هنر هشتم

3128.jpgای بی هنر بكوش كه صاحب هنر شوی
«تا راهرو نباشی كی راهبر شوی؟»

دست از مسِ تلاش، چو بیچاره‌ها بشوی
باید كه پاچه‌خار شوی تا كه زر شوی

داری اگر هوای رسیدن به پُست و میز
باید که خاک درگه یك بی‌پدر شوی

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتر و ...
اصلاً شبیه پادریِ پای در شوی

روزی سه بار، تا شده پیش رئیس خود
تا از تمام كاركنان خوب‌تر شوی

از پای تا سرت همه باید فدا شود
وقتی رسی به پست كه بی پا و سر شوی

بی پا و سر شدن که هنر نیست، لازم است
مانند گونیا بشوی، بی‌کمر شوی

هر گونه انتقاد، مضرّ است پس لذا
كلاً بكوش تا كه به كل، كور و كر شوی

پست و مقام اگر بُوَدَت منظرِ نظر
گه گاه لازم است كه یابو و خر شوی

بنیاد هستی‌ات همه زیر و زبر شود
وقتی که بی‌خیال حقوق بشر شوی

فعلاً بساز با همه، وقتی شدی رئیس
آن‌قدر وقت هست که صاحب نظر شوی

کسب مقام و میز، بُود هشتمین هنر!
پس لاجرم بکوش که صاحب هنر شوی

پی‌نوشت:
:: این شعر طنز، نقیضه‌ی شعر حافظ با مطلع "ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی/ تا راهرو نباشی كی راهبر شوی؟" است.

رضا احسان‌پور

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید