مادری در سینمای ایران

1271.jpgبی‌تردید علی حاتمی به یادماندنی‌ترین تصویر از زن ایرانی را با فیلم «مادر» در سینمای ایران به یادگار گذاشت.
سینمای جوان:
در سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۴، زنان حضور جدی در عرصه سینما نداشتند؛ دلیل عمده آن، عدم تثبیت و ارائه سیاستهای مدون سینمایی به ویژه در خصوص زنان و مادران بود، که پیش از انقلاب پیشینه بسیار مبتذلی از آنها در اذهان عمومی ایجاد شده بود. از فیلم‌های معروف این دوران می‌توان به فیلم «مادیان» در سال ۱۳۶۴ اشاره کرد، فیلمی که به کارگردانی علی ژکان شکل گرفت. مادیان، با گرایشی تانیثگرایانه، به دنبال ارائه تصویری مردسالارانه از جامعه، ریسکها و خطرهای جدی این جامعه برای زن بود. در این فیلم، مرد، صاحب قدرت و زور، و زن قربانی معرفی شده بود؛ نگاه مردان به زنان و ارزش و جایگاه آنان نیز در حد زاییدن فرزندی برای مردان بیان شده که مقام ارزشمند مادر را تضعیف کرده است.
اثر ماندگار:
وقتی صحبت از فیلم‌های سینمایی با محور مادر بودن زنان به میان می‌آید به یاد فیلم ماندگار «مادر»، اثر مرحوم علی حاتمی می‌افتیم؛ که مادر چگونه تمام فرزندانش را در حریم امن خانه جمع کرد.
شاید سینمای ایران در دهه ۶۰ کوشید تمرکزش را بر نمایش جایگاه مادر و خانواده بگذارد و توانست اثرگذاری خود را در بازه زمانی کوتاهی داشته باشد. بی‌تردید علی حاتمی به یادمادنی‌ترین تصویر از زن ایرانی را با فیلم «مادر» در سینمای ایران به یادگار گذاشت. رقیه چهره‌آزاد در این فیلم هر آنچه از مادر در گذشته در ذهن داشتیم، پاک کرد و با بازی قدرتمند خود به خیلی‌ها یادآوری کرد، مادر علاوه بر همه آنچه تا به اینجا بوده است، می‌تواند ستون خانه و خانواده هم باشد. در این فیلم حاتمی را می‌توان به خاطر پایبندی و حفظ اصالت‌های ایرانی‌اش تحسین کرد. پیرزنی که در آسایشگاه سالمندان به سر می‌برد، به شش فرزندش اطلاع می‌دهد که می‌خواهد در لحظات واپسین عمر خود اعضای متفرق شده خانواده را در خانه قدیمی پدر ببیند. فیلمی که در سال ۱۳۶۸ ساخته شد و مادر چقدر خوب توانست محمد ابراهیم، ماه منیر، غلامرضا، جلال‌الدین و ماه‌طلعت را دور خود جمع کند و آنها حول شمع محفل خود یعنی مادرشان می‌چرخند، دیالوگ‌های به یاد ماندنی مادر (رقیه چهره‌آزاد) هنوز هم برایمان گوش‌نواز است.

فراموشی مفرط:
اما چه زود سینمای ایران این ادبیات را فراموش کرد؛ اگر به گوشه‌ای از فیلم‌هایی که حوالی سال‌های ۱۳۷۰ ساخته شد توجه کنیم می‌بینیم که بیشتر به مسائل و چالش‌های زنان در ارتباط‌شان با جامعه و محیط بیرون از خانه پرداخته شده‌است، مثل فیلم سارا، زینت، همسر و بانو که در این فیلم‌ها شما اثر کمتری از فرزندداری و مادربودن را می‌بینید. شاید «باشو، غریبهای کوچک» بیضایی (۱۳۶۵)، که روایت داستان پسری جنوبی و جنگ‌زده است که در فرار از جنگ ایران و عراق، به طور اتفاقی به شمال ایران می‌رسد و زنی گیلانی او را پناه می‌دهد و برایش مادری می‌کند، تنها اثر این دوره باشد که مادر اصیل ایرانی را نشان می‌دهد. هم چنین در فیلم بچه‌های طلاق در سال ۱۳۶۸ به کارگردانی و نویسندگی تهمینه میلانی، زنی نقش مادری را تجربه می‌کند. فرشته، دانشجوی رشته‌ سینما و مربی خصوصی دختر نوجوانی به نام عاطفه است که والدینش متارکه کرده‌اند. فرشته که در جست‌وجوی موضوع برای پایان‌نامه تحصیلی خودش است، همین جریانات را به عنوان موضوع انتخاب می‌کند.
تلاشی کمرنگ:
در سال ۱۳۷۵ با فیلم لیلا به کارگردانی داریوش مهرجویی روبه‌رو می‌شویم که فیلم خوب آن دوران بوده‌است، و مدتها اذهان را به خودش مشغول کرده‌بود. لیلا و رضا در یک مراسم شله‌‌زردپزان همدیگر را می‌بینند و چندی بعد با هم ازدواج می‌کنند؛ بعد از مدتی زندگی متوجه می‌شوند که لیلا نمی‌تواند فرزندی به دنیا بیاورد. آنها درمان‌های متعدد و آزمایش‌های گوناگونی را دنبال می‌کنند اما همه بدون نتیجه می‌ماند. در این میان هر چند برای رضا بچه‌دارنشدن لیلا اهمیتی ندارد، اما مادرش با وجود این احساس رضایت و خوشبختی رضا از زندگی بدون فرزند، لیلا را تحت فشارهای شدید قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که اجازه دهد برای رضا همسری بگیرند تا فرزندی برای او بیاورد و بعد از آن همسر دوم رضا از زندگی آنها خارج شود. فشارهای مادر رضا بالاخره کارگر می‌افتد و لیلا، رضا را راضی می‌کند و بدون اطلاع خانواده لیلا، ازدواج مجدد رضا با گیتی انجام می‌شود. اما شب عروسی، لیلا به خانه مادرش پناه می‌برد و حاضر نمی‌شود به زندگی رضا برگردد. رضا این عمل را خلاف قول‌های قبلی لیلا می‌داند و مدتی بعد همسر دومش را طلاق داده و فرزند دختری را که از او دارد به مادرش می‌سپارد و خودش تنها زندگی می‌کند. گیتی مجددا ازدواج می‌کند و رضا هم با خواهش‌های مکرر از لیلا و خانواده او، روزی در همان مراسم شله‌زردپزان با دخترش باران به دیدار لیلا می‌رود و لیلا بچه را می‌پذیرد، گویی سال‌هاست که مادر این طفل است.
فیلم «بانوی اردیبهشت» را رخشان بنی‌اعتماد، در سال ۱۳۷۶ساخت. داستان، درباره فروغ کیا، که فیلم‌ساز است و سال‌ها پیش متارکه کرده و با پسرش مانی زندگی می‌کند، می‌باشد. فروغ درصدد تهیه فیلمی مستند از زندگی مادران نمونه است، تا بتوانند از آن میان یکی را به عنوان مادر نمونه برگزیند. فروغ به همراه مانی به دیدار تعداد زیادی از زنان و مادران نمونه می‌رود که در نبود همسر، یک تنه بار مسئولیت را به دوش داشتند. آنها به سراغ زنان و مادران موفق و صاحب نام هم می‌روند، اما فروغ از انتخاب یک نمونه از این میان ناراحت است و انصراف خود را از ادامه کار به مافوق خود دکتر رهبر اعلام می‌کند، اما دکتر رهبر، که با او تنها از راه صدایش در طول فیلم آشنا هستیم، این انصراف را به دلیل خستگی و عدم تصمیم‌گیری در مورد آینده خودش و او می‌داند. مانی با طعنه و کنایه زدن‌های هر روزه به مادر، او را از ازدواج با دکتر رهبر منع می‌کند. اما بعد از برخوردها و صحبت‌ها و کشمکش‌های بسیار سرانجام فروغ به مانی می‌فهماند که می‌خواهد هم مادر باشد و هم به دکتر رهبر جواب مثبت بدهد .بنی اعتماد به مخاطب می‌فهماند که فروغ هم باید همسر باشد هم مادر که به واقع هیچ اغراقی صورت نمی‌پذیرد.
مادران بی‌رمق سینما:
در سال‌های بعد از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ هر چه نگاه می‌کنید درباره هر چیزی صحبت می‌شود به غیر از مادربودن. فیلم‌ها با محوریت مباحث پر جنجالی چون روابط چندزنی، ازدواج موقت، خیانت به همسر، گرایش‌های فمینیستی، تصاویر بسیار بزرگ از بازیگران زن و عشق‌های آتشین مطرح بود، که بیشتر قصد فتح گیشه‌ها را داشتند در این سری فیلم‌ها زنان برای صرف غذا بیشتر به رستوران می‌روند و از کانون گرم خانه و وظایف مادری و فرزندان خبری نیست. گویی فرزندان در جامعه گم شده‌اند.
سینما مانند هر نهاد فرهنگی-اجتماعی دیگر می‌بایست در مورد دخترانی که قرار است مادران فردا باشند صحبت کند اما درست برعکس شد و عواقب این بازنمایی منفی، فقدان اعتماد به نفس و تحقیر کسانی خواهد بود که در ساده‌ترین حالت قرار است مادران نسل آینده و سازندگان این کشور باشند. حتی کسانی که زنان را تنها در قالب همسر و مادر می‌بینند، بعید به نظر می‌رسد عقیده داشته باشند که همسران و مادرانی سطحی، ابله، مصرفی و کوته فکر بتوانند سعادت مردان و فرزندان را تضمین کنند، و فرزندانی سالم داشته باشند.
در نقطه مقابل، در مورد پسران بیننده و شنونده‌ای که قرار است معیارهای ویژه‌ای برای انتخاب همسر داشته باشند، با مواجه‌شدن با این هجمه و جریان‌ها، نتیجه‌ای که بدست می‌آورند فقدان احترام نسبت به جنس مخالف، و عدم باور به برابری انسان‌ها را برداشت می‌کردند. به راستی چه کسی دوست دارد به انسانی سطحی، ابله، مصرفی و کوته فکر احترام بگذارد یا به برابری خود با او ایمان داشته باشد؟ و او را به عنوان همسر و مادر فرزندان خویش انتخاب کند؟
دستاورد چنین فیلم‌هایی، این بود که ذهن مخاطب را درگیر دسته‌بندی‌های دیگری از زنان جامعه می‌کرد، از قبیل مادر، همسر و زن شاغل که سال‌ها داشت مورد چالش قرار می‌گرفت و در نتیجه بیننده را مستاصل و گنگ رها می‌کرد. به طور مثال فیلم‌هایی مانند: عینک دودی، من ترانه ۱۵ سال دارم، شام آخر، دنیا، دو زن، دختری با کفش‌های کتانی، واکنش پنجم، زن بدلی، آتش بس، چارچنگولی و چپ دست؛ آثار آن دوران و از این جمله فیلم‌ها هستند. آثاری که سال‌ها تفکر جامعه، را نسبت به زنان و مسئولیت‌های ایشان مخدوش می‌کرد و ناخودآگاه زنان نیز گرفتار همین جو غالب و کاذب فرهنگی می‌شدند و آسیب‌های جدی این جریان حبابی در نظام خانواده و بعد در نظام اجتماع پدیدار می‌شد.
این در حالی است که در سینمای قبل از این دوره، زنان برای حل مشکلات شخصی و خانوادگی خود بیشتر به بستگان و خانواده خود مراجعه میکردند، در فیلمهای این دوره (بعد از سال ۱۳۷۶) زنان برای حل مشکلات شخصی و خانوادگی بیشتر به قانون مراجعه میکنند و این تصویر خانواده را ناامن جلوه می‌داد. هم چنین زنان برای صرف غذا بیشتر به رستوران میروند در حالی که در دوره قبل، زنان بیشتر وعدههای غذایی را در خانه میخوردند و خودشان هم آشپزی و فرزندداری میکردند. در این فیلم‌ها، زنان در حالت رانندگی، ورزش، نواختن موسیقی یا علاقه‌مند به موسیقی و نیز برخی فعالیت‌هایی که نشان‌دهنده زندگی مدرن، چون کار با کامپیوتر، تردمیل، نوازندگی و... است؛ بیشتر به تصویر کشیده شدند. در مجموع در این دوره، سینما تحت تاثیر گفتمان سیاسی-اجتماعی غالب بر کشور، تلاش کرد، تصویر مدرن زن ایرانی، مطلوب و آرمانی، و تصویر سنتی آن، عقب‌مانده و واپس‌گرا بازنمایی شود.
چند اتفاق خوب:
اما اتفاق خوبی در همین دوران افتاد، مادران فداکاری در سینما متولد شدند، که اوج این قدرت روحی و ایمان مادرانه را در آژانس شیشه‌ای حاتمی‌کیا در سال ۱۳۷۷ شاهدیم. فاطمه، همسر حاج‌کاظم، به او و کارش ایمان دارد و هرگز او را از کارش باز نمی‌دارد. اوست که در نبود حاج‌کاظم بچه‌ها را تربیت کرده، و در این سال‌ها برای حاج‌کاظم سنگ صبور بوده، و در واقع مخاطب حاج‌کاظم در شب گروگانگیری‌اش در آژانس، فاطمه بوده‌است، که تمام ماجرا را خطاب به او می‌نویسد و آرزو می‌کند، کاش او در کنارش بود، و این نشانگر قدرت پنهان یک زن است، که نمودی ملموس و عمیق دارد. او چندان به ظاهر نمی‌آید ولی در محوریت داستان است. فاطمه جز در یک سکانس اولیه، هیچ حضور فیزیکی در کنار حاج‌کاظم ندارد، اما کاملا واضح است که فاطمه تکیه‌گاه حاجی است. یک تکیه‌گاه محکم و مطمئن که به درستی کار همسرش اطمینان دارد و حمایت خود را با فرستادن چفیه و پلاک زمان جنگ حاج‌کاظم به در آژانس، اعلام می‌کند. در کنار فاطمه، همسر عباس هم هست که زنی ساده و روستایی است، در عین حال عاشقانه همسرش را دوست دارد و سعی می‌کند شوهر و خانواده خود را به هر قیمتی حفظ کند.
ارتفاع پست، ساخت ۱۳۸۱ و به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا است. این فیلم گرچه مستقیما به جنگ مربوط نمی‌شود، اما در عین حال نقش زن در آن پر رنگ شده و خصوصیات یک زن ایرانی، به ویژه حمایت از همسر، فرزند، و در کل خانواده‌اش، به خوبی به تصویر کشیده شده‌است. زن در عین حالی که مادری رنج کشیده‌است تمام سعی‌اش در حمایت از خانواده و عوض کردن شرایط است تا هر طور شده فرزندان را از مشکلات رهایی بخشد و برای رسیدن به این هدف گاه با التماس، گاه با فریاد، گاه با چنگ و دندان مبارزه می‌کند.
فیلم مهمان مامان ساخته‌شده در سال ۱۳۸۳ یک فیلم کمدی خانوادگی است، که داریوش مهرجویی آن را کارگردانی کرده‌است. از این فیلم استقبال خوبی شد و در بیست‌ودومین جشنواره فجر جوایزی گرفت. این فیلم هجدهمین فیلم بلند داریوش مهرجویی در مدت ۳۵ سال فعالیت سینمایی اوست. محوریت داستان درباره زنی است که مادر یک دختر دم‌بخت می‌باشد و این مساله بسیار ذهن او را مشغول کرده‌است، از طرفی شوهر کم‌هنری که مدام باید او را جمع‌وجور کند و پسر کوچکی که مدام بازیگوشی می‌کند و دردسر می‌آفریند. مشکلات همه بر دوش مادر است تا جایی که گاه مشکلات می‌خواهد او را از پای در آورد اما حس مسئولیت‌پذیری او نتیجه پیروزی را برایش به ارمغان می‌آورد.
سال‌هاست که، پردازش مادربودن، کم‌رنگ شده‌است و به ندرت آنرا در فیلم‌ها می‌بینیم. فیلم «میم مثل مادر» ساخته شده در سال ۱۳۸۵ توسط مرحوم ملاقلی‌پور، کمی ما را وادار می‌کند، که شاید بتوان هنوز این احساس و عاطفه را به رخ کشید. مادری که صمیمانه زندگی خویش را وقف فرزند خویش می‌کند و این همان افتخار جایگاه مادربودن اوست، او در مقابل ناملایمات جامعه و قهر همسرش از این فرزند معلول، سخت مقاومت می‌کند و صبر را به ستوه می‌آورد. با تلاش این مادر فداکار، فرزند معلولش رشد می‌کند و به این توانمندی می‌رسد که بعضی از احتیاجات خود را برطرف کند و همه اینها را مدیون مادرش است. مادری که هم پدر است هم مادر، او در واقع نمونه واقعی از یک زن ایرانی و نماینده مادران واقعی جامعه است.
دوباره پسرفت:
طی جریان‌شناسی و بازنمایی در دو دوره و دو دهه اخیر (سال‌های۸۰ و۹۰) در موارد معدودی شاهد حضور منسجم، فعال و منطقی مادربودن بر پرده سینما هستیم، که گاه همین‌ها هم در معرض هجمه قرار می‌گیرد و به نوعی جبهه غالب وانمایی معکوسی دارد. مادرها، یا مظلومند و ستمدیده، یا بی‌مسئولیت و سهل‌انگار در حس مادربودن خویش، و یا زنان جنگجوی شاغل و به دنبال دردسرهای غیرمادرانه خویش؛ که به کلی وظایف اصلی خویش را فراموش کرده‌اند. فیلم‌هایی که از مباحث جنجالی، مانند: مباحث سقط جنین صحبت می‌کند، مثل: فیلم دعوت ابراهیم حاتمی‌کیا، من ترانه ۱۵سال دارم رسول صدرعاملی، میم مثل مادر رسول ملاقلی‌پور و فیلم سعادت‌آباد مازیار میری (ساخت سال ۱۳۸۹) از این دسته‌اند.
دعوت، ساخته ۱۳۸۷ و به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا، فیلمی چند داستانی است که تم اصلی آن سقط جنین است. در داستان فیلم چند خانواده متفاوت، با بحرانی مشابه روایت می‌شوند که هر کدام از آنها بنا به نگاه خاص خود به این بحران واکنش‌هایی از خود بروز می‌دهند. جامعه‌شناسان و منتقدان نگاه حاتمی‌کیا را به سقط جنین در بارداری ناخواسته نقد کرده و می‌گویند سرنوشتی که کودکان فیلم حاتمی‌کیا دارند فقر و ترک تحصیل خواهد بود و نتیجه آن کودکان کاری هستند که به ناچار شغل پدرشان، تخلیه چاه را دنبال می‌کنند. و می‌پرسند «آیا در چنین شرایطی که کودکان مورد خشونت‌اند و فقر و ناآگاهی بر خشونت علیه آنان دامن می‌زند باز هم باید این کودکان به دنیا بیایند؟» به عقیده منتقدان حاتمی‌کیا خواسته زن و آمادگی‌اش برای مادری را با دیدگاهی مردسالارانه و همسو با دیدگاه حکومت بر علیه کنترل جمعیت نادیده گرفته است.
به همین سادگی:
گاهی مانند یک معجزه فیلمی تاثیرگذار ساخته می‌شود. به همین سادگی فیلم خوبی در عرصه همسرداری و مادربودن است که به واقع چالش‌های زن امروز را مطرح می‌کند، مادری که با فرزندش بیرون می‌رود، خرید می‌کند، بازی می‌کند، هم‌چنین نگران شوهرش است و دغدغه همسرداری دارد. زنی به نام طاهره که یک پسر و دختر کوچک دارد؛ شوهرش مهندس ساختمان است و به خاطر مشغله‌های کاری که دارد، طاهره احساس تنهایی می‌کند؛ از طرفی مشکلات مربوط به فرزندانش او را عصبی کرده‌است. او از خانواده‌ایی عشایری است و دلش سخت هوای روستایشان را کرده‌است. هم چنین زنی افسرده‌ است که دلخوشی‌اش در خاطرات گذشته‌اش بوده، او می‌خواهد برای مدتی خانواده‌اش را ترک کند و با برادرش به ولایتشان برود؛ اما شرایط طور دیگری رقم می‌خورد، او تا آخر سعی می‌کند کانون خانواده خویش را نگه دارد و موفق نیز هست. مادر و همسری که فداکارانه مسیر زندگی خود را پیش می‌برد.

خیلی سخت:
جدایی نادر از سیمین عنوان یک فیلم بلند سینمایی، محصول ۱۳۸۹ ایران و برنده جایزه اسکار است. کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی آن را اصغر فرهادی بر عهده داشته‌است. سیمین می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده؛ اما نادر نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش رادر مورد مالکیت فرزندش رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد. نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که دستش با روسری به تخت بسته شده و از روی تخت به زمین افتاده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند. راضیه به دلیل مرگ جنینش به بیمارستان منتقل می‌شود او و همسرش دلیل مرگ جنین را هل دادن نادر می‌دانند و از نادر شکایت می‌کنند و در آخر داستان ترمه مردد است که با پدرش باشد یا مادرش.
اساسا مادر نماد وطن و مردم، و پدر نماد حکومت است، و چه بد در این فیلم سیمین نقش مادربودن را ایفا می‌کند. سیمین می‌خواهد به خارج برود و در این راه امکان دارد حتی ترمه خویش را از دست بدهد اما مسافرت او مهمتر از مادربودن اوست. آیا می‌تواند نماینده زن ایرانی باشد؟ مطمئنا او نماینده مادر ایرانی نیست. و یا زن خدمتکار (راضیه) باید «همسر»، «مادر»، و «پرستار» باشد که کارگردان تا حد زیادی شخصیت او را خرد می‌کند و فداکاری او را کمرنگ جلوه می‌دهد.
نتیجه:
ضعف عمده سینمای ایران در تصویرپردازی درباره زن و مادر ایرانی، از فقدان چارچوب تئوریک منسجم و دقیق برای سینمای کشورمان ناشی میشود.

سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي

دیدگاه ها

با سلام آقای شاهاندشتي
بنده مظاهری از دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام هستم. ما در مجموعه دفتر رسانه واحد فرهنگی بسیج دانشجویی الان یه سه چهار سالی هست که به طور جدی وارد حوزه رسانه و سینما شدیم. کارهامون هم از برگزاری جلسات نقد وبررسی فیلم ها بوده تا جلسات دوره نقد و فیلم نامه نویسی و مستندسازی . دو سه دوره جشنواره فیلم فجر به طور جدی وارد شدیم و به نقد و بررسی جشنواره پرداختیم. نشریه ای هم به نام دیدبان در حوزه سینما و رسانه چاپ می کنیم. و اخیرا هم مستندی به نام 162 در نقد صدا و سینما ساختیم.
اما این کارها رو کافی نمی دونیم و درصدیدم که یک شبکه فرهنکی قوی از افراد سینمایی که دغدغه ارزشی و انقلاب اسلامی دارند رو تشکیل بدیم تا انشالله از رهگذر این شبکه بتونیم انسجام این مجموعه رو بیشتر کنیم.
خوش حال میشم اگر که با هم در تماس باشیم و بتونیم از نظرات شما در حوزه سینمای دینی و انقلاب اسلامی بهره مند بشیم.
مظاهری
09337255790
یاعلی

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید