اسلاید شو

  • 3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

  • 3294.jpg متر نکردم، ولی به این نتیجه رسیدم که واقعا زمین گرد است. قبل از ما هم مرحوم خلدآشیان، گالیله عزیز به این نتیجه محکم رسیده بود و روز روشن اعلامش کرد؛ منتهی نه که هنوز اروپایی‌ها مثل امروز پیشرفت نکرده بودند و گاهی عقلشان پاره‌سنگ برمی‌داشت،

  • 3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.

  • 3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

  • 3297.jpgاخیراً یکی از بانک‌های کشور ــ که نخواستیم نامش در سطح ملی فاش شود ــ در عمل، ما را متوجه اختراع یک سیستم نوین بانکی در کنار دستگاه‌های خودپرداز کرد که به نظر مبارک ما می‌توان نام «خودبرداشت» را بر آن نهاد، تا نظر تخصصی عزیزان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه باشد.

  • 3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

  • 3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

  • 3281.jpgبعد تصمیم نهایی، دبه در می آورد / با کمال بی حیایی، دبه در می آورد / دلبر ما هم شبیه «موگُرینی» مدتی است / بعد کلی دلربایی دبه در می آورد / ما که جای خود، شنیدم واسه‌ی حافظ هنوز / دلبر فرخ لقایی دبه در می آورد

  • 3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

  • 3276.jpgگاه و بی گاه، می شود خندید / داخل چاه، می شود خندید! / از کلام « فروید » فهمیدم / ناخودآگاه می شود خندید / « رهن کامل، اجاره، یکخوابه » / توی بنگاه می شود خندید!

 

  • 2092.jpgاز همـان روزی کـه دانشجو شـدم / از جهاتی بـنده زیر و رو شـدم / روز اوّل سر به زیر و با حیا / روز دوّم این هوا (…) پررو شدم / بعد از آنـی کـه سبیلم را زدم / دشمن ِ سر سخت ِ زیر ابـرو شــدم

  • 1265.jpgکهنه‌دزدان که ز مال فقرا می‌دزدند / نان خشکیده ز انبان گدا می‌دزدند / رحم بر عاجز و افتاده ندارند روا / از کران سمعک و از کور عصا می‌دزدند / چه به صبح و چه به شام و چه به کوفه چه به شام / غرض، اندر همه وقت و همه جا می‌دزدند

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

3269.jpgگفت: اما، تلویزیون العربیه رجز می‌خواند که نظامیان آل‌سعود مثل شیر قوی! مثل عقاب تیزبین! و مثل اسب نجیب! هستند.
گفتم: پس برای مقابله با آنها باید به باغ‌وحش حمله کرد!

3267.jpgشخصی به یک شرکت ساختمانی زنگ زد و گفت وقتی پروژه‌هایی که بر عهده گرفته‌اید را مطابق جدول زمانی که اعلام کرده‌اید انجام نمی‌دهید، این جدول زمانی به چه درد می‌خورد؟ و مسئول روابط عمومی شرکت جواب داد؛ فایده جدول زمان‌بندی این است که شما متوجه می‌شوید، چه کارهایی را باید انجام می‌دادیم که نداده‌ایم!

3265.jpgیارو برای شکار به کوهستان رفته بود بعد از بازگشت رفقایش پرسیدند؛ فلانی شیری یا روباه؟ و یارو با عصبانیت گفت؛ هیچکدام، اصلاً مگه خر چشه؟!

3263.jpgطرف می‌گفت؛ هر وقت پای پدرم به لیوان آب می‌خورد و روی فرش می‌ریزد به ما می‌گوید؛ آخه اینجا جای لیوان گذاشتنه؟ و هر وقت پای ما به لیوان می‌خورد، می‌گوید؛ مگه کوری که لیوان به این بزرگی را نمی‌بینی؟!

3260.jpgکشیش به دانش‌آموزان می‌گفت؛ همه ما انسان‌ها فرزندان حضرت آدم هستیم. یکی از دانش‌آموزان گفت؛ ولی پدر مقدس! پدر من می‌گوید که ما از نسل میمون هستیم و کشیش گفت؛ ببین فرزندم! مسائل خانوادگی شما به ما ربطی ندارد!

3256.jpgطرف می‌گفت؛ لذت‌بخش‌ترین قسمت کوهنوردی هنگامی است که از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی دیگه دیر شده و می‌تونی دوباره راحت بخوابی!

3259.jpgچند نفر تصمیم گرفتند برای تفریح به صحرا بروند اولی گفت؛ من نان می‌آورم دومی؛ گوشت، سومی؛ میوه، چهارمی؛ تنقلات و پنجمی گفت؛ من هم داداشم را با خودم می‌آورم که دست خالی نیامده باشم!

3254.jpgیارو بدجوری دچار اسهال و استفراغ شده بود، پرسیدند این چه حالی است؟ گفت؛ راستش قمپز درکرده بودم که می‌خواهم بیماری «پُست تراوماتیک استرس دیس اُردر» بگیرم ولی بعدا دیدم خیلی سخته، به همین اسهال و استفراغ راضی شدم!

3251.jpgیارو در جریان یک رزمایش با چتر نجات از هواپیما بیرون پرید ولی چترش باز نشد... با خود گفت؛ خدا را شکر که مانور است!

3244_0.jpgیارو نصفه شب به رادیو زنگ زد و گفت؛ به این گوینده‌تان بگوئید یواش‌تر صحبت کند، مریض ما تازه خوابش برده، بیدار می‌شود!

2674.jpgبررسی «نسبت بین قرآن و هنر» را در مقیاس‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد؛ که در این بحث، هنر در مقیاس کلی، یعنی کلیّت هنر، با تمام شاخه‌هایی که دارد بررسی می‌شود. این که: «هفت رشته هنری یا بیش‌تر، چه نسبتی با قرآن می‌توانند برقرار کنند؟»؛ «هنر چیست؟»؛ «قرآن چگونه کتابی است؟» و «چگونه می‌توان بین هنر و قرآن نسبت برقرار کرد؟» موضوع این بحث است.

2671.jpgطراحی بی‌نظیر و پیچیدگی‌های گیم‌ها و کنسول‌ها و انواع و اقسام بازی‌های رایانه‌ای جدید، که سه چهار ساعت از ۲۴ ساعت روزانه برخی افراد را پر می‌کند، دارای احکام و حساب و کتاب‌های فقهی است که لازم است به آنها توجه جدی داشته باشم...

2614.jpgاگر هنر را به خلق زیبایی معنی کنیم و یا اگر هنر را در کار و حرفه توأم با زیبایی تعریف کنیم و یا اگر هنر را به شکل دادن به اشیاء بر اساس مقارنت و تعادلی تماشایی تعریف کنیم و اگر از مصادیق هنر شیوایی گفتار در نثر گویی و انضباط کلام در شعر گویی، تمرین و زیبانویسی و کارهای دستی را نام برد، همه وجه را می توانیم در زندگی حضرت زهرا (س) پیدا کنیم.

2591.jpgنظرسنجی اخیر وزارت ارشاد بار دیگر بر این نکته تاکید می‌کند که با وجود هجمه‌ شدید رسانه‌ای اخیر علیه سینماگرانی مانند ده‌نمکی و حاتمی‌کیا، حتی در تهران هم با اختلاف فاحشی محبوبیت آن‌ها بالاتر است .

2594.jpgشهید آوینی تلاش می کرد تا این مطلب را اثبات کند که سینما ابزاری علی السویه نیست که ما بتوانیم مثل یک ابزار خنثی به همان سادگی از آن استفاده بکنیم که غربی ها از آن استفاده می کنند. وی برای این حرف دلایل فلسفی داشت، که متأسفانه امروز هم بسیاری از فعالان فرهنگی ما آن را درک نمی کنند.

2583.jpgشعر از هنرهاي كلامي محسوب مي شود. از آن جا كه جوهر تخيّل و توصيف و تشبيه و نازك خيالي و لطيف گويي و نكته سنجي و گزيده گويي، هنر شاعران است و به كارگيري عنصر وزن و آهنگ در شعر، از اوّليات آن است، شاعر را هنرمندي مي توان شمرد كه ابزار كارش واژه است و با قدرت خيال، از واژه ها پيكر تراشي مي كند و با كلمات به نقاشي مي پردازد و با تسلّط بروزن و قافيه و صناعات ادبي و مراعات ايجاز در كلام و عروض در آهنگ، تصويري بديع ارائه مي دهد.

2584.jpgحضور ابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان بعد از نمایش فیلم «چ». افزود: تاریخ انقلاب بخصوص اوایل آن، پر از حادثه‌ها و فراز و نشیب‌هایی بود که از دید ما هنرمندان، این حوادث، حوادثی دراماتیک بوده که در جنگ و بعد از جنگ گم شده و کمتر گفته می‌شود و همین امر باعث می‌شود این اتفاقات در اذهان باقی نمانند.

2448.jpgرسانه ها چقدر در زندگی ما نقش بازی می کنند و ما چقدر متوجه پتانسیل و ظرفیت های موجود در رسانه ها هستیم؟ انسان وقتی وارد اجتماع می شود بسیار در معرض پیام های محیطی و پیام های رسانه ای و در معرض پیام هایی که پنهان و فرآیند اطلاع رسانی قرار دارد.

2443.jpgآیت الله جوادی آملی درباره فلسفه هنر در اسلام فرمودند: اصل هنر و جمال و جلال در نظام الهی هست و آنچه که مسئولیت شما در حوزه است این است که هنر معقولی را ارائه کنید.این استاد صاحب نظر در هنر و ادبیات با بیان اینکه بین "هنر نازل" و "هنر متنزّل" فرق زیادی است، افزودند: آنچه که امروز در کشور ما وجود دارد هنر نازل است؛ ولی آنچه که اثر هنری را ماندگار می کند هنر متنزّل است.

2445.jpgفرزندان ما نباید فیلم های مستهجن ببینند این جمله ای است که والدین ایرانی به آن توجه دارند و در مواقع مختلف آن را تاکید می کنند والدین ایرانی همیشه در این استرس و ترس بسر می برند که مبادا بچه های کم سن و سالشان تصویری مبتذل و غیر اخلاقی را نگاه کنند چرا که همه بخوبی می دانند که تماشای این تصاویر هم برای یک بچه کم سن وسال چقدر می تواند دردناک و فاجعه انگیز باشد

3248.jpgبنده آدم حسابی‌ام اما، نه به اندازه‌ی شما حضرات / بنده اینجایم و شما آنجا! من کجا و شما کجا حضرات؟ / خرده پایی که غیر کار و تلاش، هیچ چیزی ندارم آقایان / و غلط می‌کنم اگر بکنم، کرده‌ام را قیاس با حضرات / من و امثال من فقط شاید، سر سوزن تخصصی داریم / ای به قربان آن تعهدتان، عذر تقصیر بنده را حضرات...

3242.jpgپسر كو ندارد نشان از پدر / ندارد تن و روح و جان از پدر / نخستين زبان بشر، مادری است / بشر پس ندارد زبان از پدر / ولی هی نباید بگوید که من، / نه این دارم اصلاً نه آن از پدر

3226.jpgمواد لازم واسه آش کشکی: / نیاز داریم به دوغ اصل مَشکی / البته چون پیدا نمیشه اصلا / ما میگذریم از این مقوله فعلا / یه بسته کشک می خوایم که چون گرونه / برای دفعه های بعد بمونه

3229.jpgچوب درختان خشک در نظر هوشیار / برگ کتابی است سبز با هدف انتشار / گرچه درختی است خشک، میوه ی آن چارفصل / های بزک جان نمیر! می رسد او با خیار / گاه نمایش شده، وقت همایش شده / باز نمایشگه است، جای قرار و مدار

3238.jpgمن بیایم، تمیز و شیک و شکیل / می‌کنم مشکلات را تحلیل / کشوری را خراب می‌گیرم / خوب و آباد می‌دهم تحویل / به بهشتی اگر بدل نشود / به جهنم نمی‌شود تبدیل!

3236.jpgبه فکر کار باید باشد و نیست / دلش با یار باید باشد و نیست / اگرچه شاعر خوبی‌ست، جیبش / پر از سیگار باید باشد و نیست! / به دوشش کاور تار است اما / درونش تار باید باشد و نیست!

3235.jpgسیزده‌ات به در / جنگل بی تبر / محکم و ظریف / تحریما دمر / سال پیش رو / شاد و پرثمر / ثروتت قدِ / امیر قطر / کسی نباشه / مریض و پکر / همه داروها / بکنن اثر / در سطح جهان / نباشه تشر

3216.jpgیا غصّه ز دل کنار باید بزنی / یا طعنه به روزگار باید بزنی / هرگز گله ای نباید از ما بکنی / از دست خودت هوار باید بزنی / من تنبک و نی اگر زدم عیبی نیست / اما تو فقط سه تار باید بزنی !

3214.jpgدو سالی می گذشت از ازدواجم / که دیدم مثل سابق هاج و واجم! / و دخلم اندک و خرجم زیاد است / و جیبم تنگ و سوراخش گشاد است / شبی پیش عیال خود نشستم / به او گفتم: « به فکر پول هستم!

3208.jpgهر سال می رفتم سفر، یادش گرامی باد / با یک حقوق مختصر، یادش گرامی باد / با بچه های عمّه ام تا یک ـ دو سال پیش / هر هفته می رفتم ددر، یادش گرامی باد / غیر از کمی نان و نمک در سفره ی ما بود / گاهی غذاهای دگر، یادش گرامی باد

2825.jpgبه مناسبت هفته بهداشت، خبرنگار ما سر زده به بیمارستانی در پایتخت رفته است تا اوضاع و احوال بیماران را بررسی کند، با هم این گزارش را ببینیم.

2823.jpgراستش من اهل سیگار و دود این جور چیزها نیستم و دوستانم همیشه بچه مثبت یا بچه ننه صدایم می کردند و عده ا ی هم دائما نگران شکستن النگوهایم بودند، ولی یک برادر بزرگتر دارم که او هم مثل خود من اهل این جور چیزها نیست. اما برادر کوچکترم ،بعضی وقت ها ، یواشکی دود می کند.آن هم بدور از چشم پدر و مادر.

2821.jpgباز نشسته بودم کنار شط و به جای تیراندازی، سنگ‌های ریز را توی آب می‌انداختم. همه جا سکوت بود و سکوت. ظهرکه‌می‌شد هر دو طرفِ آب، یک آتش‌بس ننوشته را خودبه‌خود اجرا می‌کردند؛ نه تیری، نه تیرباری و نه آر‌پی‌جی...

2819.jpgبچه که بودم نفهم که بودم یه بار همینجور که داشتم مشق هام رو می نوشتم خودکارم رو گذاشتم رو لبم و ادای سیگار کشیدن درآوردم و رفتم تو فکر این که چطوری وسط روز از مدرسه بیام بیرون و با سنگ بزنم شیشه ماشینِ ناظم مدرسه مون رو بشکنم بعدم یه گالن بنزین بریزم رو لاستیک نزدیک به باکش و کمی هم بریزم کف خیابون و در حالی که با یه کبریت سیگارمو روشن کردم

2702.jpgیک روز دکترها گفتند قلب‌ بابا خوب کار نمی‌کند . راست می‌گفتند چون فشارش دایم بالا و پایین می‌شد و ضربان‌اش هم هی تند و کند می‌شد و به قول خود بابا ریپ می‌زد. دکتر بخشاییان پزشک قلب بابا بعد از چند آزمایش تشخیص داد که باید برای قلب بابا هر چه زودتر باتری کار بگذارند. دکتر امیدوار بود بتواند عمل را با موفقیت انجام بدهد و قبل از این که قلب بابا از کار بیفتد بتواند باتری را کار بگذارد.

2696.jpgافراد بی مانند همیشه می مانند.
به هم نپریم، باهم بپریم.
وقتی به قله رسید که جواب سربالای کوه را نشنید.

2639.jpgاگر جام‌جهانی فوتبال در ایران برگزار می‌شد، تماشاگران هنگام روبرو شدن با هر کدام از تیم‌ها چه شعارهایی می‌دادند؟ در ادمه، شعارهای پیش‌بینی شده برای رویارویی با تک‌تک تیم‌های حاضر در جام جهانی ۲۰۱۴ را خواهید خواند(لطفا طوری بخوانید که انگار در استادیم آزادی می‌خوانید)

2552.jpg1- مرتضی : پسر کوچک و باهوشی که پس از فوت مادر و تجدید فراش پدر با مادربزرگش زندگی می نماید . حساس _ خیال باف .
2- مادربزرگ: زن کهنسال _ مهربان_ در این اواخر چشم هایش کم سو شده و مرتضی در تلاش است برای او عینک تهیه کند.

2551.jpgتصور کنید پنجاه سال پیش، از کودکان دبستانی در یک دهکده دور در ایران خواسته اند که درباره مترو انشا بنویسند. در ضمن معلم برای آنان توضیح داده است که مترو گونه ای از حمل و نقل است که در زیر زمین جریان دارد. چند نمونه از انشاهای نوشته شده را در زیر می خوانیم:

2531.jpgمش‌مراد در یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد و خطاب به مسافران نوروزی عزیز که قصد سفر به مشهد را دارند، آخرین توصیه‌هایش را ارائه کرد. به نقل از ده‌آرا، وی توصیه‌های خود را به شرح زیر بیان کرد:

3227.jpg استثنائا صحبت از مسکن مهر نیست. می‌خواهم چند کلمه‌ای راجع به مدفن مهر صحبت کنم. و خیلی کوتاه هم؛ چون به اندازه کافی بحثش ترسناک هست. منم که حساس!...

3221.jpg هر چند که اصل خبر نمی‌دانیم از کجا آب می‌خورد (آن هم در این بحران کم‌آبی)؛ اما هر چه هست، شایعه‌ای در لایه‌های مختلف جامعه در گرفته که گویا این بار دیگر قرار است یارانه اشخاص مایه‌دار، از بیخ قطع شود.

3213.jpg قصد نداریم داستان تاریخی کیسه کردن ماست‌ها را به‌طور مبسوط و مفصل برای شما تعریف کنیم و مطلب امروزمان را ماستمالی؛ چون می‌توانید از طریق اینترنت و ظرف کمتر از زمان لازم برای دریافت یارانه از دستگاه خودپرداز، از کم و کیف ماجرا سردرآورید.

3210.jpgهمچین نیست که مملکت حساب و کتاب نداشته باشد. طرف اسمش را بگذارد کارمند؛ آن وقت پشت میزش یا خمیازه بکشد، یا نقاشی، یا چرت بزند، یا زیرآب، یا فقط چای بخورد، یا سوگند، یا سرش توی نرم‌افزارهای گوشی‌اش باشد، یا توی کار این و آن، یا در اینترنت از این سایت به آن سایت بپرد(همان از این شاخه به آن شاخه پریدن سابق!) یا........

3115.jpgچقدر خوب است که یک هنرمند، آن‌قدر شریف و انسان باشد که در کنار امضا دادن به این و آن و عکس گرفتن این و آن با ایشان ـ که البته خیلی هم قشنگ و پسندیده است و مردم دوست دارند ـ باتوجه به همین میزان از تأثیرگذاری جمعی که دارد؛ همواره نگاه انسانی‌اش را در راستای کمک به توده‌های ندار مردم، خرج کند و ابتکار به خرج دهد. نه‌تنها چیزی ازش کم نمی‌شود، که یک چیزی هم به وی اضافه می‌شود، اضافه حقوق معنوی می‌گیرد.

3114.jpg شایع است که فرداشب، سال تحویل می‌شود. این در حالی است که هنوز مقداری از کارهای ما روی دستمان مانده است (اشتباه نشود؛ باد نکرده است!)؛ از جمله ضبط شتابان و شب تا صبح «قندپهلو»یی که شنیدم ملت دوستش دارند (اشاره می‌کنند که دولت هم هم!).

3113.jpg من شخصا موافق و مدافع لبخند ظریف و لطیف و حساب شده‌ام. به تبسم بیشتر نزدیک است و ایضا به تفکر. این هر دو که به موازات و محاذات هم پیش می‌رود، حضور در ساحت و سایت طنز را یادآوری می‌کند.

3105.jpgمعمولا قالی کف اتاق را هر وقت که کثیف و سنگین شود، می‌شویند، اما آخر سال معمولا زمانی است که اکثر مردم به هنگام انجام عملیات خانه‌تکانی از بیخ، اقدام به شستن فرش‌های منزل هم می‌کنند.

3102.jpg یا باید ما خیلی پرت باشیم از خبرهای مهم‌تر، یا که خیلی رند، به خاطر شانه خالی کردن از اخبار مهم‌تر؛ که وسط این همه خبرهای مهم آخر سالی، عدل بچسبیم به یک مارمولک؛ آن هم فقط به دمش!... اما خب وقتی که همین دم مارمولک، حادثه‌ساز شود (بدتر از فیلم مارمولک!)؛ جای آن است که خون موج زند در دل لعل!

3098.jpg این نوروز، عجب چیز باحالی بوده است و کماکان نیز هست. اصلا کهنه بشو نیست. همیشه نو است. هر سال، روز از نو، نوروز از نو. دقیقا مثل همین الان که به گفته حافظ: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی... و الی آخر که مورد بحث ما نیست. اگر نوروز و شادی‌های آن نبود که گذشت یک سال دیگر از عمر آدم، جای شادی ندارد؛ مگر طرف، بالاخانه را اجاره داده باشد. بعضی وقت‌ها خوب اجاره می‌کنند و طرف می‌بیند که می‌صرفد اجاره دهد.

1947.jpgبچه ها داخل سنگر بودند و هر کس چیزی می‌گفت. آن قدر داخل سنگر را شلوغ کرده بودیم که صدا به صدا نمی رسید میخواستیم برای یکی از بچه ها که اسمش یوسفی بود جشن پتو بگیریم ناگهان یکی گفت: «آماده باشید! یوسفی الان میرسد».

1972.jpgیکی از بچه های رزمنده هیکل کوچکی داشت. یکی از خصوصیات اخلاقی اش این بود که زیاد میخندید و خیلی شوخی میکرد، اما این شوخی به شکلی نبود که از حد بگذرد و باعث ناراحتی دیگران شود. یک سره تمام فکر و ذکرش این بود که دل بندگان خدا را شاد کند، آن روزها اتفاقات جالبی داخل اردوگاه افتاد.

1973.jpgیکی از بچه ها به خیال خودش میخواست با نماینده صلیب سرخ که آن روز در اردوگاه بود شوخی کرده باشد. پشت در مخفی شد و هیمن که صلیب سرخی میخواست وارد آسایشگاه شود جلویش در آمد و بلند گفت: «پخ!»

1946.jpgبعضی ها نذرهایی می‌کنند که به جایی بند نیستند چند وقت پیش کسی گفت من نذر کردم حورالعین را ببوسم! گفتم غلط کردی. حورالعین دست تو نیست که او را ببوسی. تو باید برای چیزهایی که در اختیار توست نذر کنی. مثلا نذر کنی اسب حضرت عباس را نعل کنی! بعضی ها نذرهایی میکنند که آدم حیرت میکند.

1943.jpgدر کاشان دیوانه ای وقت نماز وارد مسجد شد و با صدای بلند به مردم گفت همه شما دیوانه‌اید! همه به او خندیدند. دیوانه گفت همه شما چه و چه هستید. باز همه خندیدند. آمد صف جلو و رو کرد به پیش نماز و گفت آقا! با تو بودم.

1942.jpgدر جبهه جنوب بودم. برادران داشتند بازی می‌کردند. خواستند بازی شان را برای سخنرانی من تعطیل کنند. گفتم نه. لباسم را کندم و با آنها بازی کردم. گفتم این فایده‌اش بیشتر است!

1881.jpgیک روز در منزل دیدم خانم دستگیره‌هایی دوخته که با آن ظروف داغ غذا را برمی‌دارند تا دست آدم نسوزد. آنها را برداشتم و به جلسه درس بردم. وقتی خواستم به کسی جایزه بدهم، به او گفتم یکی از این 3 جایزه را انتخاب کن:

1941.jpgروزی پیامبر همراه بلال از کوچه ای می‌گذشتد. بچه ها مشغول بازی بودند. همین که پیامبر را دیدند، دور ایشان حلقه زدند و دامن‌شان را گرفتند و گفتند همان طوری که حسن و حسین را بر شانه تان سوار می‌کنید، ما را هم برشانه خود سوار کنید.

1934.jpgروزی پیامبر اکرم (ص) در حضور اصحاب و یاران در مسجد نشسته بودند. پس از مدتی پای آن حضرت خسته می‌شود و پیامبر حیا می‌کنند که پایشان را دراز کنند

1933.jpgروزی امیرالمومنین (ع) با دو تن از اصحاب که قدشان از حضرت بلندتر بود قدم می‌زد. یکی سمت راست حضرت راه می‌رفت و دیگری در سمت چپ ایشان.