حیله

895.jpgابامشید شیرازی گوسفندی بریان کرد. گوسفندی لاغر بود، کسی نمی‌خرید. چاره آن دانست که به در خانهٔ غسال رفت. گفت: می‌ترسم که ناگاه اجل برسد و کس غم من نخورد، بریانی در دکان دارم، بستان و چون مرا فریضه برسد، غسل ده. غسال شاد شد و حالی بریان غنیمتی دانست. گرفت و با عیال بخوردند.

بعد از هفته‌ای، بامشید، غسال را بگرفت که من به دمشق می‌روم، با من بیا. گفت: این چه معنی دارد؟ گفت: تو را از بهر آن به اجاره گرفته‌ام تا مرا به دیگری احتیاج نیفتد. مسکین بعد از دردسر بسیار، بهای بریان بداد و از دست او خلاص یافت.

عبید زاکانی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید