جدايي نادر از سيمين يا جدايي انسانيت از ارزش‏ها؟!

973.jpgداستان فيلم در فضاي اجتماعي دو خانواده است؛ اولي يک خانوادة نيمه مرفه است. اين خانواده شامل مرد و زن و فرزند و پدر بزرگ پير مي باشد. مرد و زن هر دو کار مي‏کنند. مرد کارمند بانک و زن، معلم است. هر دو ماشين دارند. مرد بسيار به پدرش وفادار است. فرزند خانواده که دختري يازده ساله است، معلم خصوصي دارد و پدربزرگ که آلزايمر دارد، يک خدمتکار مخصوص دارد که کارهاي خدماتي او را انجام مي‏دهد.

خانوادة دوم شامل مرد و زن و يک فرزند است. مرد، شخصيتي است که در کفاشي کار مي‏کند؛ بدهکار است و ظاهراً مذهبي و کله شق.
زن خانواده، باردار است و بدون اجازه شوهرش به عنوان خدمتکار فعاليت مي‏کند و فرزندشان، دختري شش و نيم ساله است که همراه مادرش است.
دغدغه خانواده اول، رفتن به خارج است و مانع آنها، پدر پيرمرد است.
دغدغه خانواده دوم، بدهکاري و وضع مالي است.
حالا داستان چيست؟ اين خانم باردار خانواده در خانة خانوادة اول، بي‏اجازة شوهرش، مشغول کار است که به خاطر اتهام دزديده شدن پول و رها کردن پدر بزرگ پير، با مرد خانواده اول درگير مي‏شوند و ناخودآگاه فرزند او سقط مي‏شود و عامل اصلي درگيري دو خانواده مطرح مي‏شود.

در خانوادة اول، زن سيگار مي‏کشد و در خانه‏شان ديش ماهواره ديده مي‏شود؛ اما زن خانواده دوم به علت فقر مالي در خانه‏اي بدون اجازه شوهرش و بدون حضور زن خانوادة اول، کار مي‏کند. مرد خانواده اول، چشم پاک مطرح مي‏شود و حتي زني براي تدريس در خانه‏شان است و زن خانواده به علت درخواست مهاجرت به کشور ديگر و نپذيرفتن شوهر و تعلق او به پدرش، به راحتي خانه را ترک مي‏کند و درخواست طلاق مي‏کند و در خانة پدري‏اش زندگي مي‏کند. چند سؤال اين جا مطرح است:

خدا و اخلاق در انديشة فرهادي چگونه است؟ اصلاً جايگاه خدا در دو فيلم اصغر فرهادي کجاست و بهتر بگويم جايگاه اخلاق چيست؟
خانواده در انديشة فرهادي چگونه است؛
کارگردان و نويسنده به دنبال چه خروجي‏اي از اين فيلم است؟
همان اشکالي که در فيلم «دربارة الي» وجود داشت1، اين جا هم مطرح است. اين فيلم در پايان چه چيزي به تماشاگر مي‏دهد، آيا او به شناختي مي‏رسد؟ آيا اين فيلم سرگرمي است؟ چرا کارگردان سعي دارد مانند فيلم قبلش، بيننده را مستأصل کند و خانوادة ايراني را شکننده نشان دهد؟ در اين فيلم، مرد خانوادة اول براي زندان نرفتن به دروغ مي‏گويد که از جريان بارداري خبر نداشته است و مرد خانوادة دوم هم از زنش مي‏خواهد دست روي قرآن بگذارد و دروغ بگويد؛ تا بدهي طلبکارانش را بدهد و وقتي زنش مخالفت مي‏کند، خودزني مي‏کند و شيشة ماشين خانوادة اول را مي‏شکند و يا هردو زن داراي مشکلاتي هستند.

زن خانوادة اول به خاطر خارج رفتن و از روي غرور، خانه را ترک مي‏کند و زن خانوادة دوم تا آخر داستان نمي‏گويد که ماشين به او زده است؛ تا بتواند پول ديه را از آن خانواده بگيرد.
در اين بين زن معلم مي‏خواهد کودک خانواده دوم را به حرف وادارد؛ تا پدر و مادرش را متهم جلوه دهد و جايي ديگر به خاطر تهديدي و يا بازگشت به خويشتن، شهادتش را پس مي‏گيرد.
در اين فيلم، دو فرزند خانواده هستند که پاک جلوه داده مي¬شوند که در مرحله آزمايش، دختر خانوادة اول به خاطر متهم نشدن پدرش، به قاضي دروغ مي‏گويد.

حق کجاست؟ همه به نوعي دروغ مي‏گويند و به نفع خود صحبت مي‏کنند و به قول سودگرايان و خودگرايان فلسفي، هرچه به نفعشان است، عمل مي‏کنند؛ بدون اين که به ديگري توجهي کنند.
بيننده مي‏بيند که کارکترها منفعت طلبند.
شايد ما ناخواسته به سمت هياهو و هجمة سينماي غرب حرکت مي‏کنيم. در غرب، فيلم‏هايي داراي فيلم‏برداري فوق العاده، جلوه‏هاي ويژه آن چناني، لوکيشن‏هاي بي‏نظير، بازيگراني مورد توجه‏اند، اما محتوايي بسيار متزلزل و شکننده دارند.
فيلم جدايي نادر از سيمين، شايد از نظر نوع ساخت، مانند حرکت‏هاي دوربين، بازي بازيگران و... خوب و قوي باشد؛ ولي در پايان، نتيجه‏گيري آن بسيار بد است و کارگردان مي‏خواهد نتيجه‏گيري را به عهدة بيننده بگذارد. اين چه پاياني است؟

ما مي‏توانيم مقدماتي هدفمند طراحي کنيم و در شرايط مساوي، اين اختيار را به عهده بيننده بگذاريم؛ تا يک طرف را انتخاب کند؛ اما در جدايي نادر از سيمين، از کجا به کجا مي‏رويم؟ اول فيلم مي‏خواهند طلاق بگيرند و آخر هم طلاق مي‏گيرند. من و شما را در نقش دخترشان قرار مي‏دهند؛ تا يکي از طرفين را انتخاب کنيم. اين زرنگي کارگردان است که ما را در سير پايان بردن فيلم همراه مي‏کند؛ اما اين مشارکت، درست عکس عمل مي‏کند و آگاهي و بينشي به بيننده نمي‏دهد. به ياد بياوريد در آخر فيلم رنگ خدا يا بيد مجنون، انتخاب آخر داستان به عهده بيننده است؛ اما نتيجه فيلم، تعالي بوده است و انتخاب نوعش به عهده بيننده بود. در اين جا نتيجه تباهي است و انتخابش به عهده بيننده است آقاي کارگردان! گاهي هم به آسمان نگاه کن.

بازي‏گران به راحتي به هم دست مي‏زنند و همديگر را مي‏کشند و دعوا مي‏کنند. بايد به وزارت ارشاد آفرين گفت که اين بي‏مبالاتي، انسان و ارزش‏هاي او را به شکست مي‏کشاند، الآن که مثلاً ارشادي است که کنترل مي‏کند، اگر اين فيلترها برداشته شود، فکر مي‏کنيد چه اتفاتي ديگري مي‏توانست در فيلم بيفتد؟
به کجا چنين شتابان؟

پي نوشت:
1. حتي اين فيلم جذابيت‏هاي هنري کمتري نسبت به «درباره الي» داشت؛ اما نام کارگردان، فيلم بعدي او را پرفروش کرد.

سيد غلامحسن خاکزاد شاهاندشتي

دیدگاه ها

واقعا به نکته خوبی اشاره کردید. بازیگران مثل آب خوردن به هم دست میزدند. امیدوارم دیگه شاهد اینجور صحنه ها در سینمای ما نباشیم.

با سلام.
به نظر من بزرگترین دلیل فروش بالای فیلم فرهادی بزرگ نمایی رسانه های غربی و قرار دادن آن در برابر فیلم اخراجی ها3 بود و نه محتوای فیلم.من به طور قاطع می گویم که هر ایرانی اصیلی با دیدن این فیلم احساس بدی دارد و نفرت دارد از این روش.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید