دادگاه نظامی

154.jpgنگاه قاضی پرونده آرام
وکیل متهم، تسخیری و عام

در آن سو شاکیان «اِبرام و کامی»
در این سو متهم، شاعر، نظامی

وکیل شاکیان فریاد می‌زد
خودش را با مقوا باد می‌زد:

«شکات متهم درخواست دادند
هزاران متر کیفرخواست دادند

که این شاعر به نام شعر بومی
مشوش کرده اذهان عمومی

شریک جرم او لیلی و مجنون
محل حادثه: در دشت و هامون

همانجا هم که خسرو را نشان داد
دو شاهد داشته: شیرین و فرهاد

همین بانو که مظلوم است و غمگین
عیال و همسر فرهاد، شیرین

نشسته بود و گرم زندگانی
جدا از ارتباطات نهانی

ولی این شاعر جانی و سفاک
فرستاده به سویش خسرو پاک

دلیل انحراف خسرو، این است
نه شاعر، شخص شیطان لعین است

اگر فرهاد ما خانه خراب است
تمامش گردن این لاکتاب است

ز خنثایی و روی ناسپاسی
نبوده جزو احزاب سیاسی

خبر دارم که عشق و حال کرده
زنی را نیمه شب دنبال کرده

حقوق برج او بسیار بوده
ز جاسوسان استکبار بوده

گذار من به دکانش که افتاد
شنیدم پشت قاضی، فحش می‌داد

همین شاعرنمای بی‌کس و کار
همین مردک که دارد، کار بسیار

فنون عاشقی را باب کرده
دل اهل شریعت آب کرده

اگر روزی جوانی عشق ورزید
زبانم لال، ناموس مرا دید

اگر اینگونه وضع دختران است
همین شاعرنما، مسوؤل آن است

اگر غیرت ندارد دشمن و دوست
تمام فتنه‌ها زیر سر اوست

«ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستمکاری بود بر گوسفندان»

نظامی را به جرم فسق ظاهر
که از وضعش زبانم هست قاصر

بیاویزید بر دار مکافات
به قول دوستان: اِند مجازات

و اما این دو بی‌شرم گنهکار
که در تاریخ مشهورند بسیار

همین لیلی و مجنون دهاتی
نظامی با دو تا شان بوده قاطی

ز نوزادی که چشم خود گشودند
دوتایی عضو حزب توده بودند

همین مردک که اینجا ایستادست
همین که مهر لیلی را ندادست

شنیدم مدتی هم مست بوده
و با این متهم، همدست بوده

به مردم عشقبازی یاد داده
شریعت را همین بر باد داده

و این خانم که جای خواهر ماست
به جای خواهری، بسیار زیباست

دلش را چون به این خُل می‌سپارد
یقین دارم که نقص عقل دارد

به جای اینکه توی خانه باشد
زنی فرمانبر و فرزانه باشد

هزاران مرد را اغفال کرده
یکی مجنون، بقیه مثل برده

خلاصه جرم این دو بیشمار است
همه زیر سر آن نابکار است»

پس از اینها تنفس داد قاضی
وکیل شاکیان خوشحال و راضی

وکیل متهم قیلوله می‌کرد
به خوابش، شاکیان را لوله می‌کرد

چنین اعلام شد حکم نظامی
به دست شاکیان اِبرام و کامی

برای عبرت بیگانه و خویش
شود اعدام در میدان تجریش

اگر چه شعر او را ما سرودیم
خدا را شکر، ما آنجا نبودیم

سید محمد سادات اخوی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید