صاحب‌دلي در فست فود

2785.jpg«دل مي‌رود ز دستم»، مشتي! بساز ما را
گو زودتر بيارند سالاد و پيتزا را

کش‌لقمه را بگو تا با سُس كنند همراه
زيرا «كچاب» سازد خوشمزه هر غذا را

آنقدر گشنه‌ام كه يكضرب مي‌توانم
تمساح‌وش ببلعم شش تا لازانيا را

فرقي نمي‌نمايد، پيتزاي گوشت با مرغ
وقتي گرسنه باشي نان است سنگ خارا!

هر پيتزاي سفتي چون موم مي‌شود نرم
وقتي كه باز بيند دندان آسيا را

خيلي گرسنه هستم، لطفا بگو بجنبند
همراه چيپس آرند نوشابه سيا را

اينجا كه من نشستم گويا لُژ است، چونكه
مي‌بينم آن طرف‌تر افراد با صفا را

در ميز روبه‌رويم زوجي جوان نشستند
ردّ و بدل نمايند دل‌ها و قلوه‌ها را

بايد به سمت ديگر چشمان خود بدوزم
زيرا كه خوش ندارم رگبار ناسزا را!

يك بچّه آن طرف‌ كرد انگشت در دماغش
گويا هدف گرفته چشمان اژدها را

با اژدهاي فرضي گرم نبرد سختي است
غافل كه كور كرده از باقي اشتها را

از ميز پشت آمد ناگه صداي ناجور
چرخي زدم ببينم سرمنشاء صدا را

ديدم كه نرّه غولي چپ چپ كند نگاهم
لاجرعه خورده انگار يارو كوكاكولا را

يك سوي بوي عطر و يك سوي بوي بچّه
آكنده‌اند با بو از شش طرف هوا را

ديگر نمي‌توانم در اين مكان بمانم
كشتند اين جماعت با فعل خويش ما را

اوضاع توي لُژ را گفتم به گارسون، گفت:
گر تو نمي‌پسندي، تغيير ده فضا را

اي فست‌فود بفروش! فِس‌فِس نكن كه مُرديم!
لطفي بكن به ما و سرعت بده به كارا(!)

امّا نه آنچنان كه شاكي شود سرآشپز
زيرا كه مي‌تواند مفلس كند شما را

رمز موّفقيّت در فست فود اين است
با مشتري مروّت، با آشپز مدارا

محسن اشتياقي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید