زنان خروسی ، مردان زیرزمینی

2122.jpgاز صبح به چیدن کتاب ها در قفسه مشغول هستیم . اوستایمان می گوید : آن کتاب های نان و آب دار را جلوی چشم بچین و آن کتاب هایی که نه خیر دنیا و آخرت برای نویسنده شان دارند نه برای ما ، آن پشت و پسل قایم کن. پپه هایی که اینها را می خوانند خودشان می روند پیدایشان می کنند . ما فکر می کنیم کتاب ها هم خوشبخت و بدبخت دارند . بعضی هایشان آنقدر مشتری دارند که خدا می داند و بعضی هایشان که از سر و ریختشان معلوم است نویسنده هایشان حداقل دیپلم دارند ، هیچکس سراغشان نمیرود.

این را به اوستایمان می گوییم . اوستایمان می گوید : ما مرده شور هستیم. بد و خوب را باید آب کنیم . همین موقع که ما و اوستایمان در حال گفتمان فلسفی و ریخت شناسی کتاب هستیم ، یک دختر و پسر وارد کتاب فروشی می شوند ، پسره می گوید : کتاب عاشق شدن در دقیقه نود را دارید ؟

بعد یواش در گوش دختره می گوید : این بهترین کتاب فلسفی است که تا به حال خوانده ام حتی از کتاب های ر.ا و ف.ر هم بهتر است ، من زیاد کتاب می خوانم ولی این یک چیزه دیگه است . ما می گوییم : آن کتاب را نداریم . پسر چهره اش در هم می رود می گوید : خوب کتاب صد و پنجاه ثانیه تا عشق را چی ؟ و به دختر می گوید : تاثیر این یکی کمتر است مثل آن یکی معجزه نمی کند ولی تاثیرش طولانی تر است . ما می گوییم : آن را هم تمام کرده ایم . دختر می گوید : کتاب «پسرها درباره دخترها چه چیزی می داند که نباید بدانند و چه چیزی نمی دانند که باید بدانند» را دارید ؟ وبعد در گوش پسره می گوید : این کتاب شاهکار روانشناسی مدرن و پست مدرن است . حتماَ باید بخوانی . ما می گوییم با عرض معذرت این شاهکار را هم پیش پای شما تمام کردیم . صورت هایشان در هم می رود و می گویند : مردم را مسخره کرده اید .کتاب فروشی یتان را جمع کنید . وقتی سه تا از شاهکارهای مهم تاریخ ادبیات، فلسفه و روانشناسی عشقی را ندارید، بیخود کرده اید کتاب فروشی راه انداخته اید و بعد می خواهند کتاب فروشی را به نشانه اعتراض ترک کنند که اوستایمان می پرد وسط و می گوید : چند دقیقه صبر کنید ، الان جورش می کنم ، بعد به ما می گوید : بپر از جواد عشقی ، همه این شاهکارها را بگیر و بگو شاهکار جدید هم دارد بدهد، بجنب تا مشتری نپریده . ما هم جلدی می رویم مغازه جواد عشقی . جواد آقا می گوید : این کتاب ها که تو می خواهی زیر زمینی هستند . خواهان زیاد دارند ولی محض روی گل اوستات می دهم ببری . بعد می رود زیرزمین کتاب ها را می آورد و به ما می دهد . ما هم خوشحال از اینکه در حال گسترش فرهنگ عمومی مطالعه هستیم کتاب ها را به دختر و پسر می رسانیم و آن ها خوشحال راهی خانه می شوند .خدا پدر این جواد آقا عشقی را بیامرزد که به فرهنگ این کشور خدمت می کند .

توی کتاب فروشی نشسته ایم دو تا خانم مسن وارد مغازه می شوند و دنبال کتاب های کنکور می گردند. از آن جایی که ما آدم فضولی نیستیم به حرف های خصوصی شان که در گوش همدیگر داد می زنند توجهی نمی کنیم تا بفهمیم اولی به دومی می گوید : خواهر ! میگن رشته هنری بهتره .پسراش رمانتیک ترن .

دومی جواب می دهد : ماتیک ترن ؟! من پسر ماتیکی می خوام چیکار؟!

اولی می گوید : نه خواهر . رمانتیک تر . دومی می گوید : شوهر رمانتیک می خوام چیکار. شوهر باید کاری باشه . این شوهر قبلی گور به گور شدم هنری منری بود دیگه . خیر سرش نقاش ساختمان بود . چه گلی به سرم زد؟ نه خواهر. رشته مهندسی خوبه . می خوام مهندسی قبول بشم . ما می خواهیم دخالت کنیم ولی اوستایمان مانع می شود و می گوید : بگذار این دوشیزه ها تو انتخاب رشته آزاد باشن .

بعد دوتا خانم با لباس های سفید و کلی سنگ ها رنگی که آویزان گردنشان شده وارد کتاب فروشی می شوند و دنبال چیزی به اسم انرژی می گردند.

اولی می گوید : استاد کامبیز گفته : کتابای سفید انرژی دارن ، سعی کنید کتابای سفید بخونید.

دومی جواب می دهد : استاد پریسا این اعتقاد رو نداره .استاد پریسا می گه : فقط رنگ آبی آرامش بخشه ، منم کل کتابای کتابخونه ام آبیه . چند تا کتاب به اندازه قطر 70 سانتیمتر کم دارم تا کتابخونه ام تکمیل بشه . استاد پریسا می گه : این سیاهی های داخل کتاب انرژی منفی داره . داخل کتابا باید سفید باشه تا مغزمون پر از انرژی مثبت بشه .

اولی می گوید : بابا این پریسا رو ول کن بیا سر کلاسای مدیتیشن استاد کامبیز ، ما تمام خونمون رو با متد فنگشویی استاد کامبیز طراحی کردیم . انرژی داره از در و دیوار به ما یورش میاره . خیلی هم کلاس داره. همه وسایلمون رو انداختیم دور . فقط یک موکت سفید وسط خونه پهنه . هر کی میاد تو خونه انرژی مثبت تنفس می کنه .

ما خواستیم برویم و آدرس این فنگ شویی را از آن خانم بگیریم تا ما هم فرش هایمان را بدهیم
آنجا بشویند تا فرشهایمان کمی روشن شوند ، اوستایمان زودتر پرید و آدرس منزل شان را گرفت تا در اسرع وقت برود سر وقت اسباب و اثاثیه شان .

اوستایمان که با خانم ها بیرون رفت ، دو پسر جوان وارد کتابفروشی می شوند که کلاً شاد هستند از ما می پرسند : کتاب های طنز چی دارید ؟

ما می گوییم : چرند و پرند دهخدا هست .

آن ها می گویند : چرت و پرت نه . کتاب های خنده دار می خواهیم . مثل سریال خوش نشین ها و فیلم اخراجی ها و افراطی ها . از همین ها که جدیدا ً هم بلوتوث می کنند خوب است مثل هالو و یارو و این ها که توی جمع با بچه ها بخوانیم و بخندیم.

ما می گوییم : داریم اما زیر زمینی است . بعد از زیر زمین چند تا کتاب برایشان می آوریم .

آن ها می روند و ما می نشینیم و یک قهوه قند پهلو برای خودمان می ریزیم تا بخوریم که یک خانم و آقای جوان که به زور کنار هم راه می روند وارد مغازه می شوند .

آقا می گوید : کتاب مردان ونوسی و زنان زیر زمینی را دارید ؟

ما می گوییم تمام کرده ایم .

خانم می گوید : زنان بدون مردان را چی ؟

ما می گوییم این یکی را داریم .

آقا می گوید : جرات داری آن کتاب منحرف را بیاور .

ما می ترسیم و کتاب را نمی آوریم . خانم می گوید : به اینجام رسیده و بعد گلوی خود را نشان می دهد و بعد اضافه می کند : همین امروز می رم طلاقت می دم . آقا می گوید : تا وقتی زن منی اجازه نمی دم از این کتابای بی ناموسی بخونی. زن هم مگه بدون مرد میشه . خانم می گوید : وقتی طلاقت دادم می فهمی . آقا می گوید : تو اشتباه می کنی یا یک چیزی می خوری یا کار دیگری در همین مایه ها می کنی که با ضربه کیف خانم نقش زمین می شود .

علي‌رضا لبش

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید