سينما، دريچه‌اي نو

790.jpgدر ميان بعضي نوانديشان اين تفکر رواج يافته که پاي‌بندي بر اصول ارزشي ديني باعث شده که سينماي ايران نتواند آن گونه که بايد، رشد کند و اين به خاطر آن است که ساحت هنر را فراتر از ساحت اخلاق مي‏دانند و با شعار هنر براي هنر، خود را از اين مواجهه دور مي‏کنند؛ در حالي که اخلاق گرايان در ادوار مختلف، آثار ماندگار فراواني به جاي گذاشته اند که اين موارد هنري، خود از موارد نقض اصول آن دسته از نوانديشان است.

در ذات هنر، يک سري کمال طلبي موجود است که در حس گرايي، در طبيعت گرايي، در لذت‌گرايي و در... به تنهايي يافت نمي‌شود و اصل دين نمي‏تواند همه آنها را با يک سري اصول، دربر داشته باشد؛ يعني معلول را نمي‏توان بدون در نظر گرفتن علت، مورد توجه قرار داد؛ معلولي که خود زاويه‌اي، شعله‌اي، جلوه‌اي و نمايي از آن علت واقعي است. در ادوار گذشتة سينماي ايران، مواردي چون ابتذال و ناهنجاري اخلاقي وجود داشته که اين دوران، دوران رشد و تعالي سينماي ايران نبوده است؛ بلکه نزول سينمايي در آن چشمگير است.

هرجا که اخلاق و ارزش‏ها وجود داشته باشد، همة انسان‏ها به صورت فطري با آن رابطه برقرار مي‏کند؛ مثلاً فيلم رنگ خداي مجيد مجيدي، فقط به اجتماعي خاص با مردم و ملّتي خاص و با فرهنگ خاصي مربوط نيست؛ بلکه براي انسان‏هاي ملل مختلف، قابل فهم و درک است؛ چون در آن نوعي تعالي وجود دارد. در ضمن، حس لذت فطري بيننده را تقويت مي‏کند؛ هنري که مردم آن را بفهمند و متخصصين از آن لذت ببرند و اين، کارکرد فطري هنر است که هم خواص و هم عوام، مي‏توانند آن را به خوبي درک کنند و هر کدام در مرتبه‌اي، نسبت به قدرت فهمشان، از آن لذت ببرند. اگر اين گونه فکر کنيم که چون فلان اثر بسيار مورد توجه مردم قرار گرفته، پس اين اثر سينمايي، عالي است، سخت در اشتباهيم. امکان دارد برخي فيلم‌ها که سطحي مي‌باشند و مردم را در سطح نگه مي‏دارند، مانند فيلم فارسي‏هاي ايراني که مدت‏ها مردم را سرگرم مي‌کردند و به تکامل و رشد مردم کمکي نمي‏کردند، با اقبال مردم نيز مواجه شوند؛ اما اين، دليلي براي عالي بودن يک فيلم نيست.

بعدها هم ديديد که به سينماي معناگرا، کج دهني شد و گفتند که سينماي معني گرا يعني چه؟ فکر کردند سينماي معناگرا، يعني سينمايي افراطي، جهت‌دار و مورد پسند عده‌اي قليل؛ درحالي که سينماي معناگرا، يعني سينماي ارزشي؛ يعني سينماي فطري؛ يعني سينماي انساني (به معناي خاص انسان)؛ يعني سينماي ديني؛ يعني سينماي متعالي که همه اينها يکي است. بسيار جفاست که هنرمندان را مروج و روشن‌گر چيزي غير از تکامل، تعالي و رشد بدانيم.

در يکي از دانشکده‏هاي هنر از يک دانشجوي رشته فيلم نامه نويسي علت عدم کار کردن در جزئيات و مصاديق پرسيدم که در جواب گفت: همه فيلم‌نامه‏ها، تکراري شده و ديگر نکته و زاويه‌اي نبوده است که به آن پرداخته نشده باشد. سؤال من از او اين بود که آيا فهم و درک يک هنرمند از يک شاخه گل با فهم و درک ديگري مساوي است؟ آيا نوع تعريفشان مساوي است؟ خير، نوع درک و نوع روايت بسيار متفاوت است. اين بيماري مسري، بين هنرمندان پخش شده است که چون فرق زيادي در سطح اثر نمي‏بينند، دچار کج فهمي‏شده‌اند، و به جاي اين که هنرمند خود را تغيير دهد، سعي مي‏کند هنر خود را تغيير دهد که اساساً تغيير هنرمند در بينش و تفکر، باعث تغيير هنر مي‏شود.

سينمايي که براي جدا کردن خود از عدم مقبوليت، رو به سمت ابتذال مي‏آورد، ابتذال اخلاقي، ابتذال اجتماعي، ابتذال فرهنگي و ابتذال اقتصادي، تا شايد گيشه‌اي بيشتر براي خود کسب کند، آيا مي‏تواند در دراز مدت، جايگاه خويش را پيدا کند يا اين که خود در حال پس رفت است؟1 انساني که از توانايي شناخت بهرمند است، از هنر متعالي مانند سينما مي‏تواند راهي به سمت انسانيت بگشايد و زواياي مختلف را رونمايي کند. دين و هنر به عنوان دو مسئله اساسي و تأثيرگذار زندگي بشر، پيوسته از تعاملي متقابل برخوردار بوده اند. دين، زمينه‌ساز تجلي روح انسان است و هنر، جاودان‌ساز مفاهيم و تلقي‏هاي ديني آدمي است. ميراث فرهنگي بشر به طور جدي از اين دو مقوله متأثر است و در طول تاريخ، شاهد تغيير و تحولات و دستاوردهاي فراواني براي ماندگار سازي تاريخ، فرهنگ و هنر بشري بوده است.
متفکران جهان اسلام بر پايه تعاليم قرآني بر ضرورت بهره گيري از فقه، براي انتقال آموزش‏هاي ديني پاي مي‏فشارند؛ زيرا از قدرت افسون‌گر داستان‌سرايي، نيک آگاهند و فراواني قصه، داستان و اساطير در اديان توحيدي و غير توحيدي، گواه روشني بر اين ادعاست که هنر قصه، همراهي و تعامل خود را با دين و آيين‏هاي ديني، حفظ کرده است و تعامل و دست آوردهاي مهم و سودمندي براي آدمي ‏در بر داشته است.2

در سينماي ايران در بحث فيلم‌نامه نويسي و داستان‌سرايي که در فقر به سرمي‏برد، اين سؤالي پيش مي‏آيد که آيا زمان آن نرسيده که مضامين بزرگ ديني و سنتي خويش را دست مايه فيلم نامه‏هاي خود قرار دهيم؟ در سينماي ايران، وقتي به فيلم يوسف پيامبر، ملک سليمان و مريم مقدس نگاه مي‏کنيم، کورسوي اميدي برايمان پديدار مي‏شود که مي‌توان به طور مستقيم به سوژه‏هاي ديني پرداخت و فيلم‏هايي چون خيلي دور خيلي نزديک، آژانس شيشه‌اي، تولد يک پروانه، فرزند خاک، طلا و مس، ناخدا خورشيد، باشو غريبه‌اي کوچک و... را مي‏توان در اين راستا ارزيابي کرد و نتايج موفقي را به دست آورد.
دين در ناحيه محتوا، ورود مي‏کند و به هنر مي‏گويد که اين مضامين، مضامين جمالي آدم است و جمال و زيبايي جهان اين گونه است و اگر از راه هنر که راهي جدا و متمايز از دين است، مي روي از ضوابط زيباشناسي دين، تخطي نکن؛ يعني آن چه را فطرت زيبا نمي‌داند، زيبا جلوه نده و آن چه را که فطرت زشت نمي‏داند، زشت جلوه نده.3

با اين معيارها، بايد ديد که هنر سينماي ايران در کجاست و آيا مي‏توان به سادگي از آن گذشت؟ مشکل آن جاست که ما بعد از آزمون خطاهاي سه دهه اخير، حاضر نيستيم عبرت بگيريم و از اختراع دوباره دست برداريم. مشکل سينماي ايران، تقسيم بندي عجيب ما و همين مسيرهاي جداگانه‌اي است که دوستان طي مي‏کنند. يکي مي‏خواهد با زنده کردن نام بازيگران گذشته، تماشاگر جمع کند و آن يکي متخصص جلوه‏هاي ويژه از هنگ کنگ مي‏آورد؛ تا صحنه‏هايي را برايش رنگ و لعاب دهد که تماشاگر، نمونه‏هاي بهترش را در ارباب حلقه‏ها ديده است. يکي مي‏خواهد فيلم فاخر بسازد و آن يکي مي‏خواهد اخراجي‏ها را کپي کند و پول در بياورد. ديگري مي‏گويد: راه نجات ما، سينماي معناگراست و همزمان دارد يک فيلم فارسي توليد مي‏کند. مديرانمان از يک طرف با توقيف هر فيلمي‏ مخالفت مي‏کنند و از طرف ديگر، مي¬خواهند کاري کنند که همه تهيه کننده‏ها نگران نمره آخر سالشان باشند و دست از پا خطا نکنند.

ترديدي نيست که روايت داستان زندگي پيامبر و ائمه عليهم‌السلام براي جذب سرمايه براي سينما، خوب است و وارد کردن تجربه‏هاي جديد به عرصه محدود و کوچک سينماي ايران نيز خوب است؛ اما براي دوري از ابتذال و توليد فيلم خوب و سالم، چنين تدبيري کافي نيست. اين روزها فيلمي روي پرده است که نه هزينه هنگفتي داشته، نه برايش متخصص از خارج آورده‌اند، نه از ستاره‏هايي استفاده کرده که روزي 30 ميليون تومان دست مزد مي‏گيرند و نه سازندگانش از ابتدا تصميم گرفته‌اند فيلم فاخر بسازند. طلا و مس، فيلم ساده‌اي است که داستان چند آدم معمولي را تعريف مي‏کند. اين فيلم براي متحول کردن دنيا و گشودن عرصه‏هاي تجربه نشده هم ساخته نشده و از سرمايه‌گذاري‏هاي نهادها هم استفاده کرده و همه چيز در آن معتدل است و پيشنهادشان در پايان فيلم، اين است که به جاي تلاش براي حل معضلات پيچيده بشري، تلاش کنيم چشم‏هايمان را باز کنيم و اطرافمان را درست ببينيم و همان کاري را بکنيم که از عهده‌مان برمي‏آيد و بلديم؛ يعني خودمان باشيم. آيا تا به حال به اين فکر کرده‌ايد که شايد راه حل مشکلات سينماي ايران، اين باشد که خودمان باشيم؟4

پي نوشت‏ها:
1. ر.ک: هسته آتش نشاني سينما، بحران در سينماي ايران، ص 57.
2. ر.ک: مجله آفرينه، پيش شماره اول، 1383، ص 6-17.
3. نشريه الکترونيکي فرهنگي هنري، اشاره، شماره اول، 1389، ش 19.
4. مجله 24، شماره 46، 1389، ص 5.

سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید