروع کرد به او فحش دادن. گدا با عصبانیت گفت؛ چیزی نمی‌دهی دیگر چرا فحش می‌دهی؟ و طرف جواب داد؛ برای این که نمی‌خواستم دست خالی برگردی!

1978.jpgبعد از پیروزی انقلاب به یکی از افراد مطرح در دوران طاغوت گفتند؛ چرا در مقابل آنهمه جنایات و قتل‌عام مردم از سوی رژیم آمریکایی شاه سکوت کرده بودی؟ گفت؛ اختیار دارید، من چند نامه خیلی تند علیه شاه نوشتم. گفتند؛ پس چرا هیچ اثر و نشانه‌ای از آن وجود ندارد؟! گفت؛ خب! برای این که نامه‌ها را نفرستادم!

1977.jpgیارو می‌گفت؛ وقتی فلانی رتبه کنکورش را برایم پیامک زده بود از بس که عدد و رقم کنار هم ردیف شده بود، فکر کردم برایم شارژ موبایل فرستاده!

2094.jpgیارو رفته بود حج ولی نه طواف می‌کرد، نه سعی صفا و مروه انجام می‌داد، نه رمی جمرات می‌رفت و... پرسیدند این چه وضعی است؟ جواب داد؛ وقتی می‌آمدیم به ما گفتند؛ همه چیز برعهده کاروان است!

2097.jpgیارو زنگ زد به مطب یک پزشک متخصص و پرسید؛ شما متخصص پوست هستید؟ دکتر گفت؛ بله، بفرمائید! یارو گفت؛ چند تا پوست بز دارم می‌خواستم ببینم مظنه‌اش توی‌بازار چنده؟!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

1142.jpgچه فرقی می‌کند این آدمی کز دور می‌آید / خودش راضی‌ست یا بِا زور می‌آید / چه فرقی می‌کند با هاله‌ای از نور می‌آید / و یا با حالتی ناجور، / با مأمور می‌آید / چه فرقی می‌کند... / من عید حتماً می‌روم پیشش / و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش / نه خواهم برد از یادش، نه خواهم گشت سیریشش

1139.jpgبهزیستی نوشته بود: / شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد / شیر مادر نخورده / مهر مادر پرداخت شد / پدر یک گاو خرید / و من بزرگ شدم

1138.jpgگیرم هلال ماه / یعنی: پرانتز باز / تکلیف این ستاره ها چه می شود؟ / جایی برای پانوشت نداریم

1137.jpgمهمان كه مي رسد / مادر از خجالت آب مي شود / پدر در صد درجه به جوش مي آيد / سماور مي چايد / قند بالا مي رود

1135.jpgعيد آمد و موسم بهاران هم روش / پيران همه سرخوش و جوانان هم روش / اي حضرت دوست،«احسن الحال» فرست / در حاشيه، عيدي عزيزان هم روش / از رهگذر بهار، «حوّل حالي» / یک جو دل پر صفا و ايمان هم روش

1134.jpgفرض كنيد كه برخي از بزرگان شعر و ادب فارسي در اين عصر، يعني در عصر ارتباطات در ميان ما حضور دارند! حالا تصور بفرمائيد كه اگر بودند، وقتي از خانه بيرون مي رفتند، چه پيغامي روي پيغام گير تلفن خود مي گذاشتند؟!

1112.jpgمصیبتی بتر از فقر و دستِ خالی نیست / از آن بتر، مرضی همچو پُرعیالی نیست / بر آن سرم که کنم از خرابه خانه‌کشی / ولی به کوی تو هم یک اطاق خالی نیست / به هر دری که زدم، کس به روی من نگشود / مگر که خانة خالی در این حوالی نیست؟

1113.jpgخوب چشتا وا کون، حسنی / باباتا نیگا کون، حسنی / این کا سیاه پیش چشاده / گونیِ زاغال نیس، باباده / بس‌کی هوا بیخ حسنی / پشم و پیلی‌ش ریخ حسنی

1133.jpgماه رحمت آمد و من بی‌قراری می‌کنم / همچو مرغانِ سحر شب‌زنده‌داری می‌کنم / کوله‌بار معصیت بر دوش و دل تاریک و سرد / بر در درگاه حق اظهار خواری می‌کنم / آنقدر گرم است مجبورم بخوابم پشت میز / در اداره از عطش کولرسواری می‌کنم

294.jpgدست از طلب ندارم تا این‌قَدَر بخوابم / بگشای در به رویم تا پشت در بخوابم / در طول روز خوابم، مانند جوجه چرتی / آیا شود كه یك‌شب مثل بشر بخوابم؟ / گویند روی معشوق تا یك‌نظر حلال است / آن یك‌نظر حرامم، تا یك‌نظر بخوابم

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

0_0.jpgاز خدا كه پنهان نيست، از خلق خدا (از جمله شما) چه پنهان كه ابتدائاً داشتم درخصوص اين حرف مديرعامل شركت انتقال گاز ايران به چشم سوژه فكر مي‌كردم كه گفته‌اند: «صادرات گاز كشور با واردات گاز كشور برابر شد». براي نگارنده كه فاقد هرگونه تخصص لازم در اين زمينه است و فقط با گاز نوشابه سروكار داشته است، اين سوال فلسفي در ذهنم شكل گرفت كه:«خب اصلا چرا صادر كنيم كه بعدش وارد كنيم؟»!....

0_0.jpgروال معمول افزايش كرايه تاكسي در كشور هميشه اين‌گونه بوده است كه در آغاز هر سالي ابتدا به طور خودجوش يك مقداري توسط خود عزيزان راننده جماعت تاكسي، روي كرايه‌ها كشيده مي‌شده است و سپس در يك تصميم و اعلام رسمي از سوي مراكز مربوطه، يك مبلغي به عنوان افزايش كرايه تاكسي در سال جديد اعلام مي‌شده است.

0_0.jpgهنوز كه ما چيزي نگفته‌ايم؛ پس چرا خنده‌تان گرفت؟!... يعني تا اين حد برخي از تبليغات ماهواره‌اي در زمينه وسايل و شيوه‌هاي بهداشت سلامت و زيبايي، خنده‌دار است؟....مگر شما هم ديده‌ايد؟....نكند كه زبانم لال ماهواره داريد؟... البته حمل بر خير و صحت مي‌كنيم و بنا را بر اين مي‌گذاريم كه يحتمل از ديگران شنيده يا در خانه همسايه‌تان كه مجوز نگهداري ديش و ريسيور ماهواره دارد، تصادفا ديده‌ايد.

0_0.jpgدر باب مسائل نظري و تئوري از قديم و نديم عرض كردند كه هر بني‌بشري يك سري و هر سري يك نظري دارد. ما هم راستش تحقيق كرديم ديديم درست عرض كرده اند. قدماي ما عموما هميشه همينطور درست عرض مي‌كردند. تير را يك طوري مي‌زدند كه دقيقا به وسط خال مي‌خورد. محاسبات ايشان چنان دقيق و رقيق بود كه حتي با يك نگاه به خربزه نيز بو مي‌بردند كه شيرين است يا دور از جان فرهاد، شيرين نيست.

991.jpgممکن است بد آموزی داشته باشد، اما احساس تکلیف می‌کنم که در این مقطع حساس از تاریخ بشریت، به بشریت مذکور اصول اولیه‌ی جن‌گیری را آموزش بدهم.
فرقی نمی‌کند اصولگرا باشید یا نه، در هر صورت هر کاری باید به شیوه‌ی اصولی انجام شود از جمله فعل جن‌گیری.

993.jpgمعاون پيشگيري اداره كل سلامت شهرداري تهران با بيان اينكه بايد سيگار نكشيدن را به يك فرهنگ تبديل كنيم، گفت: بايد به شهروندان آموزش‌هاي لازم را بدهيم تا رفتار خود را در اين زمينه اصلاح كنند. در همین راستا در نيمه دوم سال جاري استعمال دخانيات در ۱۲۳ پارك تهران ممنوع مي‌شود.

0_0.jpgاين كه 4 تا صفر از پول ملي ما حذف شود كه به ميمنت و مباركي به پول جهاني نزديك‌تر شويم؛ يك بحث كارشناسي تخصصي است كه ربطي به ما ـ و امثال ما كه سرمان از اين‌جور مباحث در نمي‌آيد ـ ندارد. ما عادت نداريم پايمان را الكي از گليممان درازتر كنيم. حالا چه گليم بختمان سياه باشد كه به فرموده حافظ به آب زمزم و كوثر سفيد نتوانش كرد؛ و چه به طور اورجينال سفيد خالص بوده باشد، كه باز هم دليل نمي‌شود از سفيدبختي خود سوءاستفاده نماييم. يك دفعه مي‌بيني كه ورق برگشت.

edgham.jpgاین روزها بازار ادغام وزارتخانه‌ها داغ است، پیشنهادات زیر به منظور ادغام هر چه بهتر و بیشتر وزارتخانه‌ها ارائه می‌شود:
1- از آنجایی که هر وقت بودجه کم آمده و حتی زمان‌هایی که زیاد آمده، زورمان به معلمان رسیده است و از سر و ته حقوق آنها زده‌ایم، پیشنهاد می‌شود وزارت آموزش و پرورش با وزارت رفاه و تامين اجتماعي ادغام شود تا شاید به این بهانه، فرهنگیان بعد از یک عمر کار و تلاش، روی رفاه و آسایش را ببینند.

0_0.jpgخدا را صدهزار مرتبه شكر كه اگر ارز گران شد، در عوض اين روزها عرض ارزان است. عرض شود كه ما 2 نوع ارز داريم: ارز آزاد، ارز دولتي. اما در زمينه «عرض» با 3 گونه آن مواجهيم:

0_0.jpgبشارت بر به كوي اهل قليان كه مجددا قليان‌هاي زغالي به‌شدت هرچه تمام‌تر از اماكن عمومي جمع‌آوري مي‌شوند. در طول 10 سال گذشته، اين چندمين بار است كه دستور جمع‌آوري قليان‌ها با قاطعيت بسيار كه جاي قدرداني دارد، صادر مي‌شود و عنقريب اگر همين طور پيش برود، نسل هرچه قليان و ني قليان و شيلنگ قليان است، از روي زمين برچيده خواهد شد. باور بفرماييد كه مردم هيچ مشكل حل نشده‌اي ندارند، مگر همين قليان لعنتي كه دلشان از دست آن خون است.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.