سينمای هدفمند

791.jpgدر پي سؤالات فراواني که دربارة عملکرد هنر سينما مطرح مي‏شود، مي‏توان با يک جمله محوري پاسخ داد که سينما، عرصه‏اي است که مي‏تواند هنر را به صورت غيرمستقيم به بيننده القا کند تا بيننده، ناخودآگاه، پذيراي آن شود.
ارسطو مي‏گويد: فن¬آوري ]مانند سينما[ ابزاري صرف است که در اختيار انسان قرار دارد و مي‏تواند هر گونه که بخواهد، از آن استفاده کند.1

سينما، رسانه‏اي است که سعي مي‏کند با خود دروني انسان، ارتباط برقرار کند و توانايي آن در اين امر، باعث مي‏شود که اشخاص در مواجهه با محصولات سينما، حالتي انفعالي به خود بگيرند. اين تأثيرپذيري مضاعف، ناشي از عوامل مختلفي چون تصوير، صدا، جلوه‏هاي ويژه، تدوين و نمادهاي فرهنگي مختلفي است که انسان را به تعمق وا مي‏دارد. وقتي انسان فيلمي را مي‏بيند، در سکوت خويش، تفکر هم مي‏نمايد و گويا بسياري از تصاوير را به خاطر مي‏سپارد؛ گفتمان‏ها و نشانه‏ها را مي‏پذيرد. او نمي تواند با فيلم مکالمه داشته باشد و فقط شنونده است و اين، هدف سينماي تأثيرگذار است.
هايدگر مي‏گويد: رسانه، نحوه خاصي از انکشاف است که انسان به وسيله آن، جهان را به نحوه خاصي مي‏بيند. سينما در پي آن نيست که همة واقعيت را به انسان عرضه کند؛ بلکه تقسير توليد کننده خود را ارائه مي‏دهد2 و حتي اگر قرار باشد مستندي ساخته شود، مستندي هدف‏مند پي ريزي مي‏شود و به آن سمت برده مي‏شود که کارگردان مي‏خواهد؛ نه آن چه را در واقعيت موجود است (البته عموميت ندارد).

در ادوار مختلف، سينماگران سعي کردند همراه وقايع خاص، اهداف مورد نظر خويش را به بيننده القا کنند؛ مانند جنگ جهاني دوم و وقايعي مانند هولوکاست که به اشکال مختلف و با اهداف مورد نظر ترويج شدند. رسانه، به گونه‏اي توانست پيش‏رفت که اين موضوع را به فرضيه و بعد به نظريه برگرداند و اکنون حتي به چالش کشيدن علمي و تاريخي آن، بسيار هزينه‏بر شده است و کمتر کسي جرأت ورود به اين مسئله را دارد. اين غول، چنان سايه افکنده که حتي غربيان متخصص هم از ابراز نظر، واهمه دارند؛ مانند مسائل مربوط به داروينيسم که سال‏هاست در غرب درباره آن فيلم ساخته مي‏شود؛ اما منتقدين اين بحث، به گوشه خانه‏هايشان رانده شده‏اند. در مستندي که explode نام دارد، شما دانشمنداني را مي‏بينيد که درباره اين موضوع صحبت کرده و از مجامع علمي، رانده شده‏اند و خودشان به اين موضوع، اعتراف کرده‏اند؛ اما درباره اثبات آن، حتي به سمت ساخت مستندهاي ساختگي هم روي آوردند.
مک لوهان مي‏گويد: رسانه، همان بيان است؛ اما کار رسانه صرفاً بيان نيست. قالب‏هاي رسانه‏اي هم هر کدام پيام ويژه خود را دارند و در واقع، رسانه، تلقين و برنامه‏ريزي مي‏کند.3

اين برنامه‏ريزي در يک پروژه درازمدت انجام مي‏شود؛ يعني ابتدا سعي مي‏کند که اين موضوع را براي شما مهم جلوه دهد و بعد آهسته آهسته آن را مي‏پزد و به شکل اصل در مي‏آورد و بينندة خود را مجاب مي‏کند که آن را بپذيرد. اگر قرار است از اسلام و مسلمانان بد بگويد، ابتدا بدوي‏گري و تحجر را نشان مي‏دهد و بعد يکي از نمادهاي اسلامي را پخش مي‏کند. در فيلم زنان بدون مردان، وقتي زني در حال خودکشي است، همزمان صداي اذان پخش مي‏شود. در مستند تسليم، زني که در حال کتک خوردن و شلاق خوردن است، بر روي بدنش آيات قرآن نوشته شده است. در فيلم بدون دخترم هرگز، مدام در درگيري‏ها، عکس امام خميني ديده مي‏شود. در انيميشن‏هايي مانند پرسپوليس، نمادهاي اسلامي به سخره کشيده مي‏شوند. در فيلم salt، در پي تخريب مکه‏اند. در فيلمي، زامبي، يک ايراني است که براي مبتلا کردن دخترش به ويروس، با گفتن الله اکبر به او حمله‏ور مي‏شود. در فيلم حصار، شخصي براي انجام يک حرکت انتحاري براي کشتن بچه‏ها، به خود کمربند انفجاري مي‏بندد. شايد اذعان شود که اينها خود يک برداشت شخصي است؛ اما اگر کارگرداني اين قدر واضح در پي اين باشد تا مفاهيم خود را به بيننده بقبولاند؛ ما نبايد به راحتي از کنار آنها بگذريم. اگر اين سلسله اهداف، شامل عقل‏مداري و عقل‏محوري، انسان بدون خدا، مصرف کنندگي و مصرف‏گرايي، اومانيسم و ليبراليسم... در يک سري فيلم‏ها ديده شوند، نمي‏توان به آساني از آنها گذشت. فيلم‏هاي فمنيستي، آخرالزماني، اسلام گريزي، اسلام هراسي، ايران هراسي، صهيونيسم رسانه‏اي، انيميشن‏ها، مباحث بحث برانگيزي‏اند که انسان‏هاي جوامع مختلف را به سوي تفکرات خاص، سوق مي‏دهند.

با اين اوضاع، در داخل کشورمان هنوز کساني هستند که رسانه فيلم را سکولار مي‏دانند و مي‏گويند: چون اساس توليد سينما، سکولاريستي بوده، نمي‏توان از آن استفاده الهي کرد و با ابزار شيطاني، نمي‏شود به اهداف خدايي رسيد.
کريستيانز مي‏گويد: فن‏آوري رسانه، نظم و ساماني است که انسان به اشياء ]وسايل، آلات، ادوات، ماشين‏ها، مواد و علوم[ مي‏دهد تا به اهداف خود نائل شود.
اين انسان رسانه را به کجا مي‏برد؟ اين فن آوري، ابزاري شده که توليدکننده را به هدفش برساند. در مقابل اين نظريه،‏ هايدگر فن‏آوري را داراي مقام هستي شناختي مي‏داند؛ نه ابزاري صرف. از اين رو، بايد براي فن‏آوري، اقتضائات جديدي قائل شد که قابل تعريف جديدي باشد؛ تا در اين نظام جديد، داراي کارکرد تازه‏اي شود. بنابراين، ابتدا بايد تعريف جديدي ارائه شود؛ تا کارکردهاي مختلف فرهنگي - سياسي را بازخواني کند.
فيلم‏هايي که در داخل ايران توليد مي‏شوند، گاهي دستخوش نابساماني‏هاي فکري زيادي مي‏شوند. فيلم‏هاي سگ‏کشي، وقتي همه خوابيم، درباره الي، تسويه حساب، به رنگ ارغوان و... داراي تفکر خاصي هستند که بايد درباره آنها گفت‏وگو کنيم.

سؤالات زيادي مطرح است؛ آيا رسانه فقط سرگرمي است يا فقط آموزشي؟ آيا مي‏توان سينماي فرهنگي جذاب داشت؟ آيا فيلم طلا و مس، نمايان‏گر يک فيلم خوب جذاب هنري است؟ غرب بعد از ساخت سريال‏هاي متعددي مانند 24، فرار از زندان، گم‏شدگان، حال درباره ساخت چه سريال‏هايي است؟ اما بايد دانست که مخاطبان آنها نيز در حال دگرديسي متقابلند که بايد به آن توجه و براي آن فکري کرد.
فيلم‏ها در هاليوود، نه فقط بر اساس تقاضاي بازار و خلاقيت استوديوهاي سازنده آنها، بلکه از سوي کساني که در مراحل بالاتر اين زنجيره اقتصادي قرار دارند، تعيين مي‏شوند؛ مانند اسپيلبرگ که داراي رتبه سوم در ميان افراد قدرتمند سينماي هاليوود است.

ساختار اقتصادي صنعت فيلم‏سازي هاليوود داراي مؤسسات فرعي بسياري است که هر مؤسسه‏اي چندين استوديو دارد. اين استوديوها يکي از منابع بسيار بزرگ درآمد در امپراتوري مالي گسترده‏تري در همان شرکت مادر مي‏باشند. به اين ترتيب، استوديو فاکس قرن بيستم که در تملک نيوزکورپوزيشن قرار دارد، پارامونت يکي از مؤسسات فرعي واباکام است که خود آميزه‏اي از رسانه‏هاي مختلف است. استوديو يونيورسال، در تملک جنرال الکتريک ويدندي است. استوديو ديزني، در تملک والت ديزني کوريشن و غيره. اين شرکت‏هاي مادر، مؤسساتي کلان هستند و گاهي اوقات منافع مالي آنها پيوند نزديکي با حوزه‏هايي دارد که داراي ابعاد سياسي هستند. نظير صنايع مهمات سازي و علاوه بر اين، گاهي آنها به دولت‏ها که از قدرت قانون‏گزاري به نفع آنها و اعطاي تخفيف‏هاي مالياتي برخوردارند نيز وابستگي‏هايي دارند. تأثيرگذاري شرکت‏ها حتي بعضي مواقع محدود کننده هم مي‏باشد. کمپاني والت ديزني تلاش کرد جلوي پخش فيلم فارنهايت 11/9، فيلم پرفروش مايکل مور، محصول شرکت ميراماکس را بگيرد و نمايندگان ديزني گفتند: اگر گمان مي‏رود که پخش يک فيلم با منافع شرکت در تضاد است، آنها مي‏توانند جلوي اکران هر يک از فيلم‏هاي ميراماکس را بگيرند. اکنون يکي از اعضاي ديرپاي هيئت مديره ديزني، يعني جان اي برايسون، مدير شرکت بوئينگ نيز مي‏باشد که يکي از بزرگترين پيمانکاران صنايع هوافضا و دفاعي است. بوئينگ در سال 2002م. به دنبال حمله آمريکا به افغانستان، از راه قراردادهاي خود با پنتاگون 6/16 ميليارد دلار سود برد.

استوديوهاي يونيورسال از تعدادي فيلم‏ها حمايت مي‏کنند که از نظر اجتماعي و سياسي، انتقادهايي در آثار وجود داشته است؛ فرزندان و مردان، کله کوزه‏اي و چوپان خوب. با اين حال معلوم شد که منافع شرکت مادر جنرال الکتريک در تصميم سازي در مورد اين فيلم‏ها، نقش داشته است. بيشترين منافع جنرال الکتريک به توليد تسليحات، توليد اجزاي حساس هواپيماي جنگي برخوردار از فن‏آوري برتر، فن‏آوري اکتشافي پيشرفته و سخت افزاري حساس و مهم براي صنايع نفت و گاز جهاني، به ويژه در جهان بعد از صدام حسين مرتبط مي‏شود. مديران قبلي و مديران فعلي (جک ولش) از دوستان دولت بوش بودند4.

آيا فکر مي‏کنيد باز هم مي‏توان به راحتي از کنار يک فيلم هاليوودي گذشت و در حال خوردن تنقلات، فقط از ديدن جلوه‏هاي ويژه آن لذت برد؟

پي نوشت‏ها:
1. ماهنامه الکترونيکي ارتباط علمي، دوره 18، شماره 1.
2. ر.ک: هايدگر، فلسفه تلکنولوژي، ترجمه اعتماد شاپور، نشر مرکز، 1377.
3. ر.ک: پست من، زندگي در عيش، مردن در خوشي، ترجمه صادقي طباطبايي، اطلاعات، تهران، 1384، ر.ک: مک لوهان، براي درک رسانه‏ها، ترجمه فرهادپور، سعيد آذري، مرکز تحقيقات مطالعات صدا و سيما.
4. منبع: www.newstateman.com.

سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید