وقايع اتفاقيه !

2815.jpgعمه اي صد ساله دارم من،
شوهرش پنجاه سالي پيش از اين مرده است
بعضي از بدخواه مردم نيز مي گويند:
او ز دست كارهاي عمه ام، بيچاره سم خورده است !

***

عمه ام سربار خرج بنده در اين عهد وانفساست.
زندگي اندر جوارش، سخت و طاقت سوز و جانفرساست !
آي مردم !
در شما آيا جوان ساده اي خام و مجرد نيست ؟

***

عمه ام شايد زماني دختري شيرين زبان بوده است.
شايد آن ايام
بر خلاف گفته بدخواه مردم، مهربان بوده است !
حال آيا باز هم او را نمي خواهيد؟!

***

چند روزي پيش،
عمه ام شكوا كنان مي گفت:
آخ ملاجان ! « من اينجا بس دلم تنگ است »*
پس پريشب مادر مشدي رجب مي گفت:
بين صغري خانم و حاجي حسن جنگ است
بحثشان روي « هوو » و « صيغه » و اين چيزها بوده !
من نمي دانم كه آيا راست مي گويند،
اين كه بعد از اين براي مردها عقد و نكاح و صيغه اجباري است؟!
گر چنين باشد براي من
از ميان خواستگاران، شوهري باب پسند خويش پيدا كن !
خير بيني، خيز و قفل بسته بخت مرا وا كن ! »

***

گويم: « آخر عمه جان ! اينها كه مي گويي
شايعاتي بي پر و بي پاست
عمه ام در حرفش اما، سخت پابرجاست !
پس جوابش مي دهم اين سان:
« عمه جان ! آيا گمان داري برايت خواستگاري هست؟!»
مي دهد پاسخ:
گر كني بالا برايم دست،
« آري ! هست !!
آري ! هست !! »

پاورقي:
* از آنجا كه عمه بنده كتابهاي مرحوم اخوان ثالث را زياد مي خواند، احتمال مي دهيم اين بيت را از ايشان الهام گرفته باشد.

ابوالفضل زرویی نصرآباد

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید