جشن تولد عبید

175.jpgمی‌رسد دست تمام شاعران
متن دعوتنامه‌ای شيک و گران

نامه از ارشاد قزوين آمده
مثل سوغاتی که از چين آمده

عده‌ای دعوت شفاهی می‌شوند
شاعران في الفور راهی می‌شوند

جشن ميلاد عبيد است عاشقان
پای می‌کوبند رندان جهان

قلب شعر امروز قزوين می‌تپد
عاشقان اين قلب همچین می‌تپد

اندک اندک جمع مستان می‌رسند
شاعران اصل کاشان می‌رسند

عارفانی پخته و اهل قلم
فيض و قصاب و کليم و محتشم

شاعران از شهر شيراز آمده
با هزاران عشوه و ناز آمده

حافظ از خلد شراب آورده است
يک بغل حرف حساب آورده است

بعد از آن نوبت به سعدی می‌رسد
رند شيرازی بعدی می‌رسد

از گلستانش ورق آورده است
گل طبق روی طبق آورده است

قرة العين میزبان بانوان
می‌کند بسيار استقبالشان

با متانت رابعه بنت کعب
را نشاند گوشه‌ای در آن عقب

در کنار رابعه، پروين، فروغ
و خلاصه می‌شود مجلس شلوغ

چند شاعر اهل حال و مَشت ِ مَشت
وارد مجلس شدند از راه رشت

طالب از آمل، ز لاهيجان حزين
آمده با وانت ممد معين

سيد اشرف چون نسيمی از شمال
می‌رسد با چند کيسه پرتقال

از ره تبريز هم شمس الشموس
می‌رسد از دور با يک اتوبوس

همره ايشان جناب مولوی
هديه آورده کتاب مثنوی

زنگ زد آنجا موبايل مولوی
گفت: الو، به! بيدل آقا دهلوی

گفت پروازم اگر تأخير داشت
اين امير خسرو کمی تقصير داشت

آشپزش را گفت آقاي عبيد
جشن ميلاد من است و روز عيد

مي رسد از هند مهمانی عزيز
در غذا، فلفل کمی بیشتر بريز

«بوي جوي موليان آيد همی
ياد يار مهربان آيد همی»

شاعران تا از درآید رودکی
می‌کنند احساس طفلی، کودکی

پيش پايش قوچ قربانی کند
اين مهم، قصاب کاشانی کند

طبع فردوسی، حماسی می‌شود
ناگهان شعرش سياسی می‌شود

تند برمی‌خيزد از روی زمين
رودکی گويد ابوالقاسم بشين

هرکسی هر جای مجلس هر طرف
می‌کند خود مشکلش را بر طرف

وحشی و اهلی کمی قاطی شدند
بعد هم مشغول الواطی شدند

ايرج آنجا سرفرازی می‌کند
با جوانی، حکم بازی می‌کند

تا نگه عارف به ايرج می‌کند
گوشه ابروی خود کج می‌کند

می‌نهد پا پيش، آقاي وصال
جان من اين دفعه را شو بی‌خيال

شاطرعباس است و نان شيرمال
می‌رساند پخت نان را به کمال

شير مال او عجب پف می‌کند
می‌رسد هر کس تعارف می‌کند

يک طرف سعدی و عرفی و سروش
خواجوی کرمان و بانگ نوش نوش

اون طرف شور نظامی را ببين
جام گردانی جامی را ببين

لنگ بر دست و پاتيل و يک کتی
می‌رسد آن شاعر اخسيکتی

می‌کشد خيام سويی عربده
گويد ش عطار: همشهری بَده!

بابا طاهر آن طرف چيز می‌کند
بِبِبخشيد استريپتيز می‌کند

می‌رسد از راه جمعی محتسب
می‌شود اوضاع مجلس منقلب

انوری همراه با ابن يمين
می‌خزد پشت دقيقی و حزين

فتحعلی خان صبا گويد چنين
پيش می آد اين مسائل هول‌نشين

اين قضيه زود سَمبَل می‌شود
يک تراول می‌دهيم حل می‌شود

شاهِ عرفان نعمت الله ولی
محتسب را گفت با صوت جلی

گويمت يک نکته آن را گوش کن
ور خطا گفتم مرا خاموش کن:

پشت بر اين حلقه رندان مکن
هر چه خواهی کن وليکن آن نکن

عباس سجادی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید