محکمه (2)

1105.jpgفردا اگر نیاید، حکم غیابی‌ات
خواهیم داد و نیست دگر جای منع و صد»

روز دگر به محکمه رفتم به قصد آن
کز خصم داد خواهم و از فضل حق مدد

قاضی به کبر گفت که «خصم تو حاضر است
دعوی بیار و حجت و برهان و مستند

گفتم «ببین قباله ٔ این مُلک را، که من
هم مالکم به حجّت و هم صاحبم به یَد

گفتا که «چیست مدرک و اصل این قباله را؟
بنمای بی لجاجت و تکرار و نقض و شد»

گفتم که «این علاقه به سادات هاشمی
نسلاً بنسل، ارثِ مُضر باشد و مُعد»

گفتا «بهل حدیث خرافات و حجّتی
آور که مدعی نتواند به حیله رد

اینان که نام بردی از ایشان، نبوده اند
هرگز به نزد ما نه مصدّق، نه معتمد

قانونی است محکمه ، برهانی است قول
گفتار منطقی کن و بیرون مرو ز حد»

گفتم «به حکم شاه ولایت –علی- نگر
کو شد خلیفه بر نبی و مر مراست جد»

گفتا «علی به حکم غیابی علی الاصول
محکوم شد به کشتن عمروبن عبدود»

گفتم «ز قول احمد مرسل بخوان حدیث
کز راویان رسیده به اهلش، یداً بِیَد»

گفتا «چه اعتماد بر آن کس که بسته حبل
بر گردنِ ضعیفه ٔ بیچاره از مسد»

گفتم «به نصّ قرآن بنگر، که جبرئیل
آورد بهر احمدش از درگهِ احد»

گفتا «به پرسنل نبوَد نام جبرئیل
قرآن نخورده تمبر و نخواهد شدن سند

این حرف های کهنه پرستان فکن به دور
نو شد اساس، صحبت نو باید، ای ولد!

چون نه گوا، نه حجّتِ مسموع باشدت
ما نحن فیه را به عدو ساز مُسترد»

ادیب الممالک فراهانی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید