تولد یک کچل

2494.jpgسکانس 1/ داخلی/ شب، بیمارستان
مردی کچل، عینکی، تپل، با سبیل‌های یکدستی که در صورتش نمایان است و به چهره‌اش حالتی بامزه‌ای داده در راهروی بیمارستان پشت در اتاق عمل در حال قدم زدن است و منتظر است. مرد به ساعتش نگاه می کند، صدای گریه‌ای به گوش می‌رسد؛ گریه یک نوزاد. حالت چهره مرد عوض می‌شود و به نشانه توجه چشمانش کمی بازتر می‌شود. سرش را به طرف در اتاق عمل می‌چرخاند و یک پرستار را می‌بیند که بچه‌ای را در یک حوله پیچیده و در بغل دارد. پرستار با بی‌تفاوتی و از سر تکلیف بچه را که یک نوزاد پسر و کم مو است، نزد مرد می‌آورد و در آغوش مرد می‌گذارد و می‌رود. بچه که در آغوش مرد قرار می‌گیرد لحظه‌ای ساکت می‌شود. مرد با شوق و ذوقی که از حالت چهره‌اش پیداست به او می‌نگرد و لبخند می‌زند. بچه که از پایین به بالا چهره‌ی مرد را می‌بیند تغییر چهره‌ی مرد برای او عجیب است و شروع به گریه می‌کند.

سکانس 2/ داخلی/ روز- کودکی
پسری پنج یا شش ساله در مقابل آینه ایستاده. پسرک مدل موهای خود را به شکل عجیب و غریبی آرایش می‌کند. سپس عکسی را از جیب خود بیرون می‌آورد که عکس یک فوتبالیست است با لباس ورزشی. در آن عکس مدل موهایش شبیه به مدل موی پسر بچه است. پسرک با دیدن عکس به فکر فرو می رود. (دیزالو)

سکانس 3/ خارجی/ روز
پسرک را می‌بینیم (همان پسر سکانس قبل) در زمین فوتبال مشغول بازی است. پسرک توپی را می‌گیرد و با حرکات زیبا یکی دو نفر را دریبل می‌زند و جا می گذارد و با تمام قدرت شوت می‌کند توپ به درون دروازه رفته و نزدیک است تور را پاره کند. پسرک به هوا می‌پرد و مشت‌های گره کرده خود را بالای سرش می‌برد.
در این حالت کسی مچ دست او را می‌گیرد.

سکانس 4/داخلی/ روز
دستی دست پسرک را می گیرد و فشار می‌دهد. پسرک از عالم خیال بیرون می‌آید و محیط به شرایط عادی (سکانس 2) باز می‌گردد. کسی که دست او را گرفته مادر اوست. پسرک به مادرش نگاهی می‌اندازد و از این شرایط متعجب می‌شود. زن دست پسرک را می‌کشد و با خود می‌برد.

سکانس 5/داخلی/ روز
زنی همراه پسر بچه‌ای (همان زن و بچه سکانس قبل) وارد آرایشگاه می‌شوند. زن، پسرک را بر روی صندلی آرایشگری می‌گذارد. پسرک با دیدن موهای خود در آینه‌ی آرایشگاه لبخند می‌زند. آرایشگر که موهای پرپشت خود را از جلو به طرف بالا حالت داده است و پشت موهایش را دراز و فر کرده با ماشین اصلاح آرایشگری شروع به تراشیدن موهای پسرک می‌کند. پسر بچه که این صحنه را در آینه می‌بیند اخم‌هایش را در هم برده و دندانهایش را به نشانه عصبانیت به هم می‌فشارد.

سکانس 6/داخلی/ روز
پسری نوجوان با موهای ژولیده (همان پسر سکانس‌های قبل که کمی بزرگتر شده)
در حالی که چندجوش بر روی پیشانی و صورتش دیده می‌شود توی یک اتاق جلوی آینه ایستاده است. پسر متوجه جوشهای روی صورتش می‌شود و شروع به دستکاری کردن آنها می‌کند تا آنها را از روی صورتش بر دارد. جوش‌ها را با دست فشار می‌دهد و باز می‌کند تا آنها ناپدید شوند سپس ناگهان احساس می‌کند که صورت دفرمه و زشت است اما این تصور او از چهره‌ی خود است که در آینه می‌بیند و در واقع شکل صورت او اینچنین نیست. او سعی می‌کند با دست‌کاری کردن اجزای صورتش شکل صورتش را به حالت عادی برگرداند اما فایده‌ای ندارد. او صورت خود را در آینه باز هم همان طور دفرمه می‌بیند پسر متوجه موهایش می‌شود که ژولیده است و سعی می‌کند به وسیله موهایش شکل بهتری به صورتش بدهد و شروع می‌کند به تغییر مدل موهایش بالاخره پس از عوض کردن چند مدل با در آوردن موهای خود به شکل عجیب و غریبی احساس می‌کند صورتش از آن حالت دفرمه خارج شده و موهایش به صورت او حالت عادی داده‌اند.

سکانس 7/ خارجی/ روز / مدرسه راهنمایی
پسر نوجوان (همان پسر قبل) با همان حالتی که به موهای خود داده است در حال رفتن به مدرسه است. او شلوار جین و تی‌شرت به تن دارد. پسر به مدرسه می‌رسد و وارد می‌شود. گوشه‌ای از حیاط در کنار دیوار چند نفر از دانش‌آموزان با حالتی مضطرب پشت سر هم ایستاده‌اند. همه‌ی آنها موهای تقریبا بلندی دارند. پسرک در حالی که به آنها را نگاه می‌کند، به راه خود ادامه می‌دهد. ناگهان دستی به سینه‌ی او می‌خورد و جلوی راهش را می‌گیرد. پسر شُکه می‌شود. پس از اینکه خود را جمع می‌کند سرش را بالا می‌برد تا ببیند صاحب دست کیست چهره‌ی درشت و خشن ناظم مدرسه را می‌بیند که با خط‌کشی در دست به او اشاره می‌کند به کنار دیوار برود و توی صف بایستد. پسر به جمع کسانی که کنار دیوار ایستاده‌اند می‌پیوندد. یک دو نفر دیگر هم به جمع آنها اضافه می‌شود. اضطراب در چهره همه آنها معلوم است. ناظم در حالی که نزدیک در مدرسه ایستاده و یک ماشین اصلاح مو در دست دارد یکی یکی به افراد کنار دیوار اشاره می‌کند نزد او بروند و او نیز با ماشین اصلاح و با حالتی مغرضانه موهای آنها را به طور نامنظم و تکه تکه می‌تراشد. نوبت به پسر می‌رسد. ناظم با اشاره دست او را فرا می‌خواند و پسر با حالتی لرزان و آرام در حالی که چهره‌ای گرفته دارد نزد ناظم می‌آید. ناظم سر او را می‌گیرد و با ماشین اصلاح شروع به تراشیدن قسمتی از موهای او می‌کند. پسر نا توان بدون حرکت با سری افتاده زیر چشمی به ناظم نگاه می‌کند. ناظم کارش را با ایجاد خطی که شبیه یک جاده است تمام می‌کند و سپس پسر را از مدرسه بیرون می‌فرستد.

سکانس 8/خارجی/ روز/ دبیرستان
پسری جوان (همان پسر سکانس های قبل) با موهای تقریباً بلند و خوش‌حالت در حالی که شلوار جین و کاپشنی نه چندان ضخیم بر تن دارد از یک دبیرستان پسرانه بیرون می‌آید در پیاده روی خیابانی که پوشیده از برگهای زرد و نارجی درختان است به راه می‌افتد.

سکانس 9/خارجی/ روز/ دبیرستان
پسری جوان (همان پسر سکانس قبل) کمی پایین تر از یک مدرسه دخترانه، طرف مقابل خیابان در پیاده رو سر یک کوچه ایستاده است. پسر منتظر است و به ساعت خود نگاه می‌کند زنگ مدرسه دخترانه به صدا در می‌آید. دانش‌آموزان دختر از مدرسه بیرون می‌آیند. بعد از چند لحظه 3 دختر با هم از مدرسه بیرون می‌آیند. پسرک که هنوز در مقابل مدرسه ایستاده است آن 3 دختر را می‌بیند و به یکی از آنها که وسط قرار دارد، خیره می‌شود. دختر هم متوجه پسر می‌شود و به او نگاه می‌کند. سه دختر به راه خود ادامه می‌دهند. کمی بعد یکی از آنها از 2 نفر دیگر خداحافظی می‌کند. پسر جوان همچنان از آن طرف خیابان آنها را تعقیب می‌کند. دختری که وسط قرار داشت هم هر از گاهی به پشت سر نگاه می‌کند و به پسر لبخندی می‌زند. بالاخره دختر دیگر هم خداحافظی می‌کند و دختر مورد نظر به راه خود ادامه می‌دهد. دختر سر یک کوچه می رسد و به داخل آن کوچه می‌پیچد. پسر هم از آن طرف خیابان به این طرف می‌آید و به دنبال دختر به داخل کوچه می‌رود. داخل کوچه که کوچه‌ای دراز است چند بچه مشغول بازی کردن هستند. پسر کمی به دختر نزدیک می‌شود. دختر صورتی تپل و قدی تقریباً بلند و چشم‌های درشت دارد. دختر هم نزدیک شدن پسر را زیر نظر دارد. پسر که از هیجان صدای قلب خود را می‌شنود کنار دختر می‌آید.
کوچه به یک باغ تبدیل می‌شود که پر از درختان و گلهای زیبا است و چند خرگوش در آن مشغول بازی هستند. همه‌ی گیاهان سر‌سبزند و گلها رنگ تازگی دارند. پسر و دختر که در باغ کنار هم راه می‌روند به هم خیره شده‌اند و لبخند می‌زنند چند پروانه در اطراف آنها پرواز می‌کنند. پسر به دستان خود و دختر نگاه می‌کند و دستش را به طرف دست دختر دراز می‌کند دختر هم به دست‌های خود و پسر نگاه می‌کند. کمی دستش را جلو می‌برد. صدای قلب آنها به گوش می‌رسد. دست‌های آنها به آرامی به هم نزدیک می‌شود. در حالی که دستهای آنها فاصله‌ی چندانی با هم ندارد ناگهان آنها وحشت‌زده از همدیگر فاصله می‌گیرند یک اسب می‌بینیم با دو سوار که لباس شکار به تن دارند و به طرف دختر و پسر می‌آیند.
آنها از سمت بالای باغ به سمت پایین می‌آیند. اسب با دو سواری که بر پشت دارد به دختر و پسر نزدیک می‌شود و شیهه‌ای می‌کشد و کمی دو پای جلویش را بلند می‌کند سواری که عقب نشسته از اسب پایین می‌آید.
(فضا به فضای واقعی کوچه باز می‌گردد) یک مأمور انتظامی که لباس پلیس به تن دارد مچ دست (همان پسر سکانس قبل) را گرفته. دختری که با او بود کنار یک دیوار ایستاده. مأمور دیگری روی یک موتور سیکلت که کنار دختر قرار گرفته نشسته است و با عصبانیتی که از چهره‌ی او پیداست به دختر و پسر نگاه می‌کند. مأموری که روی موتور است از کمر خود یک بی‌سیم را بر می‌دارد و شروع به ارتباط گرفتن با بی‌سیم می‌کند. دختر با دیدن این صحنه وحشت‌زده شده و در حالی که دهانش باز مانده و چشم‌هایش نزدیک است از حدقه بیرون بیاید به محض اینکه مأمور با بی‌سیم خود ارتباط بر قرار می‌کند بدون معطلی و از ترس پا به فرار می‌گذارد. مأموری که دست پسر را گرفته به پسر نگاه می‌کند و می‌بیند که نمی‌تواند او را رها کند و به دنبال دختر برود. مأمور دیگر هم تا بخواهد کاری انجام دهد دختر از صحنه فرار کرده است. دو مأمور که خود را ناتوان می‌بینند خشمگین می‌شوند. مأموری که در ابتدا سوار موتور بود پیاده شده دست‌های خود را به کمر می‌زند و با چهره‌ای خشمگین در حالی که ابروهای خود را در هم برده و یک گوشه لبش را به طرف بالا کشیده به پسر نگاه می کند. پسر سرش را پایین انداخته و با چهره‌ای درهم و لرزان به مأمورها نگاه می‌کند. بچه‌های که در کوچه مشغول بازی بودند همگی مات و مبهوت سر جای خود ایستاده‌اند و به این صحنه می‌نگرند.

سکانس 10/خارجی/ روز
پسری را می‌بینیم (همان پسر سکانس‌های قبل) که جلو ورودی یک کلانتری ایستاده و در حالی که موهایش از ته تراشیده شده است اطراف را می‌پاید. بعد از اینکه مطمئن می‌شود خیابان خلوت است، کاپشن خود را روی سر می‌کشد و از آنجا دور می‌شود.

سکانس 11/خارجی/ روز
پسری جوان و خوش‌تیپ (همان پسر سکانس‌های قبل) را می‌بینیم که لباس جین پوشیده و موهای بلند و خوش‌حالت خود را از وسط نصف کرده است و در حالی که جمعیت بسیاری دور او جمع شده‌اند مشغول ژست گرفتن برای عکاسانی است که از او عکس می‌گیرند. یک عکاس عکسی می گیرد و نور شدیدی از فلش دوربین او خارج می‌شود و به صورت پسر می‌خورد.

سکانس 12/خارجی/ روز
عکاسی مشغول گرفتن عکس از صحنه‌ای است که در آن افراد زیادی جلوی یک دکه روزنامه‌فروشی جمع شده‌اند تا جواب کنکور را بگیرند (بر روی دکه کاغذی نصب شده که جواب کنکور رسید) و پسری (همان پسر) به عکس یک بازیگر که که روی جلد مجله‌ای چاپ شده خیره است. مدل موهای بازگیر مثل آرایش موی پسر است و نسبتاً شباهتی میان آنها وجود دارد. پسر که به فکر فرو رفته با نور فلش از فضای خیال (سکانس قبل) به فضای عادی برمی‌گردد. پسر به اطراف خود نگاه می‌کند و افرادی را که جلوی دکه جمع شده‌اند می‌بیند.
بعد از چند لحظه پسر را می‌بینیم که گوشه‌ای ایستاده و مشغول خواندن روزنامه‌ی جواب کنکور است و به دنبال اسم خود می‌گردد. پس از پیدا کردن اسم خود رد آن را برای دیدن رتبه می‌گیرد. کلمه رد را می‌بینیم که بر روی روزنامه بزرگ نمایان می‌شود.

سکانس 13/داخلی/ روز
پسری را می‌بینیم (همان پسر سکانس قبل) که وارد آرایشگاه می‌شود (همان آرایشگاه سکانس 2) و بر روی صندلی آرایشگری می‌نشیند و آرایشگر (همان آرایشگر سکانس 2) موهای او را از ته می‌زند. پسر با دیدن موهای خود که روی زمین می‌ریزد. لحظه به لحظه غمگین‌تر می‌شود. آخر سر وقتی همه‌ی موهایش از ته زده شده با چهره‌ی غم‌زده، آهی می‌کشد و دستی بر سر بی موی خود می‌کشد.

سکانس 14/خارجی/ روز
کل کادر را روبوسی یک پدر و پسر (همان پسر قبل) گرفته است. بعد از روبوسی، پسر و پدر همدیگر را بغل می‌کنند. پسر را می‌بینیم که لباس سربازی به تن دارد و موهایش تراشیده شده است و مشغول خداحافظی از پدر و مادر است مادر پیشانی او را می‌بوسد. پسر به طرف اتوبوس می‌رود. توی محوطه پسرهای دیگر هم با لباس‌های سربازی که همراه خانواده‌شان آمده‌اند و مشغول روبوسی و خداحافظی‌اند، دیده می‌شوند. سربازها سوار اتوبوس می‌شوند. پسر هم (همان پسر) سوار می شود و روی یک صندلی کنار شیشه اتوبوس می‌نشیند و به همراه دیگر سرباز ها که خانواده‌هایشان برای بدرقه آنها آمده‌اند برای خانواده‌اش دست تکان می‌دهد و اتوبوس به طرف افق دور می‌شود.

سکانس 15/داخلی/ شب
از داخل یک آینه‌ی مخصوص سفره عقد چهره‌ی یک عروس را می‌بینیم که از حالت چهره‌اش پیداست کمی ناراحت است. صدای عاقد به گوش می‌رسد که می‌گوید: عروس خانم! وکیلم؟ حالت صورت عروس کمی تغییر می‌کند. این تغییر چهره فکر کردن او را نشان می‌دهد. عاقد برای بار دوم می‌پرسد: عروس خانم! وکیلم؟ اما عروس هنوز مشغول فکر کردن است. عاقد برای بار سوم می پرسد: عروس خانم! وکیلم؟ عروس در حالی که یک گوشه‌ی لبش را بالا برده و یکی از ابروهایش را بالا کشیده (حالتی که نشان از دو دلی دارد) به سمت چپ خود بر می‌گردد و به داماد که همان پسر صحنه‌های قبل است و کت شلوار دامادی پوشیده و دیگر مویی بر سر ندارد و پوست سرش زیر نور چراغ برق می‌زند نگاهی می‌کند. داماد از دیدن تعلّل عروس متعجب و نگران می‌شود. عروس با تأنی به طرف عاقد برمی‌گردد و سرش را به نشانه‌ی بله تکان می‌دهد. در پی این جواب داماد نفس راحتی می‌کشد و لبخندی بر لبهایش جاری می‌شود. صدای هلهله و شادی فضای اتاق را پر می‌کند.

سکانس 15/داخلی/روز
یک مرد کچل خوش‌پوش را با قد و اندامی متوسط و ریش و سبیل تراشیده شده در راهروی بیمارستان پشت در اتاق عمل می‌بینیم که مشغول مطالعه روزنامه است. صدای گریه‌ی نوزادی شنیده می‌شود. توجه مرد به صدا جلب می‌شود. زیر چشمی به در اتاق عمل نگاه می‌کند. جلوی در پرستار جوان خانم که نوزادی را توی حوله پیچیده و در آغوش دارد ایستاده است. مرد می‌بیند که پرستار سعی دارد نوزاد را آرام کند. مرد به آنها خیره شده است.

سيروان زماني

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید