فرزندآوری در چند سكانس!

2243.jpgماده 9 طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده می‌گوید در تمامی بخش‌های دولتی و غیردولتی اولویت استخدام به ترتیب با مردان دارای فرزند و سپس مردان متاهل فاقد فرزند و سپس زنان دارای فرزند است.

در مجلس خواستگاری
پدر عروس:آقا داماد چی کاره ن؟
پدر داماد:فعلا که بیکار ولی شما بعله رو بگید کار هم جور میشه....
پدر عروس:یعنی چی آقا؟من دختر به مرد بی کار نمیدم.
پدر داماد:پس میگید ما چی کار کنیم؟!آخه اونها هم میگن کار ،به مرد بی زن نمیدن.بالاخره اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟!
پدر عروس:خب، قطعا مرغ ...اما شما تضمین می کنی تا ازدواج کنه کارش جور بشه؟!
پدر داماد:می دونم که درست نیست هیچ پیش شرطی توی مذاکرات مطرح بشه اما یه شرط دیگه هم هست که از همین حالا برن بچه دار بشن تا نه ماه دیگه صد در صد کار هم جور بشه!
صدای پرتاب گل و شیرینی به انضمام داماد و خاندانش به جلوی در خانه عروس!

در پارک
پسر:باز گیر دادی به ازدواج؟!من که از اول گفتم اهل ازدواج نیستم.
دختر:اما دنبال کار که هستی باور کن این دفعه برای خودت میگم!
پسر:راست میگی ها!چرا به فکر خودم نرسید؟!...پاشو زود باش..اون روبه رو یه محضره...بدو بریم ازدواج کنیم.
دختر:وای راست میگی عجقم؟!همیشه می‌دونستم عاشقمی.

در دادگاه خانواده
خبرنگار:میشه بگید واسه چی می خواین طلاق بگیرین؟!
مرد:واسه اینکه تمام رفیقام استخدام مراکز دولتی شدن اما من همچنان بیکارم.
خبرنگار:یعنی همسرتون به خاطر بی کاری شما درخواست طلاق دادن؟!
مرد:نه. اون که واسم می میره و با بی کاری من هم داره کنار میاد.
خبرنگار:پس چرا می خواین از همچین زن با گذشتی جدا بشید؟
مرد:واسه اینکه بچه دار نمی شیم.
خبرنگار: خب. اینکه دلیل جدایی نیست.
مرد:دلیل بی کاری که هست!

در دانشگاه
دختر اول:به ما میگن نسل سوخته قدیما دختر ها به این امید می اومدن دانشگاه که با استادهاشون ازدواج کنن تا ما پامون رو گذاشتیم دانشگاه یه کاری کردن که همه هیأت علمی ها چهار تا زن دارن و پنج تا بچه.
دختر دوم:هیأت علمی؟!چه توقعاتی داری‌ها.بابا از وقتی تفکیک شدیم یه سوسک نر هم توی این دانشگاه نمی بینیم که عاشقمون بشه.
ناگهان دختر دوم در حالی که ساپورتش را داخل بوت بلندی که به پا دارد مرتب می کند.بدو بدو از جلوی چشم دختر اول دور می شود.
دختر اول:چی شد ؟!کجا داری می دویی؟!
دختر دوم:حواست کجاست؟!ته راهرو یه مرد مجرد دیدم.بدو تا تورش نکردن.
دختر اول:جعفر آقا مستخدم جدید رو میگی؟!بی خودی ندو...مگه نشنیدی دو روز پیش با یکی از داف های دانشگاه نامزد کرد.

در زایشگاه
مرد(توی سر خودش می کوبد):وای این هم که دختر شد.آخه زن !چقدر دختر ردیف می کنی.به فکر من بدبخت نیستی به فکر رشد آمار بی کاری آیندگان باش.
زن:آخه دختر شدن بچه ها چه ربطی به من داره؟!خدایا من چه گناهی کردم که زن به دنیا اومدم!

در فرودگاه
پدر و مادری بدو بدو دنبال پسر جوانشان می دوند تا مانع سوار شدن او به هواپیما بشوند.
پسر:من نمی خوام زن بگیرم...من فعلا می‌خوام درس بخونم.
پدر:خودت گفتی می خوام هیأت علمی بشی
مادر:تو رو خدا پسرم!نرو.
پسر:شرمنده مادر جان چاره ای جز فرار مغزها برام نمونده.
پسر سوار هواپیما می شود.مادر همان وسط غش می کند،پدر به سمت هواپیما سنگ پرتاب می کند!

نسيم عرب‌اميري

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید