پوسته‌ی خربزه

1570.jpgآمد شبی از کودکیم خاطره‌ای یاد که گر خربزه‌ای قاچ همی‌گشت به منزل گل آن خربزه همواره نصیب پدرم بود و نصیب من و دیگر پسران پوسته ی خربزه بود و کل و دندان زدن و گاز گرفتن به ته پوسته‌ی بی‌مزه و از پی آن حرف پدر بود که می‌گفت: سفید است دگر ظاهر دندان شما از پس این کل زدن و گاز زدن پوسته‌ی خربزه‌ها را و بود باعث تحکیم بن و ریشه‌ی دندان شما این عمل خوب و پسندیده و زیبا.

باری که در آن دوره بزرگی و پدر گشتن و خوردن ز گل خربزه در دل هوس و آرزوی ما پسران بود و در آن وسوسه‌ی خام نشد این دل بیچاره‌ی ما ساکت و آرام و شکیبا.

چندی‌ است دگر گشته نهان کودکیم از پس دوران و گذشته است زمان و شده‌ام من پدری و پسری دارم و لیکن چو شود خربزه‌ای قاچ بود قسمت ایشان گل آن خربزه و قسمت ما هست همان پوسته‌ی خربزه و کل زدن و پند شنیدن ز شریک غم و شادی که همان همسر دلبند بود این که مبادا به جز از قسمت شیرین بدهی بهره به فرزند که شخصیت او خرد شود عقده شود در دلش و غصه بگیرد دل او را و شود چهره‌ی او درهم و وارفته چنان کاسه‌ی شوربا.

آری که چنین بوده دگر قسمت ما کودکی و عهد صغر دوره‌ی سالاری مردان بد و اکنون سخن از دوره‌ی سالاری فرزند بود خرد و کلان پیر و جوان را همه در جامه‌ی پشمینه و یا اطلس و دیبا.

القصه گذشت عمری و ما جز به ته پوسته‌ی خربزه دندان نکشیدیم و نشد نوبت سالاری ما و فقط از نرمی و شیرینی این خربزه‌ها قصه شنیدیم حکایات و روایات بسی وسوسه انگیز و فریبا.

وحید شریفی

دیدگاه ها

بسی کیفور شدیم

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید