غرب و موضوع تبعیض

1404.jpgاربابان بی عاطفه و خدمتکاران دلسوز:
فیلم درباره تبعیض تژادی در دهه 60 ایالات متحده امریکا است در این باره رمان ها زیادی چون رمان معروف عمو تم به عنوان نشان دارترین و جریان ساز ترین رمان و اثر نوشته شده است یا فیلم های زیادی مانند the long walk home ( پیاده روی طولانی به خانه) درباره خدمتکار سیاه پوست و صاحب کار سفید پوستش در سال 1991 ساخته شد که دارای زبان تیزی نیز بود و مورد توجه بینندگان قرار گرفت.

اما فیلم [1]the help (خدمتکار) برگرفته از رمانی به همین نام است رمان خدمتکار را کاترین استاکت نوشته است او که خود در ایالت می سی سی پی در 1960 متولد شده است در کودکی همراه خواهر وبرادرانش توسط خدمتکار سیاهپوستی بزرگ شده است استاکت طرحی را که سال ها مورد دغدغه اش بود را به قصه تبدیل کرد و همان چیزی را که با احساسات وعواطف انسانی را پیوند می داد را بر قلم آورد و این عجین بودن نویسنده با موضوع رمان باعث ریالستی و واقع پذیر تر بودن اثر شده است.

استاکت در سال 2009 رمان خود را وارد بازار کرد رمان او بیش از صد هفته در لیست پرفروش ترین کتاب ها قرار گرفت در حالی که در ابتدا 60 ناشر حاضر نشده بودند رمان او را چاپ کنند.
و حتی کارگردان اثر تات تیلور نیز درهمان منطقه می سی سی پی بزرگ شده است که درک ایشان از موقعیت داستان و نحوه اجرا آن همه از عوامل موفقیت اثربوده است تات تیلور این فیلم را در سال 2011 ساخت که عنوان بهترین تیم بازیگران از نگاه منتقدان را کسب کرد.
فیلم خدمتکار در سه هفته متوالی پر فروش ترین فیلم در آمریکای شمالی بود که در سال 2011 بی سابقه بود.

موضوعی جدید؟ :
تبعیض نژادی سال ها دستمایه فیلم های سینمای امریکا بود اما این باعث نشد تا فیلم خدمتکار نتواند جذابیت و زیبایی خود را نمایان نکند فیلمی به مثابه یک فیلم کلاسیک با موضوعی نژاد پرستی که هنور مردم امریکا آن را فرموش نکرده اند.
فیلم خدمتکار فیلمی خانوادگی و ملو درام است و قصد دارد داستانی از گوشه زندگی سیاهان در دهه 60 میلادی را روایت کند .
داستان صاحب خانه های سفید پوست که در شهر جکسون می سی سی پی برطبق قانون jim crow [2] به زنان و مردان سیاه پوست ظلم می کنند جامعه و انسان های زور گو سفید و قوی بر جامعه و مردم ضعیف سیاه پوست سلطه می کنند یعنی عده ای از انسان های رنگین پوست باید خورد شوند تا انسان های سفید پوست بهتر زندگی کنند و سیاهان حتی باید عیب پوشی سفید ها را نیز انجام دهند نمایی که خدمتکار(آبیلین) با نگاه صاحب خانه شکاف رو میز را می پوشاند تا مبادا این ضعف نمایان شود.

زنان سیاه پوستی که در یک مزرعه کوچک به دنیا می ایند ایشان از ابندا می دانند که در آینده باید خدمتکار شوند چون مادر و مادر بزرگشان نیز خدمتکار بودند و ایشان دچار جبری هستند ایشان برده های خانگی هستند که بچه های سفید پوستان را بزرگ می کنند و به مسوول رسیدگی به امور خانه بودند.
در ابتدای فیلم صدای روی تصویر (نریشن) از آبیلین کلارک دو رگه امریکایی – افریقایی ( viola davis ) به گوش می رسد :
آبیلین : " مایه مابلی صبح زود یک روز یک شنبه در آگوست 1960 به دنیا اومد ما دوست داریم به او بچه کلیسا بگیم مراقبت از بچه های سفید پوست ها کاری است که من می کنم به اضافه آشپزی و تمیز کاری، در طول زندگیم 17 بچه سفید را بزرگ کردم می دونم چطوری باید اون ها رو خوابوند و گریه شون رو قطع کرد و بردشون دستشویی قبل از اینکه مامان هاشون صبح ها از رختخواب بیان بیرون ، 6روز درهفته ، از ساعت 8 صبح تا 4 عصر ، ماهی 182 دلار "

شخصیتهای مهم فیلم :
شخصیت های اصلی فیلم سه دسته اند : اربابان زن سفید پوست ( هیلی ، الیزابت ، سیلیا ) خدمت کاران رنگین پوست ( ابیلین ، مینی ، یول می ، کنستانتین ) و یک روزنامه نگار شجاع و جویای نام سفید پوست ( اسکیتر )

داستان فیلم :
دختری سفید پوست به نام اسکیتر ( emma stone) که بعد تحصیلاتش تازه به شهر آمده می خواهد به کمک دو شخصیت اصلی خدمتکار سیاه پوست ابیلین کلارک و مینی جکسون ( octavia spencer ) کتابی را به شکل رمان از احوالات و حوادث داخلی زندگی خدمتکاران با صاحبانشان بنویسد فیلم سعی می کند از نکاتی که سال ها نوسط امریکایی ها مغفول مانده عقده گشایی کند تبعیض نژادی موضوعی بود که سال هاست مردم امریکا آنرا با گوشت وپوست خود احساس می کردند و خود سیاهان گویا به این موضوع در آن دهه ها خو کرده بودند و حتی کوچکترین تغییر را حدس نمی زدند و روز به روز اوضاع وخیم تر هم می شود در فیلم می بینیم که گروه افراطی پوست به نام kkk سیاه پوستی را می کشند و نا امنی را برای سیاه پوستان گوشزد می کنند .و ما سیاه پوستانی را که وحشت کرده اند را می بینیم که در حال فرار هستند.

زنان سیاه پوستی که برای فرزندان سفید پوست در حکم مادری بودند همان طور که در یک دیالوگی کودک سفید پوست آبیلین را مادر می خواند و همین فرزندان وقتی بزرگ می شوند مانند مادرهایشان رفتار تحقیر آمیز را تکرار می کنند مادرانی که فقط در روز یکبار بچه اش را در آغوش می گیریند زنانی که سیگار می کشند، مشروب می خورند، خوشگذزانند، لباسهای مهمانی متعددی دارند و حس رقابت شدیدی در بینشان وجود دارد.لباس های رنگارنگ ایشان با مدل های موهای متفاوت و نوع چیدمان اشرافی شان همه نمود دارد که نشان از بی دردی سفید ها دارد.

اسکیتر از خدمتکارش می خواهد به او در نوشتن رمان کمک کند آبیلین از همکاری سرباز می زند اما آن چیزی که آبیلین را شجاع می کند حضور در کلیسا و کلام کشیش است در آن جا که کشیش خطاب خدا به موسی را بیان می کند که موسی شجاع باش آبلین از این موضوع الهام می گیرد وتن به همکاری می دهد اسکیتر که منجی مجرد ( مسیح مجرد) است قرار است با همگاری 12 خدمتکار سیاه ( به تعداد حواریون مسیح ) می خواهد تحولی بوجود آورد.

این در حالی است که آبیلین فرزندش را بر اثر تصادف و بی مهری سفید پوستان از دست داده است ، ولی هنوز مجبور است با دست مزد کم به کار خود ادامه دهد و بر طبق نظر ارباب عمل کند حتی اربابان را مانند بردگان باستانی و یا مصری باد می زنند قوانینی که بر طبق آن سفیدی حق ندارد از مکانی که سیاهی در آن بستری است استفاده کند و.یا کتب در سی نباید بین سیاهان و سفیدها جابجا شود و عدم کار سیاهان در آرایشگاه های سفیدها و هرکس دم از برابری بزند به زندان می رود.

مینی که از بعد از اخراج شدن از خانه هیلی هالبروگ (که نماد یک نژاد پرست افراطی است) در خانه زن جوانی به نام سیلیا ( (gessica jacson که همسر یک تاجر سرمایه دار است مشغول به کار می شود زن جوان سفید پوست چیزی از خانه داری و آشپزی نمی داند و میخواهد به شوهرش بفهماند که زنی کدبانو است و این مینی است که به او می آموزد که چطور باید امور خانه را فرا گیرد و در این راه موفق هم می شود در ادامه مینی دیگر تنها یک خدمتکار ساده برای سیلیا نیست بلکه به عنوان یک مشاور برای او کار می کند و در زندگی داخلی او وارد می شود و او را راهنمایی می کند
اسکیتر توسط مینی و آبیلین داستان را می نویسد و همین باعث یک روح تازه در بین سیاه پوستان می شود آبیلین و مینی توسط سیاه پوستان تشویق می شوند اما این موضوع به مذاق سفید پوستانی چون هیلی خوش نمی آید تا جایی که با عث اخراج آبیلین از منزلی که در آن کار می کرد ، می شود اما حس رضایت و غروری که آبیلین پیدا کرده است برای او ارزشمند است .

مادر اسکیتر که تا به حال در فکر ازدواج و شوهر دادن اسکیتر بود با وضع بوجود آمده به دخترش افتخار می کندو از او حمایت می کند.
با اینکه نتیجه داستان فیلم را می تواتن همان در آغاز نیم ساعت اول فیلم ( یعنی پیروزی اسکیتر بر هیلی ) حدس زد ولی ساختار علی معلولی فیلم بیننده را تا آخر فیلم نگه می دارد و او را خسته نمی کند. و اورا منتظر نگه می دارد نا ببیند که در اخر داستان چه می شود.

نکته ای ظریف:
نویسنده فیلم نامه آن قدر در گیر داستان می شود که فراموش می کند کمی به شخصیت پردازی اسکیتر و آبیلین و یا مینی بپردازد و خیلی زود از آن ها می گذرد. واین کمی فیلم را پختگی دور می کند اما ملموس بازی کردن بازیگران و زیبایی داستنان جبران می کند و فیلم خدمتکار را تبدیل به اثری ماندگار می کند.
فیلم خدمتکار با اینکه پایان تلخی دارد اما سیر منطقی آن بیننده را مجاب می کند که این نتیجه همان وجه واقعی زندگی این دسته انسان هاست.

سیدغلامحسن خاکزاد شاهاندشتی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید