سینما دریچه‌ای نو

751.jpgدرمیان بعضی نواندیشان این تفکر رواج یافته است که پایبندی بر اصول ارزشی دینی باعث شده است که سینمای ایران نتوانسته است آن گونه که باید رشد کند که این هم به خاطر آن است که ساحت هنر را فراتر از ساحت اخلاق می دانند و با شعار هنر برای هنر خود را از این مواجهه دور می کنند .
درحالی که اخلاق گرایان در ادوار مختلف ، آثار ماندگار فراوانی به جای گذاشته اند که این موارد هنری خود از موارد نقض اصول بی مبنای آن دسته از نواندیشان است .

در ذات هنر یک سری کمال طلبی موجود است که در حس گرایی ، در طبیعت گرایی ، در لذت گرایی ، در ... به تنهایی نمی توان یافت ، که اصل دین نمی تواند همۀ آن ها را با یک سری اصول دربر داشته باشد . یعنی معلول را نمی تواند بدون در نظر گرفتن علت ، مورد توجه قرار دهد ، معلولی که خود زاویه ای ، شعله ای ، جلوه ای ، نمایی از آن علت واقعی است . در ادوار گذشته سینمای ایران مواردی چون ابتذال و ناهنجاری اخلاقی وجود داشت که این دوران ، دوران رشد و تعالی سینمای ایران نبوده است ، بلکه تو نزول سینمایی در آن چشمگیر است . هرجا که اخلاق و ارزش ها وجود داشته باشد همۀ انسان ها فطرتاً با آن رابطه برقرار می کند .

مثلاً فیلم رنگ خدای مجید مجیدی ، فقط اجتماعی خاص با مردمان ملّتی خاص ، با فرهنگ خاص مربوط نیست بلکه برای انسان های ملل مختلف قابل فهم ، درک است چون در آن نوعی تعالی وجود دارد در ضمن حس لذت فطری بیننده را تقویت می کند ، هنری که مردم آن را بفهمند و متحصصین از آن لذت ویژه ببرند . و این کارکرد فطری هنر است که هم خواص هم عوام آن را می توانند به خوبی درک کنند اما هرکدام در مرتبه ای نسبت به قدرت فهمشان از آن لذت می برند . اگر این گونه فکر کنیم که فلان اثر بسیار مورد توجه مردم قرار گرفته است پس این اثر سینمایی عالی است سخت در اشتباهیم ، امکان دارد یک فیلمی که سطحی است و مردم را در سطح نگه می دارد مانند فیلم فارسی های ایرانی که مدت ها مردم را سرگرم و سردرگم نگه می داشت و چیزی به تکامل و رشد مردم کمک نمی کرد ، نه رشد فرهنگی ، نه اجتماعی ، نه حتی اقتصادی.

بعدها هم دیدید که به سینمای معناگرا کج دهنی شد و گفتند سینمای معنی گرا اصلاً یعنی چه ؟
فکر کردند سینمای معناگرا یعنی سینمایی افراطی ، جهت دار و مورد پسند عده ای قلیل ، درحالی که سینمای معناگرا ، یعنی سینمای ارزشی ، یعنی سینمای فطری ، یعنی سینمای انسانی ، ( به معنای خاص انسان ) ، یعنی سینمای دینی یعنی سینمای متعالی که همۀ این ها یکی است ولاغیر . بسیار جفاست در حق هنرمندان این جمله که هنرمندان را در چیزی غیر از مروج و روشنگر تکامل و تعالی و رشد بدانیم .

در یکی از دانشکده های هنر از دانشجوی رشتۀ فیلم نامه نویسی علت عدم کارکرد جزئی شان را پرسیدم در جواب گفت : همۀ فیلم نامه های تکراری شده و دیگر نکته و زاویه نبوده است که به آن پرداخته نشده باشد سؤال من از ایشان این بود که هیچ وقت فهم و درک یک هنرمند از یک شاخۀ گل با فهم و درک دیگری مساوی است ؟ آیا نوع تعریفشان مساوی است ، نوع درک و نوع روایت بسیار متفاوت است ، این بیماری مسری رد بین هنرمندان پخش شده است که چون فرق زیادی در سطح اثر نمی بینند دچار کج فهمی شده اند ، عوض این که هنرمند خود را تغییر دهد سعی می کند هنر خود را تغییر دهد که اساساً تغییر هنرمند در بینش و تفکر باعث تغییر هنرشان می شود .

سینمایی که برای جدا کردن خود از عدم مقبولیت روی به سمت ابتذال می آورد ، ابتذال اخلاقی ، ابتذال اجتماعی ، ابتذال فرهنگی ، ابتذال اقتصادی که شاید گیشه ای بیشتر برای خود کسب کند آیا می تواند در دراز مدت جایگاه خویش را پیدا کند بلکه خود در حال پس رفت است انسانی که از توانایی شناخت بهرمند است از هنر متعالی مانند سینما می تواند راهی به سمت انسانیت بگشاید و زوایای مختلف را رونمایی کند . دین و هنر به عنوان دو مسئلۀ اساسی و تأثیرگذار زندگی بشر ، پیوسته از تعاملی متقابل برخوردار بوده اند . دین زمینه ساز تجلی روح انسان بوده و هنر جاودان ساز مفاهیم و تلقی های دینی آدمی به شمار می آمده است . میراث فرهنگی بشر به طور جدی از این دو مقوله متأثر است که در طول تاریخ شاهد تغییر و تحولات و دستاوردهای فراوانی برای ماندگار سازی تاریخ ، فرهنگ و هنر بشری بوده است .

متفکران جهان اسلام برپایۀ تعالیم قرآنی بر ضرورت بهره گیری از فقه برای انتقال آموزش های دینی پای می فشارند زیرا از قدرت افسونگر داستان سرایی نیک آگاهند وفور قصه ، داستان و اساطیر در ادیان توحیدی و غیر توحیدی گواه بسنده ای بر این ادعاست که هنر قصه همراهی و تعامل خود را با دین و آیین های دینی حفظ کرده است ، و تعامل و دست آوردهای مهم و سودمندی برای آدمی دربر داشته است در سینمای ایران در بحث فیلم نامه نویسی و داستان سرایی که در فقر به سرمی برد سؤالی پیش می آید : آیا زمان آن نرسیده است که مضامین بزرگ دینی سنتی خویش را دست مایۀ فیلم نامه های خود قرار دهیم در سینمای ایران وقتی به فیلم یوسف پیامبر یا ملک سلیمان ، مریم مقدس نگاه می کنیم کورسوی امیدی برایمان پدیدار می شود که میتوان به طور مستقیم به سوژه های دینی پرداخت ویا فیلم هایی مثل : خیلی دور خیلی نزدیک ، آژانس شیشه ای ، تولد یک پروانه ، فرزند خاک ، طلا و مس ، ناخدا خورشید ، باشو غریبه ای کوچک و موارد دیگری را می توان به طور عام اسم برد که به ما می فهماند که می شود در این راستا فعالیت کرد و نتایج موفقی را به دست آورد .

دین در ناحیۀ محتوا ورود می کند ، به هنر می گوید این مضامین مضامین جمالی آدم است جمال و زیبایی جهان این است و اگر راه هنر که راهیست جدای دین – جدا نه به معنای مقابل و مغایر جدا یعنی ممتاز – اگر از راه هنر می روی که راهیست ممتاز ، از دین برو اختیار او با خودت ، اما از ضوابط زیباشناسانۀ دین تخطی نکن یعنی آن چه را که فطرت جمیل نمی داند و زیبا نمی داند زیبا جلوه نده ، آن چه را که فطرت زشت نمی داند ، زشت جلوه نده . با این معیارها باید دید هنر سینمای ایران در کجاست ؟ آیا می توان به سادگی از آن گذشت؟

مشکل آنجاست که بعد از آزمون خطاهای سه دهۀ اخیر حاضر نیستیم عبرت بگیریم و از اختراع دوبارۀ چرخ دست برداریم مشکل سینمای ایران تقسیم بندی عجیب ما و همین مسیرهای جداگانه ایست که دوستان طی می کنند ، یکی می خواهد با زنده کردن یاد بیک ایمان وردی و فردین تماشاگر جمع کند ، آن یکی متخصص جلوه های ویژه از هنگ کنگ می آورد تا برایش به صحنه هایی رنگ و لعاب دهد که تماشاگر نمونه های بهترش را در ارباب حلقه ها دیده است . یکی می خواهد فیلم فاخر بسازد ، آن یکی می خواهد اخراجی ها را کپی کند و پول در بیاورد ، دیگری می گوید راه نجات ما سینمای معناگراست ، و هم زمان دارد یک فیلم فارسی تولید می کند .

مدیرانمان از یک طرف با توقیف هرفیلمی مخالفت می کنند و از طرف دیگر میخواهند کاری کنند همۀ تهیه کننده ها نگران نمرۀ آخر سالشان باشند و دست از پا خطا نکنند ، تردیدی نیست که روایت داستان زندگی پیامبر و ائمۀ اطهار (ع) خوب است جذب سرمایه برای سینما خوب است وارد کردن تجربه های جدید به عرصۀ محدود و کوچک سینمای ایران خوب است ، اما برای دوری از ابتذال و تولید فیلم خوب و سالم چنین تدبیری کافی نیست.

این روزها فیلمی روی پرده است که نه حزینۀ هنگفتی داشته ، نه برایش متخصص از خارج آورده اند ، نه از ستاره هایی استفاده کرده که روزی 30 میلیون تومان دست مزد می گیرند نه سازندگانش از ابتدا تصمیم گرفته اند فیلم فاخر بسازند طلا و مس فیلم ساده ایست که داستان چند آدم معمولی را تعریف می کند ، برای متحول کردن دنیا و گشودن عرصه های تجربه نشده هم ساخته نشده ، از سرمایه گذاری های نهادها هم استفاده کرده ، همه چیز معتدل است و به جا ، پیشنهادشان در پایان فیلم این است که به جای تلاش برای حل معضلات پیچیدۀ بشری تلاش کنیم چشم هایمان را باز کنیم ، اطرافمان را درست ببینیم ، همان کاری را بکنیم که از عهدۀ مان برمی آید و بلدیم ، خودمان باشیم ، تا به حال به این فکر کرده اید که شاید راه حل مشکلات سینمای ایران این است که خودمان باشیم ؟

سید غلامحسن خاکزاد شاهاندشتی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید