يک فنجان قهوة تلخ!

177.jpgبه بهانة پخش سريال قهوة تلخ در شبکه ويدئوي خانگي

سريال‏هاي طنز در کشور ما به صورت‏هاي مختلفي توليد شده‏اند و در حد خود توانسته‏اند شادي را به خانه‏هاي ما بياورند؛ اما آيا مي‏شود به هر نوعي و به هر وسيله‏اي اين کار صورت گيرد؟
آيا با دستمايه‏هاي ابتذال رفتاري - گفتاري مي‏توان به هر سمت و سويي خود را برد و در آخر هم گفت که مردم استقبال کردند و بعد پشت آمارهاي تماشاچيان پنهان شد؟
بايد سؤال را اساسي‏تر مطرح کرد؛ اگر کسي بگويد اساساً ابتذال بد نسبت، شما چه مي‏گوييد؟ کارگرداني که ابتذال را جزئي از فرهنگ عمومي جامعه مي‏داند و ابتذال را نوعي هنر و آن را با کمدي بيان مي‏کند1 و کارگرداني که معتقد است بايد براي تمام سطوح، فيلم ساخته شود، بايد چگونه با او مواجه شد؟ الفاظ رکيک، رفتارهاي لذت‏آور جنسي، لودگي و چاپلوسي در يک فيلم يا سريال، بدون جهت‏دهي فکري و هدفمند بودن، خوب است يا بد؟
کارگرداني مي‏گفت: چون مخاطب همين طوري مي‏خواهد، ما هم اين چنين مي‏سازيم.

آن قدر سطح فيلم‏ها و سريال‏ها (فيلم نامه‏ها) را پايين آوردند که مردم به اين سبک نگرش، عادت پيدا کردند و اصلاً ترويج تفکر خاصي صورت نمي‏گيرد و رقابت در انتخاب از بين رفته است.
در بعضي مواقع وقتي از کارگرداني سؤال مي‏کني که چرا مبتذل ساختي، مي‏گويد: مبتذل يعني چه؟ هر فيلمي يا سريالي که ارشاد اجازه دهد، ديگر مبتذل نمي‏شود. يک روز، مي‏گويند: آقا! چرا اين قدر سانسور زياد است؛ خروجي مطلوب ما نيست و زياد قيچي مي‏شود و روز ديگر مي‏گويند: هر چه از ارشاد خارج شد، صحيح است.2
وقتي کارگرداني مي‏گويد: کمدي را مي‏توان فقط در سه حوزة سکس، مذهب و سياست به کار بست2 و هيچ حد و مرزي براي آن قائل نيست، ما چه بگوييم؟
بايد به صورت جدي با اين دست افکار مواجه شد و پاسخ صحيح ارائه کرد و از اصول پايين نيامد. سينماي غرب، با خدا شوخي مي‏کند؛ با پيامبران شوخي مي‏کند؛ با بزرگان علمي، با رابطة زناشويي، با انسانيت و... شوخي مي‏کند و به هيچ اصلي پاي‏بند نيست و در آخر زير پرچم کمدي، خود را پنهان مي‏کند و به بهانة مردم پسند بودن، افکار منتقد را پس مي‏زند.
تلويزيون و سينما بعد از جنگ با ساخت برنامه‏هاي طنز، سعي مي‏کردند کمي شادي را در خانواده‏ها احيا کنند؛ اما در بعضي مواقع دچار ابتذال شدند و بسياري کارهاي سخيف ساخته شد.

ما طرفدار برنامه‏هاي طنز هستيم. کاکتوس، يک سريال انتقادي بود که مخاطبين خود را راضي مي‏کرد؛ اما چارچوب‏هاي خود را مراعات مي‏کرد؛ نه سطحي و محتاطانة صِرف و نه به شکل افسار گسيخته؛ به طوري که اين آثار ديگر از جنس فرهنگ و جامعة مانبود. فيلم مهمان مامان4 را مردم ديدند و از نوع کمدي اجتماعي آن لذت بردند و از آن استقبال شايسته‏اي صورت گرفت.
اگر ما توليد محتوا در واحد‏هاي مردمي و صنفي انجام دهيم، رشد حاصل مي‏شود.5
ابتذالي که در فيلم‏هاي کمدي به کار گرفته مي‏شود، با هدف سرگرم کردن مخاطب است؛ اما هر کمدي اي به معناي ابتذال نيست. فيلم‏هايي که در ايران، فيلم فارسي يا عامه‏پسند ناميده مي‏شوند، سال‏ها هوش و فکر مردم را به بازي گرفته‏اند.
نبايد اين چنين انديشيد که يک فيلم يا سريال بايد ذائقة همگان را به خود جلب کند. شايد بعضي مواقع به علت بسياري پيش فرض‏ها، اين اتفاق نيفتد و اين هم چيز عجيب و بعيدي نيست.
اگر فيلم يا سريالي، گيشه و مخاطب زيادي داشت، دليلي بر خوب بودن آن است؟ فيلم‏هايي مانند شارلاتان، شاخه گلي براي عروس، چپ دست، مشکلات، در به درها، سوغات فرنگ، هوو، زن بدلي، عروس فرنگي، مرباي شيرين، قاعدة بازي، مادرزن سلام، پسران آجري، چهارچنگولي، ده رقمي، تيغ زن، پسر تهروني، امشب شب مهتابه، افراطي‏ها، ازدواج در وقت اضافه، نمونه‏اي از فيلم‏هاي مبتذل هستند که از سال 1384 تا 1388، سينماي ما را قرق کردند و شايد حتي نام آرمان آنها براي نويسنده، مشمئز کننده باشد؛ اما بايد اين زنگ خطر را جدي گرفت.

تحليل سريال قهوة تلخ
براي سريال، زحمت زيادي کشيده است. دکور و گريم بازي‏گران آن خوب است. انتخاب نام بعضي از رجال، براي ما جلب نظر مي‏کند؛ مانند بي‏خودي الملک، باباشاه، مخبرالدوله، شکوفه، بلد الملک، کبوتر، داموس الملک و برزو که در آنها اسم با مسما تطبيق مي‏کند.
نوع انتخاب لباس، مانند لباس سربازان6، در ابتدا آزاردهنده است؛ اما با گذشت چند قسمت در موقعيت طنز خود، جاي باز مي‏کند و بيننده به آن عادت مي‏کند که اين تناقض‏ها شايد نوعي ابداع طنز باشد. در بعضي جاها بازي¬ها، تکراري از آب در آمده که آزاردهنده است.
اشاره به موقعيت تاريخي فيلم که بين زوال زنديه و برآمدن قاجاريه است، لزومي ندارد و اصولاً موقعيت طنز، مي‏تواند منحصر در جا و مکان خاصي نباشد و آوردن زمان و مکان و تاريخ دوره‏اي خاص، فقط دست‏آويز مطرح کردن بسياري از نکات مهم به شکل طنز مي‏باشد که نبايد آن را زياد جدي گرفت. به هر حال سريال قصد بازگويي تاريخ واقعي را ندارد.
شايد بتوان اين نوع سريال‏ها را مقابل خوبي براي سريال‏هاي غربي7 و شرقي8 دانست. اين قابليت ستودني و سريال، هدفمند است.
بعضي‏ها از اين که سريال داراي موقعيت خاص واقعي تاريخي يا مکاني نيست، اظهار ناراحتي مي‏کنند. توصيه مي‏کنم سري به فيلم‏هاي تيم برتون9 بزنند؛ شايد نگاهشان ترقي کند.

پادشاه، کودن و صدراعظم و مشاوران و درباريان او نيز نادان و عامي‏اند که اين اشکالي ندارد؛ اما اشکال اين است که مرد متفکر فيلم، مستشاري است که کت و شلوار پوشيده و پاپيون مي‏زند. زن متفکر فيلم نيز کاترين روسي است که شايد ناخواسته القاي منفي در پي دارد. در اين سريال، ميان ايرانيان، شايد متفکري نبينيد که نويسنده‏ها مي‏توانستند آن را لحاظ کنند.
در سريال، زن‏ها فاقد شعور، ادب و متانت هستند و تنها دغدغه‏شان، آوردن فرزند پسر است. کاترين، الگوي زنان ايراني قرار مي‏گيرد و رفتار، نوع غذا خوردن و عطر زدن او، الگوي زنان ديگر است.
موارد بارز سريال عبارتند از:
1. زل زدن مستشار به دوربين.
2. شخصيت پير پدر صدراعظم و بابا شاه.
3. جناح‏بندي‏هاي داخل خانة سران حکومتي، براي وصلت کردن با نزديکان؛ براي تصاحب مقام‏ها.
4. نوشتن تاريخ جعلي توسط گنجشک.
5. ريختن سم در غذا.
6. اتاق فکر، آشپزخانه است.

نويسنده با بيان نمادهاي رفتاري درباريان، مانند تن¬پروري، مفت‏خوري، چاپلوسي، اخاذي، کلاه¬برداري و نفاق بسيار آشکار، به خوبي چنين نظام‏هايي را معرفي مي‏کند.
کارگرداني که سريال‏هايي زياد در زمينة طنز ساخته10، آهسته خود را يک سر و گردن از طنزپردازان ديگر بالاتر مي‏کشد.
دو پهلو بودن و کنايه زدن در اين سريال، آشکار است؛ مثل زماني که چند بار کلمة کار فرهنگي را تکرار مي‏کند که نوعي طعنة سياسي است.
اين سريال علاوه بر سرگرمي، جنبه‏هاي ديگري هم دارد؛ هم طنز اجتماعي است و هم سياسي.
شايد اين سريال براي همة مردم ساخته شده باشد؛ اما خيل زيادي از مردم، شايد توان خريد آن را نداشته و تا سال‏ها هم نتوانند به کپي آن دسترسي داشته باشند. کسي که هر هفته بخواهد و بتواند اين سي دي را تهيه کند، بايد از لحاظ مادي، وضعيت مورد توجهي داشته باشد.
اين مجموعه، 34 بازي‏گر اصلي داشت و گروهي 200 نفره، با پيش توليد 5 ماه براي طراحي و ساخت دکور از تيرماه 88 شروع به کار کردند که شش ماه به طول انجاميد.
چارلي چاپلين مي‏گويد:
بازي کمدي من بر پردة سينما، رمزي ندارد. من تلاش کرده‏ام که واقعيت‏هاي ساده در طبيعت بشر را کشف کنم. از طرفي، هر موقعيتي، در شناخت سرشت انسان است؛ چه مغازه‏دار، چه هتل‏دار، چه انتشاراتي يا بازي‏گر.11

پي‏نوشت‏ها:
1. فرزاد موتمن، کارگردان فيلم پوپک و مش ماشاالله.
2. نويسنده در مقام صحت عملکرد وزارت ارشاد دراين مقال نيست؛ بلکه به رويکرد کارگردانان و فيلم‏نامه نويسان مي‏پردازد.
3. صبح آزادي، شماره 5 ، صفحه 52.
4. کارگردان؛ صدر عاملي.
5. بيژن ميرباقري، کارگردان فيلم «ما همه خوبيم»، نامزد 10 سيمرغ بلورين فيلم فجر.
6. لباس سربازان سوئدي.
7. فرار از زندان، لاست و بيست و چهار.
8. امپراتور دريا، جومونگ و... .
9. ادوارد دست قيچي، ماهي بزرگ و... .
10. ساعت خوش، پاورچين، شب‏هاي برره، مرد هزار چهره.
11. اکسپرس، شمارة دوم، نهم ژانويه 1978م. .

سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید