به دريا زد و رفت

3096.jpg«دل من يه روز به دريا زد و رفت»
به دوبي بدون ويزا زد و رفت

شلوارك به جاي پيژامه پوشيد
«پشت پا به رسم اينجا زد و رفت»

«پاشنه كفش فرارو ور كشيد»
با همين قايق شوتي ها زد و رفت

«يه دفعه بچه شد و تنگ غروب»
واسه پول به جيب بابا زد و رفت

«كاغذ گذشته ها رو پاره كرد»
مثل پول شمرد و بعد تا زد و رفت

وقتي فهميد آدماش اون جورين
اين جوري به عشق حوا زد و رفت

لباساش خيلي براش كهنه بودن
پاره هاشو جا مدل جا زد و رفت

چون چيزاي تازه تر دلش مي خواست
از اونجا به آنتاليا زد و رفت

همه حرفا رو نميشه زد ولي
يه جا مي خواست بره ودكا زد و رفت

«دنبال كليد خوشبختي مي گشت»
دو سه شب پيش به اروپا زد و رفت

پيله كرده بود منم باهاش برم
همون روزي كه به دريا زد و رفت

وقتي ديد حال ندارم سفر كنم
بي خيالم شد و تنها زد و رفت

احمد آوازه

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید