اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

 

  • 902.jpgيوسف‌ به‌ سفر رفت‌ در سال‌ كهنه‌ و چنين‌ گفت‌ با دوستان‌ كه: از اين‌ سفر باز نگردم‌ تا سيزده‌ روز و قصد من‌ چنان‌ باشد كه‌ به‌ رشت‌ و آستارا و تبريز رفته‌ باشم‌ و اروميه‌ و از آنجا به‌ سپاهان‌ و شيراز و اهواز، و از آنجا به‌ بوشهر و بندرعباس‌ و كيش‌ و قشم، و از آنجا به‌ ديگر جاي‌ و ديگر جاي‌ و ديگر جاي. پس‌ هيچ‌ شهر را سفر ناكرده‌ نگذارم‌ و هيچ‌ جاي‌ را ناديده‌ نمانم‌ و چون‌ باز گردم، زنگار كسالت‌ از آيينه‌ دل‌ زدوده‌ باشم‌ و استخوان‌ خويش‌ قدري‌ سبك‌ كرده.

  • 149.jpgدر شب عقد خود «پری» خانم / به «تقی» گفت: حضرت والا / گر چه بی‌پول هستی و بی‌کار / فاقد خودرویی! و هم ویلا / یک سوالی ولی ز تو دارم / پاسخم را بده همین حالا

مگه خـ... چه عیبی داره؟!

گفت: از حمله آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه چه خبر؟!
گفتم: شبکه تلویزیونی«سی ان ان» با انتشار یک گزارش مستند، ترامپ را مسخره کرده و پرسیده است حمله به سوریه غیر از ضربه به حیثیت آمریکا چه دستاوردی داشته است؟!
گفت: اینکه دیگر از خودشان است. دیگه چه خبر؟!
گفتم: سوریه بر اساس اخبار موجود، از ۱۰۵ موشک شلیک‌شده
۷۰ فروند آن را در آسمان منهدم کرده است و این نشان می‌دهد که
نه فقط موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا کارآمدی ندارند بلکه موشک‌های تهاجمی آنها نیز به آسانی قابل رهگیری و انهدام هستند.
گفت: و این هم یک آبروریزی دیگر برای آمریکا و نشانه قدرت برتر موشک‌هایی است که سوریه در اختیار دارد.

کش رفتن غزل

طرف یک غزل زیبا خواند و گفت خودم سروده‌ام!
به او گفتند؛ ولی این غزل در دیوان حافظ است و تو از آنجا برداشته‌ای،
گفت حافظ از من کش رفته است!
گفتند؛ زمان حافظ که تو اصلا نبودی
گفت؛ اگر بودم که نمیذاشتم غزلم را بردارد و به نام خودش جا بزند!

گفت و شنود کیهان

 

2126.jpgمی‌گویند یکی از راهزنان با نوچه‌هایش در کویر نشسته بود. ناگهان بادی وزیدن گرفت و تعدادی از نوچه‌ها را با خود برد. بقیه با غرور گفتند؛ معلوم می‌شود ما خیلی قوی‌تر از آنها هستیم و سرکرده راهزنان گفت؛ نه خیر! چون ما سوراخ هستیم، باد ما را قابل نمی‌داند و از ما عبور می‌کند!

2125.jpgیارو به دوستانش می‌گفت؛ دیروز در یک مجله آثار و عواقب خطرناکی درباره مصرف تریاک نوشته بود. یکی از دوستانش گفت؛ پس حتماً تصمیم ‌گرفته‌ای که دیگر تریاک نکشی؟ و یارو گفت؛ این چه حرفیه؟! تصمیم گرفته‌ام که دیگر مجله نخوانم!

2120.jpgشخصی می‌گفت؛ پدرم به من می‌گوید وقتی چیزی بهت میگم، اول گوش کن ببین چی میگم. اگر قبول نداشتی برو خوب فکراتو بکن، بعد قبول کن!

2112.jpgشخصی الاغش را برای فروش برده بود ولی حیوان، هرکس که از جلو می‌آمد را گاز می‌گرفت و اگر مشتری از عقب نزدیک می‌شد به او لگد می‌زد. دلال گفت؛ عمو جان! با این وضعیت، هیچ‌کس حاضر نیست این الاغ را بخرد. و صاحب الاغ گفت؛ من هم نمی‌خواهم بفروشم. فقط می‌خواستم مردم بدانند که من از دست این الاغ چموش چه‌ می‌کشم؟!

2111.jpgپلیس راهنمایی، اتومبیلی را متوقف کرد و گفت؛ 130 کیلومتر سرعت داشتی؟ راننده گفت؛ فقط 80 کیلومتر بود... نه، 60 کیلومتر بود، اصلا 40 کیلومتر و... افسر راهنمایی گفت؛ مواظب باش! اینطوری که سرعت کم می‌کنی، از عقب بهت می‌زنند و درب و داغونت می‌کنند!

2108.jpgیارو الاغش را برای فروش برده بود، ولی حیوان هر مشتری که از جلو می‌آمد را گاز می‌گرفت و به هر کس که از عقب نزدیک می‌شد، لگد می‌زد. دلال گفت؛ با این وضعیت هیچکس حاضر به خرید الاغت نیست و صاحب الاغ گفت؛ برای فروش نیاورده‌ام. فقط می‌خواستم مردم بفهمند که من از دست این حیوون چموش چه می‌کِشم؟!

2107.jpgشخصی پرسید این جمله شکسپیر که می‌گوید «یا به اندازه آرزویت تلاش کن و یا به اندازه تلاشت آرزو کن» یعنی چی؟! گفتند یعنی تو که نمی‌توانی هیچ غلطی بکنی، غلط می‌کنی که غلط زیادی می‌کنی!

2104.jpgیارو یک جایی مهمون بود و شب از بس که پشه توی اتاق پرسه می‌زد نتونست بخوابه، فردا صبح به صاحبخونه گفت؛ این توری پنجره واسه اینه که نذاره پشه‌ها وارد اتاق بشوند، یا واسه اینه که نذاره پشه‌ها از اتاق بیرون بروند؟!

2101.jpgاز آدم بی‌سوادی پرسیدند کجا مشغولی؟ گفت؛ در شرکت کامپیوتری و شبکه اینترنتی «اَپل» کار می‌کنم! گفتند، تو که سواد معمولی نداری چطور آنجا استخدام شده‌ای؟! و یارو گفت؛ کار من نیازی به سواد ندارد، من فقط سیب‌ها را گاز می‌زنم!

1997.jpgیارو رفته بود دزدی، هرچی گشت چیز بدرد بخوری پیدا نکرد، با پس‌گردنی صاحبخانه را بیدار کرد و گفت؛ مرتیکه فلان فلان شده! خاک بر سرت با این زندگی که داری؟! پاک مأیوسم کردی!

3253.jpgمی توان گفت که فیلم "پسر بچگی" محوری ترین فیلم امسال سینمای هالیوود بود. فیلمی که از نخستین روزهای نمایش خود در اوایل سال 2014 در جشنواره ساندنس و اولین اکران عمومی اش در اوایل تابستان (5 ژوئن) تا روزی که مراسم اسکار برگزار شد، تقریبا یک سال متوالی اکران های مختلف در کشورهای گوناگون و جشنواره های ریز و درشت را تجربه کرد.

3250.jpgسال 1824این یک خواب نبود، اشیاء ساکن دیگر حرکت می‌کردند! با نگاه کردن به چند تصویر پس سر هم از یک جسم، می‌توانستیم حرکت آن‌ها را مشاهده کنیم.

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

1168.jpgبچه‌های زمانه رند شدند / بی‌ثمر دان تو ژاژخایی را / کودکانِ زمان ما نکنند / جز برای زر آشنایی را / یا برو زر بده که سر بنهند / یا برو دل بِنه جدایی را

1165.jpgیک سازمان شبه دولتی غیر خصوصی در نظر دارد جهت تکمیل کادر اداری خود از خواهران و برادران واجد شرایط در کلیه رشته های تحصیلی و در تمام سطوح از ابتدایی تا دکتری تخصصی از طریق برگزاری مصاحبه شفاهی دعوت به همکاری نماید.

1161.jpgصبح‌دم آواز می‌خواند سر کهسار سار / هم نوایش می‌نوازد در نوا کفتارْ تار / روی ساحل با چه شوری می‌زند خرچنگ چنگ / قورباغه می‌کشد با لحن ناهنجار جار / ماهی آزادْ رند و ماهی شیلات لات / گشته از کمبود طعمه مرغ ماهی‌خوار خوار

1160.jpgآه از گردش ایام و کم و بسیارش / تُف به چرخ فلک و دایره و پرگارش / سرنگون باد فلک، زان‌که در آفاق هنر / واژگون بود همه سابقة رفتارش / تُف و نفرین مکن، آغاز قصیده‌ست، بگو: / «فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش»

1156.jpgکاش / گره سبزه عید / گره از ابروانت بازکند / بهار / از همه درختان / بالا می‌رود

1155.jpgعطر نرگس، رقص باد، آهسته می‌آید بهار / بر خلاف سال ماضی خسته می‌آید بهار
کس نمی‌داند که طعمش چیست، شیرین یا ملس / مثل بعضی میوه‌ها سربسته می‌آید بهار / بابه پیر زمستان را بگو یادت به شر / رسته از چنگال تو وارسته می‌آید بهار

1154.jpgنگار سروقدم منتظر که عید رسد / و من چو بید که هنگامه خرید رسد / ز صفرهای اتیکت دو تا ندیدم، وای / چه رنج‌ها که مرا زین خطای دید رسد / «وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید» / ز قسط نوبت اگر بر گل و نبید رسد

1150.jpgبا آمدن بهار ما گل کردیم / یاد از گل و مرحومه بلبل کردیم / با وعده این‌که می‌رسد فروردین / سرمای سه ماه را تحمل کردیم / از جانب ابر چون‌که در تحریمیم / چندی‌ست که با چاه تعامل کردیم

1149.jpgآری، این بیت‌ها که می‌خوانید / شمه‌ای هست زآنچه می‌دانید / این‌چنین است وضع ما امروز / شاید این است قوز بالا قوز / یعنی اوضاع ما قرم‌قات است / الغرض، فصل انتخابات است

1148.jpgپرورش دادند گل را تا جهان خوش‌بو کند / تا طبیعت را برای آدمی الگو کند / خوی آدم مثل گل باید، نه عمرش مثل گل / لازم است انسان خودش را غالباً خوش‌بو کند / ای که هستی دشمن هرجور عطر و ادکلن / باید آیا همرهت با بوی عطرت خو کند؟

2341_0.jpgروابط عمومی تعاریف متعددی دارد که از میان آن‌ها دو تعریف زیر، جزو مهم‌ترین تعاریف هستند:
1- به روابطی که خصوصی نباشد، روابط عمومی می‌گویند.
2- روابطی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مانند تلفن عمومی، دستشویی عمومی، وسایل حمل نقل عمومی و ... از آن استفاده کنند.

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

0_0.jpgبعضي طرح تفكيك‌ها خيلي خوب است. تكليف آدم از بيخ روشن مي‌شود. مثل اين تقسيم‌بندي كه هركس پول دارد، سوار هواپيما مي‌شود و هركس كه كم پول دارد سوار قطار مي‌شود و هركس هم كه كمتر از كم پول دارد، به زبان خوش سوار اتوبوس مي‌شود. اين جوري احتمال قاطي شدن كم هست. مگر اين‌كه كسي خودش ناخواسته قاطي كند.

0_0.jpgهميشه همين طور بوده؛ يكي هشتش گرو نهش بوده نمي‌توانسته آب هويج بخرد بخورد، درجه غني‌سازي نور چشمانش بيشتر شود؛ يكي ديگر مي‌رود آب هويج مي‌خرد براي اين‌كه لب استخر و دريا خودش را ــ يعني بدن خودش را ــ برنزه كند. از اين تضاد و تناقضات خنده‌دار، هميشه بوده و هست. اسنادش هم موجود است.

0_0.jpgچند روز پيش در شهر همچين چو افتاد كه گويا مجسمه معروف و منصوب در ميدان منسوب به فردوسي بزرگ را روز روشن و در ملأعام برداشتند. اين در حالي است كه پايه اين مجسمه را يك سنگ 59 تني تشكيل مي‌دهد كه صاف از كوه الوند كنده شده و برداشتن آن كار سخت و سنگيني است كه به قول معروف، گاو نر مي‌خواهد و مرد كهن!...

0_0.jpgدعوا چيز خوبي نيست؛ وگرنه وسط آن حلوا پخش مي‌كردند. خدا به انسان عقل داده كه با همنوع خودش با منطق و استدلال صحبت كند؛ حالا يا قانع مي‌شود يا كه مي‌زني لهش مي‌كني!... نه آقا، چي چي را مي‌زني لهش مي‌كني؟... مگر شهر هرت است؟ ما همين طور بر سبيل شوخي يك چيزي گفتيم تا واكنش شما را بسنجيم كه سنجيديم.

0_0.jpgاشتباه تصور نفرماييد. صحبت برسر نسخه‌هاي پزشكان محترم نيست كه جنبه علمي و پزشكي داشته باشد، هرچند صحبت بر سر سخني از وزير سابق بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مملكت باشد.
دكتر كامران باقري لنكراني، وزير سابق كابينه دولت نهم، اخيرا به نكته ظريفي اشاره كردند كه واقعا هلوست.

0_0.jpg- شلوغ نكنين، برين تو صف... به همه تون مي‌رسه... چيزي كه زياده، زمين!
- آقا جان، تو اگه ويلا نمي‌خواي، چرا صف رو به هم مي‌زني؟... بذار ما به كارمون برسيم...
...هنوز داشتم از يك كسي صميمانه مي‌پرسيدم: «صف يه دونه‌اي‌ها كجاست؟» كه يك مرتبه ناغافل از خواب ناز بيدار شدم.

0_0.jpgظاهرا اين جمله معروف كه سياست، پدر و مادر ندارد؛ در پاره‌اي از كشورها بشدت ظهور و بروز دارد. گاهي اين شدت و حدت نيز بلانسبت زلزله به قدري تكاندهنده است كه خود سياستمداران نيز به انحاي مختلف آن را بر زبان مي‌آورند و ابايي ندارند. گفته بود كه: «ببين عزا چه عزايي است كه خود مرده شوي هم دارد گريه مي‌كند!»

966.jpgسلوی المطیری به دنبال درخواست برای گشودن دفاتری با عنوان «مردان زیبارو» در راستای جلوگیری از مجرد ماندن دختران و خیانت زناشویی، خواستار صدور قانونی برای امکان ورود «همسران زیباروی» از کشورهای اسلامی و با ویژگی های خاصی برای زنان کویتی شد.

0_0.jpgعرض شود كه در اصل هر چيزي ممكن است به مرور زمان يك انشعاب و انحرافي به وجود آيد كه بايد بموقع، مورد شناسايي، بررسي، ترتيب اثر و خنثي‌سازي قرار داده شود. پاره‌اي از اين انحرافات محتمل و مورد نظر، ممكن است در ابتداي امر به قدري معمولي و پيش‌پاافتاده به نظر آيد كه اصلا به نظر نيايد؛

0_0.jpgگداها هم عوض شدند آقا!... قديم، آدم گدا واقعا گدا بود؛ اما الان همچين معلوم نيست كه واقعا گداست يا دارد از خودش گدابازي در مي‌آورد؟!... قديم مثلا اگر يك گدايي جايي پيدا نمي‌كرد بخوابد، لب يك تنوري مي‌گرفت مي‌خوابيد و پولش را پس‌انداز مي‌كرد كه بعدها محتاج هر كس و ناكسي نشود. اسنادش هم موجود است.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.