جغرافیای تاریخ

جغرافیای تاریخ
وقتی سزار مرد
رم با سزار مرد
گاندی كه مرد
هندوستانِ نیمه‌مرده
یك‌باره زنده شد
(مرغ از قفس پرید
چرچیل را كمر شكست)
باور نمی‌كنی؟ مكن
خواهش نمی‌كنم

***

تاریخ، شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
این را چطور؟
باور نمی‌كنی؟
مكن
اصرار بیش از این؟
تاریخ خود مقوله‌ای‌ست
در حكم یك مقولة تاریخی
در راستای محور oy
از ملتقای محور ox
جغرافیا نتیجۀ تاریخ است
تاریخ هم
نتیجۀ جغرافیای جنگ
جغرافیای جنگ
جغرافیای صلح
جغرافیای عشق
جغرافیای عشق‌های سركش تاریخ
(قلب سزار و دماغ كلئوپاترا)
تاریخ را
عشق سزار ـ این‌سان كه گفته‌اند ـ
قرمز نوشته است
(یعنی به رنگ خون)

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
آیا اگر دماغ كلئوپاترا
شكل دماغ نرون بود
امروزه نقشۀ جغرافیای مصر
شكل دگر نبود؟
[این نیز یك نمونة استنتاج
یعنی گل سرسبد منطق]
پر كن پیاله را
یك‌سر بنوش
نوش
دینگ دینگ، سلامتی
دینگ، دینگ
سلامتیِ ارسطو
شالوده‌ریزِ منطقِ صوری
مردی كه از پس چندین و چند قرن
دستی دراز كرد:
دَرَق!
برق
از چشم خفتۀ گالیله‌ای پرید
گالیله‌ای
ـ نبوغِ بلادیده ـ
شب‌به‌خیر
بر ما ببخش از این كه دست ارسطو
از آستین پاپ
چُرتِ تو را درید
«من گالیلئو گالیله‌ای
در كمال رضا توبه می‌كنم...»
به‌به!
میراث خرس به كفتار می‌رسد

***

اسكندر كبیر
میراث‌خوارِ خوانِ ارسطو بود
مردی كه در جواب خواهش یك زن
ـ تائیسِ روسیاه ـ
پرس‌پولیس را
دیوانه‌وار
به آتش كشید و سوخت
ای بخت خفتۀ رم!
كاشكی نرون
بودی در آن زمان و چنگ‌زنان نعره می‌زدی
تا آن‌كه بعدها
بهر گرفتن الهام
رم را
آتش نمی‌زدی
هان، ای رمِ عزیز!
نرون را عزیز دار
كآوازِ هیچ‌كس
گران‌تر از آواز او نبود
(هرگز كسی به خاطر یك آواز
مزدی چنین گزاف
به خواننده‌ای نداد)
اما به‌رغمِ دادنِ این مزدِ نابجا
بیچاره خلقِ شعله‌ورِ رم
در مارپیچِ دود و آتش و خاكستر
فریاد می‌زدند:
«ای افتخارِ رم!
رم را هزار بار به آتش بیفكنید
اما ز خواندنِ آواز
قطع نظر كنید.»

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
كالیگولا، نرون
گویی كه پشت و روی یكی سكه بوده‌اند
این‌رو سیاه‌تر از آن‌رو
آن‌رو سیاه‌تر از این‌رو
كالیگولا
درود
وقتی كه كرسیِ سناتوریِ رم را
دادی به اسب خویش
الحق میان خیلِ سپیدِ سناتوران
جای سیاهِ اسبِ سپیدِ تو بود سبز
آه، ای سزارِ دموكرات!
این است معنی درستِ دموكراسی
[یعنی حكومت یك اسب
بر مردم]

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
الحق كه پیشِ شمر
رحمت به شیر مادر خولی
گویند افتخار حمورابی
ـ گویا كهن‌ترین قیافۀ تاریخی ـ
گویا حكومت بر خود بود
[یعنی حكومت خر
بر خر]

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
ای اسب‌های سركشِ تاریخی!
ای بوسفال، ای عبیه، ای رخش!
تاریخ آدمی
زیر سمِ شماست
هش‌دار
تا كه بیش از این نشود تكرار
ای بوسفال!
دردانۀ جُعلّقِ اسكندر!
تاریخ را
به من بگو كه
كه می‌سازد؟
بزمجه یا الاغ؟
انسان؟
یا شغال؟
مردی از آن قماش كه می‌دانی (آیا حكیم؟!)
بسیار پا فشرد بر این نكته:
«تاریخ ساختار پنجة انسان است»
اما، ولی، ولی
تاریخ گفته است:
در ایران باستان
یك شیهۀ به‌موقعِ یك اسبِ نانجیب
تاریخ را نوشت
یك مغ به نام گئومات
(شاید گئوماتا)
كز قتل بردیا آگاه گشته بود
با یاریِ شباهتی كه بدو داشت
بر تخت او نشست
بر تخت او نشست و چاكران ویژة دربار بردیا
زین ماجرا نبرده بویی و مثل همیشه‌ها
بودند گوش به فرمانِ شاهِ خویش
بی‌آن‌كه راز گوش‌های این مغِ گمنام را
كه شاه
با دست‌های خود بریده بود، بدانند
زیرا كه گیسوان سفیدِ شلالِ او
سرپوش روی راز سیاهش نهاده بود
اما همین‌كه بردیای دروغینِ راست‌كار
آن مصلح كبیر
روی منافع طبقاتی قلم كشید
رازش ز پرده برون شد
دارایه‌وش
پیشاپیش سران هفت خاندان حكومت‌گر
شمشیر بركشید و گیسوان شلالش را
با حمله‌ای برید
ناگاه همهمه در شهر اوفتاد:
«هان، بردیای دروغین
هان، این مجوسِ انقلابیِ بی‌گوش
هان، غصب سلطنت»
آن‌گاه پچپچه پیچید:
«باید كه آب رفته به جوی آید
باید كه سلطنت...»
اما سران هفت خانواده به شاهی هیچ‌كس ـ جز خود ـ
راضی نمی‌شدند
همچون سگان هار
بودند گرم چالش و خاییدن و سَخَط
تا این‌كه از برای رفتن شمشیر در غلاف
گفتند: اسب هركدام دم قصر، صبح‌دم
اول كشید سیهه
شاهی از آن اوست
دارایه‌وش به مهتر خود گفت در خفا:
نیمه‌شبان در استان جلوخانِ قصر شاه
یك مادیان به اسب او بنماید
وقتی كه قرمزی صدای خروس‌ها
ته‌ماندة سیاهیِ شب را سفید كرد
اسب سپید خستۀ دارایه‌وش
آغاز سیهه كرد
یعنی كه داریوش
به شاهی رسیده بود

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
آیا اگر به جای اسب خستۀ دارایه‌وش
اسب كس دگر
سیهه كشیده بود
تكلیف ما چه بود؟!
لابد هزار اسب
پایتخت یمن بود
اسكندریه چه؟
شاید كه روی نقشۀ جغرافیا نبود
زیرا كه جای پای خستۀ اسكندر
شاید كه روی خاك مصر نمی‌ماند

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
زنجیر عدل انوشیروان چه بود؟
جز انعكاس غرس مزدكیان جای سرو و بید
زنجیر عدل انوشیروان
تنها به قصد امتحان خران بود
با ملتی كه عقل خودش را به دست اسب
یك‌روز داد و روز دگر داد دست خر
با من بگو كه چه باید كرد؟
آیا كه زندگی؟
بی‌شبهه زندگی
زیرا كه زندگی
یك اسب پیشكشی‌ست

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
خیل مورخانِ كودنِ دست‌آموز
تاریخ را دروغ نوشتند
زیرا علیق‌شان
عمری حواله به اصطبلِ شاه بود
تاریخ خانِ زرد:
تاریخ كله‌های تل انبار
تاریخ حكمرانی یاسای
یعنی كه زور گفتنِ قانونی
تاریخ خواجة غمگین تاج‌دار:
تاریخ پایمردیِ نامردی
تاریخ ناپولئون:
تاریخ داوریِ توپ
تاریخ ده‌هزار نامه به سیصد زن
یعنی كه برقراری تبعیض
مابین بانوان
تاریخ نادری:
تاریخ كور چشم‌های كشیده
تاریخ غزنوی:
تاریخ فتح‌های تب‌آلودِ سومنات
سلطان من!
لشكركشی
یك بار
دو بار
هفت بار
نه هفده بار!
آه، ای كبودیِ خون‌های ریخته
در راه صاف كردنِ راهی به سوی هیچ
در امتداد فكر یك دماغ خیالاتی
اما، ولی، ولی
از حق نمی‌توان گذشت كه محمود غزنوی
از یك نظر
یك چهرة مشعشع تاریخی‌ست
زیرا كه اولین كسی‌ست كه در تاریخ
جانانه خورد حق مؤلف
وقتی كه جای طلا
نقره داد به فردوسی
فردوسی، ای حكیمِ زیان‌دیده!
محمود كیمیاگر است، طلا نقره می‌كند
فردوسی، ای حكیمِ گران‌مایه!
شعر و طلا؟ عجب
شعر و طلا دو خط موازی
بگذار بگذریم
این نیز بگذرد
اما بگو كه حكمت ریشِ دو شاخ چیست؟
از این یكی نمی‌توان به همین سادگی گذشت

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
هیتلر
رومل
گوبلز
این می‌شود سه‌تا
یعنی سه صفر
صفر
جایی‌كه راه‌ها
همه به رم ختم می‌شوند
برخیز رفته‌رفته
پیاده به رم رویم
رم، از طریق بلخ

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
تاریخ
تكرار داستان سیاه خیانت است
كتف سزار و خنجر بروتوس سیاه‌كار
تاریخ
تاریخ خنجر است
خنجر از پشت
از روبه‌رو
از درون
جولیوس سزار
از زخم خنجر بروتوس سیاه‌كار
گویی كه كمتر از خیانتِ او درد می‌كشید
وقتی كه گفت:
«آخ، بروتوس! تو هم...؟»
گفتی ستارگان خلیج عدن را گریستند
زخم سزار
راهی میان‌بر است
از اعتماد
تا به خیانت
اما كشنده‌تر از آن زخم
زخم زبان بروتوس است:
«من خود، سزار را
بیش از تمام جهان دوست داشتم
اما، ولی، ولی
رم را
بیش از خود سزار»
آه، ای سزارترینِ سزارها
ای روسیاه‌تر از شب
ای بی‌ثبات‌تر از شبنم
این خدعه را كه تو باور نمی‌كنی

***

تاریخ شوخ و شنگ‌تر از شوخی‌ست
تاریخ در گذشته
شاهنامه بود
شرح كثیف زندگانی شاهان
تاریخ گرگ‌های گرسنه
تاریخ اختة كیكاووس
تاریخ عصر ما
تاریخ قهرمانی رستم نیست
تاریخ عصر ما
تاریخ قرمز خون سیاوش است
تاریخ عصر ما
تاریخ توده‌هاست
تاریخ گل‌باجی
تاریخ داش‌مراد
تاریخ قشرهای گرسنه
تاریخ رنگ و رو پریدگیِ سوءتغذیه
تاریخ گر گرفتة تب‌های ناشتا
تاریخ خون سبز شهادت
تاریخ خوب قهرمانی معلولان
تاریخ سرفرازی سرهای بی‌تنه
تاریخ دست‌های بریده
تاریخ پایمردی بی‌پایان
تاریخ پشت و رو
تاریخ روسیاهیِ خیل مورّخان

***

ایران من، عزیز من، ای گربۀ بزرگ!
از دست این مورّخان
به خدا می‌سپارمت

كیومرث منشی‌زاده

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید