چسب نواری

1024.jpgبا خودش گفت عجب غلطی کردم. هرکس یک چیزی می‌گفت. اما او فقط از همسایه‌ها چسب نواری خواسته بود، نه چیز دیگر. دست از پا دراز‌تر به طرف مغازه برمی‌گشت و حرف‌های دیگران را مرور می‌کرد... «ـ ببخشید یه تیکه چسب نواری دارین به من بدین؟...»
ـ الکس می‌خوای خونه‌تو بفروشی؟ آگهی نمی‌خواد. خودم می‌خرم. چند؟...
ـ کی فوت کرده؟ ببینم اعلامیه شو؟...
ـ طلا پیدا کردی الکس؟ ولش کن. بیا نصف نصف شریک شیم، حتما یارو خیلی از این طلا‌ها داشته...
ـ می‌خوای مغازه رو بفروشی؟ چرا؟ ورشکست شدی؟...
ـ الکس، تو اهل سیاست نبودی که؟ حالا طرف کدوم نامزدی؟...
ـ جنس جدید آوردی؟ چی هست؟ حالا ما غریبه شدیم؟...
ـ سال پدرت رسید؟ به این زودی؟ خدا بیامرزدش؛ آخرش پول ما رو نداد رفت...
ـ تو هم زدی تو خط تدریس خصوصی؟ خوبه، آدم تحصیل‌کرده‌ای مثل تو باید استاد دانشگاه باشه...
ـ سرقفلی مغازه رو خودم می‌خرم، نوشته هم نمی‌خواد...
ـ الکس، این راهش نیست، برو کلانتری شکایت کن قال قضیه رو بکن...
ـ به جای این کار، کارت چاپ کن بنداز تو خونه‌ها تا کارت بگیره...
ـ شوهرخاله من هم همین کار رو کرد، خاله‌ام دو روزه پیدا شد...
ـ مردم همینن، هرچی هم بگی، باز میان جلو مغازه پارک می‌کنن...
...
الکس دقایقی بعد ناامید به مغازه بازگشت، کرکره دکان را بالا داد و برای خودش چای ریخت. اما چیزی ذهنش را مشغول کرده بود: هرچه فکر می‌کرد به یاد نمی‌آورد چسب نواری را می‌خواسته چه‌کار.

رضا طهماسبی ساکی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید