نقدي بر فيلم Rendition

789.jpgداستان فيلم
داستان اين فيلم داراي چند شخصيت و بازي‌گر محوري مي‏باشد. کارمنداني از CIA در مصر قرار دارند که با همکاري نيروهاي داخلي به دنبال گروه بمب گذاري به نام الحزيم هستند و در مقابل، نيروهاي مسلمان انتحاري به دنبال کشتن سردسته بازجويي کننده (عباسي فوال) هستند. دختر سربازجو (فاطمه) به يکي از اين نيروهاي انتحاري به نام خالد، علاقه‌مند شده است. برادر خالد توسط پدر اين دختر (عباسي) بر اثر شکنجه، کشته شده است. در همين حين نيروهاي اطلاعاتي CIA يک شيميدان آمريکايي مصري تبار (آل ابراهيم) را به اتهام بمب سازي، دستگير مي‏کنند. در تلفن همراه اين شيميدان، شماره تماسي موجود است که نشان از تماس او با سردسته انتحار کنندگان مسلمان (رشيد سليمي) دارد. که شايد اين تماس به صورت اتفاقي با او گرفته شده باشد؛ اما CIA قصد دارد که او را وادار به اعتراف کند. آل ابراهيم به شدت شکنجه مي‏شود. بر خلاف مدير CIA (کورين ويتمن) و نيروهاي اطلاعاتي مصر، مأمور سيا (داگلاس فريمن) معتقد نيست که او عامل نيروهاي انتحاري مسلمان باشد يا با آنها در ارتباط باشد و اين نکته را به مافوقش مي-گويد.
در انجام عمليات انتحاري، يک پسر جوان که قصد کشتن مأمور اطلاعاتي (عباسي) را داشته، دختر او را نيز مي‌کشد. اين انفجار، 19 کشته و 75 زخمي داشته است. عمليات انتحاري به شکلي است که ضامن در دست عامل است که در صورت کشيدن ضامن، بمب منفجر و عامل کشته مي‏شود؛ اما فرق اين انتحار با ديگر انتحارها در اين است که اگر شخص انتحار کننده در صحنه عمل پشيمان شود، توسط دوستانش از فاصله دور مورد هدف قرار مي‏گيرد و در صورت کشته شدن عامل، ضامن خود به خود رها مي‏شود و انتحار کننده به ناچار کشته شده، بمب منفجر مي¬شود. درآخر هم تلاش‏هاي همسر شيميدان - که در آمريکا زندگي مي‏کند - به نتيجه نمي‏رسد؛ اما کارمند CIA خودسرانه، شيميدان را نجات مي‏دهد و اين عمل خودسرانه، موجب خشم مافوق CIA مي‏شود و با اين کار، شيميدان آمريکايي به آغوش خانواده خود برمي¬گردد.

جايگاه مسلمانان در سينماي هاليوود
داستان فيلم، مسلمانان تروريسم را يادآوري مي‏کند و شما به ياد فيلم‏هايي که با همين دستاويز ساخته شده‌اند، مي‏افتيد؛ فيلم‏هايي مثل قصه درد، منطقه سبز که در عراق ساخته شده، يا فيلم شن قرمز که در افغانستان ساخته شده است.
در اين فيلم‏ها چند نکته اساسي وجود دارد:
1. مسلمان‏هاي کم عقل و شعور براي رسيدن به اهدافشان، به خودشان هم رحم نمي‏کنند.
2. سياستمداران آمريکايي با توجيه‏هاي سياسي، کار خويش را پيش مي‏برند.
3. در پايان فيلم، اين آمريکايي دلسوز است که باعث کمک به مردم مي¬شود و در واقع، او پاک باخته است.
پروژه اسلام‌هراسي که در فيلم‏ها با نواي الله اکبر بيشتر تأکيد مي‏شود، طعمه لذيذي براي آمريکا و ‏هاليوود شده است که به راحتي از آن دست نمي‏کشند.

بازگويي يک مستند
اکنون به متن شماره 15 مستند ظهور دقت کنيد: دکتر جک شاهين، چنين روايت مي‏کند: عرب‏ها بنام‌ترين گروه در تاريخ
‏هاليوود هستند. آنها اصولاً به عنوان انسان‏هاي فرعي و سطح پايين، به تصوير کشيده شده‌اند. (Untermenschen) يا انسان پايين مرتبه اصطلاحي که توسط نازي‏ها براي بدنام کردن کولي‏ها و يهودي‏ها به کار گرفته مي‏شد. اين تصور، بيشتر از يک قرن با ما بوده است. سي سال است که ديده‌ام چگونه ما فيلم‌سازان، عرب‏ها را روي پرده سينما به تصوير کشيده‌ايم. در کتاب چگونه‏هاليوود يک فرد را خراب مي‏کند، آورده‌ام: من بيش از هزار فيلم را نگاه کرده‌ام؛ فيلم‏هايي که از اولين روزهاي گمنامي هاليوود تا امروز که هاليوود به موفق‌ترين صنعت سينمايي تبديل شده است و سعي کردم چيزي را شفاف کنم که ما به نظر مي‏رسد خيلي از نمي‏بينيم، الگوي ثابت خطرناک از عرب‏هاي منفور و کليشه‌اي که از تمام هم‌نوعان خود دزدي مي‏کنند. تمامي جنبه‏هاي فرهنگي ما، عرب را موجودي پست مطرح مي‏کند. اين صفت عرب‏ها، يک استعداد طبيعي است؛ نه اين که انحراف اخلاقي در کار باشد. ما چند تصوير برنامه ريزي شده را گرفته ايم و آن را مرتب تکرار مي‏کنيم. مهم نيست که ما در Paduka Kentacky يا در woodriver ايلي نويز، همه چيز را يکسان مي‏دانيم. ما افسانه شناسي مي‏دانيم؛ افسانه‌شناسي به معناي تصاوير هاليوود از عرب‏ها که سرزمين عرب ديروز را همان عرب امروز نشان مي‏دهد؛ مثل فيلم the mad dog of the desert، Ali Baba که به عنوان اراذل داستان و صحنه‏هاي طنز و مسخره به کار مي‏رود و ما بارها و بارها، عرب‏ها را در فيلم مي‏بينيم؛ مثلاً در فيلم Raiders of the lost, Ark (1981) عرب‏ها به عنوان دلقک به تصوير کشيده مي‏شوند و تنها هدف آنها، خنده‏هاي بي ارزش مردم مي‏باشد يا در فيلم Joey Heatherton با عنوان The happy hooker goes the Washington (1977) ]که از ترجمه آن به جهت اخلاقي معذوريم[، کليشه‏ها آن قدر گسترش پيدا کرده که براي مردم غير قابل ديدن شده و دليل اين اتفاق، اين است که ما با اين تصوير، بزرگ شده‌ايم. در فيلم 24 (2009) در برنامه‏هاي تلوزيوني داريم که مي‏گويند: علاوه بر عرب‏هاي تروريست بيرون آمريکا، عرب‏هاي آمريکايي اين جا نيز تروريست هستند و بعد نوبت به اکران فيلم sleepe ceel (2005) مي‏رسد. در اين فيلم، شبکه‌اي شرور از گروه‏هاي اسلامي، روي يک تقاطع در خيابان‏هاي آمريکايي، عمليات انجام مي‏دهند. هر مرد بي‌خانماني، مي‏تواند عضوي از اين گروه باشد و حتي عرب‏هاي با ظاهر غربي هم، بخشي از اين توطئه ضد آمريکايي هستند که مي‏گويند: ما با عصر و دوره آمريکا در جنگ هستيم (در اين فيلم، کارکتر اصلي فيلم، بازي‌گري اسرائيلي است که با عنوان يک مسلمان تروريست، ايفاي نقش مي‏کند. کارکتر مي‏گويد: ما در صورتي در اين جنگ پيروز خواهيم شد که تا حد امکان مردم آمريکا را با گسترش ترس و ترور، متقاعد کنيم تا راهشان را تغيير دهند. بهترين کار براي آموختن اين درس، حمله کردن به محل زندگي آنهاست؛ کار کن و بازي کن.
اين پارانوا يا بيماري سوء ظن شديد نسبت به ديگران، به طور ريشه‌اي و عميق، گسترش يافته است. بنابراين، زماني که عرب‏هاي بي گناه کشته مي‏شوند، وقتي بمباران مي‏شوند، وقتي زخمي مي‏شوند، وقتي در مکان‏هايي مثل زندان ابوغريب، شکنجه مي‏شوند، آيا واقعاً باعث تعجب است که ما اصلاً احساس دل‌سوزي نداريم يا بدتر آن را مسخره مي‏کنيم؟ به اين آمريکايي‏ها آموزش داده‌اند که آن شهروندان بي گناه و اين عرب‏ها، با القاعده و صدام حسين، يکسان و برابر هستند. چرا اين گونه است؟ خوب، خيلي ساده است؛ چون افراد مسئول در‏ هاليوود و در رسانه‏ها، همگي صهيونيست هستند.

نگاهي به مستندي بحث بر انگيز
در آخر فيلم فتنه، اين جملامت نوشته مي‏شوند: اسلام مي‏خواهد که حکومت کند و ما را مطيع کند و به دنبال نابود کردن
تمدن غربي ماست. در سال 1945م. نازيسم در اروپا شکست خورد و در سال 1989م. کمونيسم در اروپا شکست خورد و اکنون ايدئولوژي اسلامي است که بايد شکست بخورد. جلوي اسلامي سازي را بگيريد و از آزادي‌مان دفاع کنيد.

درباره فيلم Rendition
خالد، مسلماني است که فقط قصد انتقام گيري دارد وگرنه، رابطه با دختر عباسي، هيچ توجيه ديني ندارد.حتي عباسي فوال، مشروب مصرف مي‏کند. شبکه الجزيره تأکيد مي‏کند که بيشتر قربانيان، زنان و کودکان هستند و نوزده نفر قرباني شده‌اند.
رشيد سليمي مي‏گويد: هرگاه شما کافري را ديديد، موظفيد به گردن زدن او هستيد. رشيد، بدن را اسلحه‌اي براي مقابله با کفار (مسيحيان و يهوديان) مي‏داند و از آن طرف، فيلم نشان مي‏دهد که زنان و کودکان و مردم عادي را مي‏کشند.
تعداد فيلم‏هاي مربوط به اسلام در طول سه دهه گذشته، روز به روز بيشتر شده‌اند. علل و عوامل فراواني اين توليدات عبارتند از:
1. اولين عامل، تضعيف کشور شوروي، چند دهه پيش و پس از پايان جنگ‏هاي سرد است. اين عامل، آمريکا و‏هاليوود را وا داشت تا دشمن جديدي براي خود طراحي کنند؛ تا اهداف خويش را پيش برند. اين دشمن ستيزي، عامل پيشبرد اهداف آنهاست؛ تا مظلوم نمايي و در درجه بالاتر، مصلح بودن خويش را مطرح کنند.
2. پيروزي جمهوري اسلامي ايران، شوک بزرگي براي غرب بود. غربي که اومانيست و سکولاريست دين گريز را مبنا و هدف خويش در نوع حکومت داري مي‌داند و سعي دارد اين فکر را در جهان بگستراند، ناگهان با نوع حکومت جمهوري اسلامي ايران مواجه شد که نوعي حکومت ديني بود و کشور‏هاي زيادي را تحت تأثير خود قرار داد و به عنوان الگو، مطرح شده است که اين موضوع براي آنها گران آمد و خود به خود ايران، دشمن اصلي دنياي غرب شد؛ ايراني که الگوهاي غرب را نمي‏پذيرفت
3. حادثه 11 سبتامبر، يکي از جرياناتي بود که آمريکاييان را به جوشش احساسي واداشت، حادثه‌اي که امريکا خواسته يا ناخواسته، خود يکي از عوامل طراحي اين پروژه بود و توانست از اين پروژه، به نفع خود استفاده‏هاي فراواني کند؛ بهانه‌اي که با آن توانست به کشورهايي مثل افغانستان و عراق حمله کند و منافع زيادي از جمله معادن و ذخاير نفت را تصاحب کند؛ تا تکاني به وضعيت مالي خود بدهد.

نکته
در اين فيلم‏ها چند نماد مشترک زير وجود دارد که مي‌توان به وضوح مشاهده کرد:
1. بدويت و عقب ماندگي مسلمانان در زندگي، آداب و رسوم و تجارت.
2. هرزگي مرد مسلمان و لاابالي‌گري او.
3. خشونت و تروريست در نسبت و هم‌نشيني با دين اسلام و آموزه‏هاي آن.
4. مسلمانان در نقاط مختلف جهان با عمليات انتحاري، غير مسلمانان و مسلمانان بي‌گناه را ترور مي‏کنند.
5. بنيادگرايي، راديکاليسم، خشونت، عدم عقلانيت، جنون، تندروي و بي‌احساسي.
6. تصور مثبت از خودي‏ها، در برابر تصوير منفي ديگران (مسلمانان تروريست و وحشي).
7. قرار دادن مسلمانان در کنار نازي‏ها و خون آشامان.

فيلم‏هاي مطرح درباره اسلام¬هراسي در هاليوود
بعضي از اين فيلم‏ها مورد توجه زيادي قرار گرفتند که عبارتند از:
1. exective decision (تصميم نهايي) که برندة جايزه بهترين بازي‌گر مرد (کرت راسل) و بهترين بازي‌گر زن (هال بري) از جشنواره بلاک باستر در سال 1997م. است که اين فيلم اجازه پخش در مالزي را نيافت.
2. فيلم siege (حکومت نظامي) که جايزه بهترين نقش مکمل را در جشنواره بلاک باستر در سال 1999م. گرفت. اين فيلم، جايزه بهترين بازي‌گر مرد و زن را نيز دريافت کرد.
3. فيلم spy game (جاسوس بازي) محصول سال 2001م. که مانند فيلم rendition، سازمان سيا را منادي صلح در جهان معرفي مي‏کند و مسلمانان و اعراب را ذاتاً تروريست نشان مي‏دهد
4. فيلم kingdom of the heaven (ملک خداوند) که جايزه بهترين بازي‌گر از نگاه تماشاگر (براي اورلند بلوم) و بازي‌گر نقش اصلي فيلم در جشنواره فيلم اروپا در سال 2005م. را دريافت کرد
5. فيلم hurt locker (قفسه درد) محصول سال 2009م. که کانديداي نُه جايزه اسکار و برنده شش جايزه بهترين کارگرداني، بهترين تدوين صدا، فيلم نامه و بهترين فيلم سال شد.
تعداد اين فيلم‏ها و جوايزشان نمايان‌گر برنامه‌ريزي کلان غرب بر روي سينماي اسلام هراسانه است و اين پرونده، هنوز باز است، اين جمله را که فرانک لين گراهام گفته است، به خاطر بياوريد: «اسلام، دين بسيار شرارت بار و اهريمني است». اين جمله آخر را براي اين نوشتم تا آنهايي که تصور نظريه توطئه توهم را منفي مي¬دانند، به هوش آيند.

سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید