پول برون کند افسردگی از تن ... !

1009.jpgکلهم اجمعین محققین و مکتشفین بعد از کلی تحقیق و اکتشاف درباره علت بوجود آمدن افسردگی بخصوص در زندگی شهری به یک نتیجه واحد رسیدند و آن اینکه علت افسردگی فقط یک چیز است؛ نبود پول! حالا می بینی بنده خدا کلاس اول دبستان 4 تا تجدید آورده درس پنجمم که نقاشی بوده را با تک ماده قبول شده و با قول تامین هدیه به مدرسه یکسال مدارس شهر و با وساطت وزیر آموزش و پرورش وقت مدرک پنجم دبستانش را گرفته بعد هم رفته یک مدرک دکترای جعلی از دانشگاه هاوایی خریده آمده توی برنامه تلویزیون نشسته و می گوید علت افسردگی ترافیک سنگین در شهرها است. خب پدرجان! ترافیک برای چه افسردگی خلق می کند؟! خب کسی که توی ترافیک مانده از سه حال که خارج نیست؛ یا دارد می رود به کار و کسب و شغلش برسد تا پول دربیاورد؛ یا کاری را قبلا کرده و الان می خواهد برود پولش را بگیرد و یا کاری دارد که اگر به آن نرسد ممکن است پولی از او بگیرند پس نتیجه اینکه افسرده ساز بودن ترافیک هم معلول همان پول می باشد یعنی ترافیک وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که عامل افسردگی می باشد.

یا مجری رادیو یک قابلمه می گیرد جلو دهانش تا صدایش عوض شود و شبیه صدای دکترها گردد بعد هم از خودش که مثلا دکتر و میهمان برنامه است دلیل افسردگی را می پرسد و بعد خودش با صدای داخل قابلمه جواب می دهد که آلودگی هوا موجب بروز افسردگی می شود. آخه مرد ناحسابی! آلودگی هوا به افسردگی چه دخلی دارد؟ الا اینکه وقتی هوا آلوده باشد مردم کمتر از خانه درمی آیند؛ حالا اینها که از خانه درنمی آیند دوحالت دارند؛ یا خودشان تولید و عرضه کننده هستند و یا مصرف کننده؛ اگر تولید و عرضه کننده باشند که بیرون نیامدن از خانه مساوی با نرسیدن به پول است و اگر مصرف کننده باشند بیرون نیامدن از خانه برابر با به پول نرسیدن تولید و عرضه کننده می باشد. پس در نتیجه آلودگی هوا هم وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که خالق افسردگی می باشد.

یا می بینی یارو از آن دسته از آدمهاست که تا دیروز در دهاتشان راننده تراکتور بوده حالا آمده شهر شده راه انداز رآکتور، بعد هم توی یکی از این شبکه های ماهواره ای اعلام می کند که تورم موجود در جامعه عامل افسردگی است. یکی نیست به این بگوید خب خودفروخته ی اجنبی پسند شلغم صفت! چرا الکی قضیه را می پیچانی که ملت مجبور شوند دوساعت بروند دنبال معنای تورم بگردند که تورم عبارتست از رشد فزاینده شاخص قیمت های فلان و کاهش قدرت خرید بهمان و .... ؛ خب عین بچه آدمیزاد بگو وقتی تو جیب مردم پول باشد تورم هم عین آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند پس یعنی تورم هم وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که افسردگی به بار می آورد.

یکی دیگر شب شام باقالی پلو با لوبیا خورده تا صبح معده اش آرام و قرار نداشته که بتواند با آرامش بخوابد، صبح که شده تصمیم گرفته برود کمی سخنرانی کند تا معده اش آرام شود به همین خاطر می آید پشت تریبون و می گوید افسردگی در جامعه از فاصله طبقاتی نشات می گیرد. خب اولا که باقالی پلو را باید با گوشت خورد، لوبیا را هم با سویا و البته هیچکدامشان را هم نباید شب خورد! ثانیا فاصله طبقاتی از جیب عمه اش که افسردگی را بیرون نمی آورد. اگر اینجوری بود پس شهرداری باید جلوی درب هر آسانسور در شهر یک واحد زرهی ثابت مجهز به لباس های سفید آستین از پشت مستقر می کرد تا خلق ا... که سوار آسانسور می شدند و فاصله طبقات را بالا و پایین می رفتند و به واسطه کم و زیاد شدن فاصله طبقاتی افسرده، خوشحال و بالعکس خوشحال، افسرده می شدند و در نهایت به دلیل خوشحالی و افسردگی مکرر مبتلا به جنون آنی می گشتند جمع کنند و ببرند تیمارستان. فاصله طبقاتی که به خودی خود گناهی ندارد. افسردگی وقتی است که پول نباشد یعنی یک طبقه 6ماه حقوقش را پس انداز کند تا بتواند بعنوان جایزه شاگرد اول شدن بچه اش برای او پوستر رنگی خودروی جنسیس کوپه بخرد که بچسباند به دیوار ولی یک طبقه دیگر با سود پول خوابیده در یکی از حسابهایش هرهفته برای بچه اش یک رنگ جنسیس کوپه بخرد که جمعه با آن داخل پیست، دستی و دریف را استاد کند. که در اینجا هم عامل فاصله طبقاتی وسیله ای بیش نیست و این نبود پول است که افسردگی ساز می باشد.

یکی هم می بینی از پشت کوه آمده منتها چون پارتی داشته با هلیکوپتر آمده، فرق مقاله با ملاقه را هم نمی داند ولی مقاله علمی به چاپ می رساند با این مضمون که بیماری سبب بروز افسردگی در افراد می شود. آخه بیمار! شخصی که مریض می شود افسرده هم می شود چون یا آن بیماری مانع رفتن او به سر کار و فعالیت اقتصادی و در نهایت پول درآوردن او شده و یا مریضی سبب شده هرچه پول داشته خرج دوا دکترش کند وگرنه اگر یک سری به بیمارستان های طرف قرارداد بزنید متوجه می شوید که کارمندان ادارات و سربازان وظیفه که بیماری نه موجب قطع یا کسر حقوقشان می شود و نه نیازی به پرداخت پول بابت دوا درمانشان دارند چون بیمه هستند و مریضی فقط برایشان مرخصی با حقوق به ارمغان می آورد نه تنها از بیمارشدن افسرده نمی شوند که کلی هم کیف می کنند و یکسره مریض می شوند تا به بیمارستان منتقل گردند و گواهی بیماری که به دستشان می رسد قهقهه شان گوش فلک را کر می کند. پس در اینجا هم نتیجه این می شود که بیماری وسیله ای بیش نیست و باز هم نبود پول است که با خود افسردگی می آورد.

و در نهایت هم اینکه خوشبختانه یا بدبختانه پول تنها در این دنیا زمینه افسردگی یا شادی بشر را فراهم نمی کند بلکه بعد از ملاقات با حضرت عزرائیل هم دست از سر ما برنخواهد داشت. طرف در زندگی شپش داخل جیبش حرکات موزون می رفته و پول و او دو خط موازی بودند که هیچگاه به هم نرسیدند و در نتیجه در تمام طول عمرش افسرده بوده، بعد هم که می میرد همه می گویند طرف مرد؛ گور به گور شد؛ نفله شد؛ سقط شد؛ به درک واصل شد؛ شرش کم شد؛ نابود شد؛ ولی طرفی که دستش به دهانش می رسیده و جیب هایش از نعمت پول بهره کافی و وافی را برده بوده و ترکه مبسوطی از خود به یادگار گذاشته همانطور که در زندگی دنیوی افسردگی از ده فرسخی او هم عبور نکرده بوده و شاد زیسته پس از مرگ هم با استناد به پلاکارت ها و پرچم ها و آگهی ها و سنگ قبر و اشعار روضه خان سر خاک، می شود مرحوم مغفور مبرور و جنت مکان و خلد آشیان و از همه مهمتر ... شادروان!

سعید ترشیزی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید