خودکار

2819.jpgبچه که بودم نفهم که بودم یه بار همینجور که داشتم مشق هام رو می نوشتم خودکارم رو گذاشتم رو لبم و ادای سیگار کشیدن درآوردم و رفتم تو فکر این که چطوری وسط روز از مدرسه بیام بیرون و با سنگ بزنم شیشه ماشینِ ناظم مدرسه مون رو بشکنم بعدم یه گالن بنزین بریزم رو لاستیک نزدیک به باکش و کمی هم بریزم کف خیابون و در حالی که با یه کبریت سیگارمو روشن کردم و دارم از محل حادثه دور میشم یه پُک عمیق به سیگار بزنم و بدون این که به عقب نگاه کنم سیگارمو پرت کنم رو بنزینی که ریختم کف خیابون و وقتی صدای منفجر شدن ماشینش اومد یه لبخند یخ رو صورتم نقش ببنده و گمون کنم انتقام تمام چَک هایی که سر صف خوابونده بود تو گوشم رو به نوبه خودم ازش گرفته باشم که سنگینی یه نگاه رو خودم حس کردم.

سرم رو چرخوندم و دیدم بابام داره چپ چپ نگام می کنه و مامانم هم خیره شده بهم. سریع خودکار رو از رو لبم برداشتم و مشغول نوشتن شدم که بابام به مامانم گفت: "خانم بیچاره شدیم". بابا و مامان اومدن پیشم نشستن. مامان که همچنان خیره بهم نگاه می کرد، گفت: "واقعا ازت توقع نداشتم!" پشت بندش هم بابا گفت: میدونم تو سن شما طبیعیه! هروقت خواستی بکشی بیا جلو خودم بکش از هیچی هم نترس، اصلا دوتایی می کشیم. بعد گفت: ولی خب میدونی سیگار خیلی خطرناکه، ریه ها رو داغون می کنه مخصوصا تو که شنا می کنی، تو آب نفس کم میاری، نکشی بهتره ولی هر وقت خواستی بکشی بیا جلو خودم بکش از هیچی هم نترس، اصلا دو تایی می کشیم. زبونم بند اومده بود که بابا ادامه داد: یه بچه محل داشتیم بهش می گفتن "محسن آفتابه" همیشه از ترس باباش یواشکی سیگار می کشید یه روز باباش فهمید این سیگار می کشه تو کوچه با کمربند افتاد دنبالش و فحشش می داد و می زدش. باباهای اون موقع که مثل باباهای الان نبودن که با بچه هاشون حرف بزنن، ولی من الان دارم منطقی بهت می گم هر وقت خواستی بکشی بیا جلو خودم بکش از هیچی هم نترس، اصلا دوتایی می کشیم.

بابا خودکارو از دستم گرفت و رو به روی صورتم نگه داشت و گفت: خیلی بچه های زرنگ تر و باهوش تر از تو می شناسم که از همین ادای سیگار کشیدن معتاد و قاچاقچی شدن. یادت رفته بچه بودی اون معتاده نزدیک محل کار من رو دیدی سه روز مرده بود و کسی نفهمید مرده؟ بعد خودکارو زد تو سرم و ادامه داد: جامعه مثل من باهات برخورد نمی کنه، می زنه تو سرت و برات اهمیت قائل نمی شه. آخه پسره خیره سر تو اصن قیافت به سیگار کشیدن می خوره بدبخت؟! تو باید برای دوستات الگوی خوبی باشی، این طوری میخوای الگوی خوبی باشی؟ فکر آبروی منو نمی کنی؟ کی می خوای آدم بشی؟ کی می خوای بفهمی؟ من جواب همکارهام رو چی بدم؟ اینجوری که تو به خودکار پک می زنی معلوم نیست چند وقته داری این زهرماری رو می کشی. بدبخت می شی بیچاره، انقدر نکش! آخر سر هم مامان با حالتی ناامید از آینده من از پیشم رفت و بابا هم زد تو گوشم و گفت: پاشو برو بگیر بخواب با این مشق نوشتنت. می رفتم که بخوابم تو راه اتاق به این موضوع فکر می کردم که از فردا چقدر باید به ناظممون عشق بورزم که یهو بابا داد زد: اما یادت باشه هر وقت خواستی بکشی بیا جلو خودم بکش از هیچی هم نترس، اصلا دوتایی می کشیم.

شایان شاملو

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید