به بهانه سریال فرار از زندان

images9.jpgدر بسياري از مواقع، اگر بخواهيم دربارة يک موضوع هنري يا در مورد چيزهاي مهمي بحث و گفت¬وگو ¬کنيم، بيشتر به آن چه مي¬پردازيم که در زمرة شاخ و برگ قرار دارد و از تنه و ريشة آن دوريم. واژگاني مانند هنر متعالي، هنر ديني و غير ديني، هنر معقول، هنر اصيل و هنر برتر در محافل هنري، مغفول است. در مصاحبه¬اي از يک بازيگر معروف تلويزيون و سينما مي¬خواندم که وي يکي از عوامل عدم موفقيت سينماي ايران در جهان را نپرداختن به موضوع سکس، خشونت و... مي¬دانست.
به نظر شما با او چگونه وارد بحث شويم؟ اصلا آيا ما با وي اشتراکاتي داريم؟ او چه درکي از هنر دارد؟ فلسفه هنر چيست؟ هنر براي چه و براي چه کسي؟ هنر با چه موضوعي و هنر تا کجا؟
تاملات تحليلي و نظري در باب هنر و مقوله زيبايي، از ديرباز مورد توجه متفکران و پژوهش¬گران بوده است. مباحثي که در باب فلسفة هنر و زيبايي شناسي فلسفي مورد توجه مي¬باشند، عبارتند از: چيستي هنر، ماهيت و نوع مفاهيم و تعابير به کار رفته در هنر و آثار هنري، هنر به عنوان معرفت، اثر هنري و تاويل و دريافت مخاطب، مسئلة داوري در هنر و ضوابط و ملاک هاي آن، حقيقت و زيبايي، مسئلة شکل و محتوا در هنر، هنر و آزادي، نگاه و ديدگاه هنري، هستي¬شناسي هنر، بود و نبود اثر هنري و نحوة بود آن، ملاک هنري بودن يک اثر، زيبايي، خلاقيت، تناسب و معرفت، چيستي زيبايي، عيني يا ذهني بودن زيبايي، ملاک زيبايي، زيبايي و مسئلة لذت، معنا و صدق در هنر، هنر و منطق و....1
نظر شما چيست؟ با تمام اين توصيفات، ديدگاه شما در مقولة هنر سينما چيست؟ آيا انديشيده¬ايد يا به سراغ کتابي رفته¬ايد؟ اين سوالات، توبيخي نيست؟ بله هست؛ چون اگر ما ندانيم بايد چه بخواهيم، ديگري به ما مي¬گويد و داراي يک هنر انفعالي مي¬شويم، آن چنان که مي¬بينيم روح در جايي مي¬وزد که شنوايي وجود دارد.
در قدم اول، فکر کنيم که موقعيت اثرگذاري هنر سينما در جامعه و فرهنگ چيست؟
هنر سينما بدون شک، يک هنر برتر است؛ يک روايت¬گر کاملا مسلط که هيچ روايت¬گري تا کنون در بين شيوه¬هاي هنري روايت يک واقعيت و يک حقيقت، تا امروز، به اين کارآمدي نيامده است؛ يک هنر پيچيده و متعالي. اهميت سينما، مسئوليت ما را بالا مي¬برد. بايد اين مسئوليت را بپذيريم؛ چون هرگونه بيان نادرست، موجب کج فهمي مي¬شود. نقد و انتقاد به معناي نق زدن، عيب¬جويي و انتقام گرفتن نيست؛ بلکه نوعي روشن¬گري است؛ زيرا کليد پيشرفت در مراکز فرهنگي، تا حد زيادي به دست سينماست و سينما خود متکي به فيلم¬نامه و داستان است و داستان سرايي در ايران، بسيار ضعيف است.2
حال با اين مقدمه، به سريال فرار از زندان مي¬پردازيم. اين سريال يکي از بهترين سريال¬هاي جهان شناخته شده است.

دروني فيلم
ساخت سريال فرار از زندان که يک درام جنايي است، چند سال طول کشيد3. اين سريال داراي چهار فصل مي¬باشد و هر فصلي داراي چند قسمت است که مجموعا هشتاد و يک قسمت است و زمان هر قسمت، چهل و دو دقيقه است. شايد به هنگام ديدن اين سريال، به ياد فيلم «فرار از آلکاتراز»4 بيفتيد. شرکت تهيه کننده اين سريال5، يازده نويسنده را به خدمت گرفت و شانزده کارگردان آن را ساخته¬اند.6 مجموعا دويست و هفتاد نفر بازي¬گر در اين سريال ايفاي نقش کرده¬اند و در زماني که در آمريکا پخش شده، هر فصلي حدود ده و نيم ميليون نفر بيننده داشته است.
داستان اين مجموعة تلويزيوني در مورد دو برادر است که يکي از آنها براي قتلي که انجام نداده، به اعدام محکوم شده است و برادر وي چون فکر مي¬کند برادرش قاتل نيست، خود را به زندان مي¬اندازد تا با استفاده از نقشه¬اي بسيار حرفه¬اي، او را از اعدام فراري دهد. برادر قاتل7 در کالج، مدرک مهندسي سازه گرفته و داراي هوش فوق¬العاده¬اي است.
تمامي داستان سريال به فرار اين دو برادر مربوط است؛ البته فرار کردن، يعني موضوع اصلي اين سريال، در تمام قسمت¬هاي آن وجود دارد و حتي بعد از گريختن از زندان که آنها به عنوان مجرم تحت تعقيب مي¬باشند، باز هم فرار مي¬کنند. نگاه کوتاهي به فصول اين مجموعه مي¬اندازيم:

فصل اول:
در فصل اول سريال، مايکل اسکوفيلد براي نجات برادرش، لينکلن باروز از زندان که قرباني توطئة شرکت¬هاي مافيايي شده است، اقدام به سرقت از بانک مي¬کند؛ تا به جرم سرقت به زندان بيفتد. وي با درخواست وکيلش به زندان فاکس ريور8 انتقال مي¬يابد و اين، همان زنداني است که باروز در آن زنداني است. مايکل که از قبل نقشة تاسيسات زندان را تهيه کرده بوده و به شکلي خاص روي بدنش خال¬کوبي کرده بود، سرانجام موفق مي¬شود با ترفندهاي جالب و با هوش فوق العاده¬اي، برادر خود را از زندان فراري دهد؛ اما با اين کار، مجبور مي شود تعدادي ديگر از زندانيان مجرم را نيز در نقشه فرار، شريک کند. اين فصل، شامل بيست و دو قسمت است.

فصل دوم:
فصل دوم، مربوط به داستان فرار زندانيان، از جمله مايکل و برادرش، پس از رهايي از زندان است. از هشت فراري زندان، سه نفر کشته مي¬شوند و يکي به پليس پناه مي¬برد و چهارنفر باقيمانده که قهرمانان سريال جز آنها هستند، به پاناما مي¬گريزند و بعد از گذراندن ماجراهايي، سرانجام، مايکل به جرم آدمکشي به زنداني به نام سونا مي¬افتد، زنداني که امور آن، به دست زندانيان اداره مي¬شود. اين فصل نيز بيست و دو قسمت است.

فصل سوم:
در فصل سوم، مايکل اسکوفيلد در زندان سونا يک نقشة فرار را طراحي مي¬کند و با چندين تن از زندانيان ديگر، از زندان پاناما فرار مي-کند؛ ولي او که نمي¬خواهد خلاف¬کاران سابقه¬دار دوباره آزادانه در جامعه رها شوند، ترفندي به کار مي¬برد تا آنها نتوانند همراهش بيايند که موفق نمي¬شود. با اين حال، مشخص مي¬شود که نقشة زنداني کردن او در زندان پاناما، کار همان شرکت مافيايي است و قصد آنها اين بوده که مايکل مجبور شود که شخص ديگري را که مورد نظر آنهاست، با خود از زندان آزاد کند. اين فصل، شامل سيزده قسمت است.

فصل چهارم:
در فصل چهارم، مايکل به دنبال خون¬خواهي دختر مورد علاقة خود، سارا مي¬باشد و پس از رويارويي با عوامل کمپاني، در مي¬يابد که سارا زنده است. با اين حال، مايکل مجبور مي¬شود که در مقابل آزادي خود و دوستانش، به عده¬اي در براندازي شرکت¬هاي مافيايي، کمک کند. شرکت مافيايي، اطلاعاتي مربوط به يک پروژة عظيم در ارتباط با انرژي را روي يک وسيلة ديجيتال به نام سيلا ذخيره کرده و مايکل پي مي¬برد که رقباي اين شرکت نيز به دنبال سيلا هستند و نيز متوجه زنده بودن مادر خود مي¬شود و پي مي¬برد که مادرش نيز در جرگة افرادي است که مي¬خواهند سيلا را به دست آورند. سرانجام، گروهي که از طرف سازمان ملل حمايت مي-شوند، به کمک مايکل مي¬آيند و او و تمام افرادي که با او از زندان فاکس ريور فرار کرده و جان سالم به در برده بودند(به جز بگ ول قاتل)، به خاطر همکاري با اين گروه که منجر به از هم پاشيدن شرکت مافيايي و دستگيري رئيس آن مي¬شود، مورد بخشش قرار مي¬گيرند و آزاد مي-شوند و پس از آن، مايکل به خاطر بيماري مهلکي که دارد، مي¬ميرد و همسرش سارا از او فرزندي به نام مايکل دارد.

بيروني فيلم
در اين سريال نکات بسياري وجود دارد که مي¬توان دربارة آنها بحث کرد؛ مانند سياست، اجتماع، دين و دين¬داري،
عدالت، حقوق اجتماعي، فداکاري، قدرت طلبي و... اين ابعاد گسترده، بايد در جاي خود مفصل بحث شوند.
حال سوال اين است که چرا اين سريال که اين قدر بيننده دارد، به شهروند آمريکايي خود مي¬گويد که اساس همة اين مشکلات به وسيله حاکمان، قدرت¬هاي جاسوسي، سرويس¬هاي مافيايي، پليس¬هاي قدرت¬طلب و سياست¬مدران دروغ¬گو به وجود آمده است و بايد حرکتي کرد؟ آيا خود شهروند آمريکايي به اين سيستم خو گرفته و همين که در قالب تصوير بيان مي-شود، (اقناع و لذت بصري) کافي است و نيازي به حرکت نيست؟ آيا اين نوع زندگي ليبراليستي، پسنديده است؟ در جايي از فيلم، يکي از مذموم-ترين شخصيت¬ها(بگ ول)، وقتي مي¬خواهد به فطرت خويش برگردد و به دين و پدر مقدس اعتماد کند، کارگردان و نويسنده راه را بر او مي¬بندد و به او مي¬گويند که راه برگشتي نيست و پدر روحاني، تبديل به يک مامور مخفي جنايتکار مي¬شود و شخصيت مذموم ديگري (آبروزي) در بازگشت به زندان، در زير نقاب دين، خود را تائب جلوه مي¬دهد و در چند قسمت بعد، مشخص مي¬شود که دين را ابزاري براي پيشبرد برنامه¬هاي خود قرار داده است و به نوعي، دين به سخره گرفته مي¬شود.
البته در قسمت¬هايي از فيلم، نشانه¬هايي از تعهد و اخلاق وجود دارد که در همهمة توطئه، خيانت، نفرت، دروغ¬گويي، قدرت¬طلبي، جاه¬طلبي، فساد اخلاقي و مالي، گم مي¬شود و سعي کارگردانان براي نشان دادن اسکوفيلد، آمريکايي قانون¬مدار و اخلاقي، بي¬فايده است. آيا براي اسکوفيلد و همراهانش، هدف، وسيله را توجيه مي¬کند؟ شايد ذکر آن موارد کوتاه اخلاقي، دست¬آويزي بيش نباشد. در جاي جاي سريال، هدف، وسيله را توجيه مي¬کند و به هر قيمتي، براي نجات تبه¬کاران و قاتلان و گنه¬کاراني که هنوز بايد مجازات شوند، تلاش مي¬شود و تنها به دنبال آزادي هستند.

سونا کجاست؟
آيا شهري که بر طبق حکومت و قوانين جنگل برپاست و انسان را مانند حيوانات درنده به جان هم مي¬اندازد، روش و سيستم غرب براي جامعه است و غرب با بيان جامعة مدني، حقوق شهروندي، جامعه آزاد و آزادي، اکنون به جنگل رسيده است؟ توحش، حاکم است و هر کس زورش بيشتر باشد جايگاهش بالاتر است؟ درنده خويي، دعوا و مبارزه تا آن جا پيش مي¬رود که حتما يکي از طرفين بايد کشته شود و ديگران لذت ببرند و شرط¬بندي کنند و غرب هنوز از اينها لذت مي¬برد و اين همان داستان همان گلادياتورهاست.

سيلا چيست؟
آيا برنامة نظم جهاني¬ است يا برنامة حکومت و سلطه بر جهان؟ آيا سيلا يک منبع اطلاعاتي انرژي است يا مجموعه¬اي از اطلاعات جاسوسي و سري از جهان است؟ آيا اينها شبيه برنامه¬هاي ناسا نيست؟ اين شبکه¬هاي به هم پيچيده، از کجا تزريق مالي مي¬شوند و به چه منظوري اين کار انجام مي-شود؟
در حوزة رسانه، 90% از رسانه¬هاي امريکاي شمالي در اختيار 21 شرکت بزرگ «اس» مي¬باشند که داراي منافع مشترکي¬اند.9
هابهاوس، ليبراليسم را اعتقاد به اين امر مي¬داند که جامعه با اطمينان مي¬تواند بر اين قدرت، خود را هدايت کند و اعتقاد به اين که تنها بر اين مبناست که اجتماع حقيقي، امکان ساخته شدن دارد و جامعه¬اي که اين گونه تشکيل مي¬شود مباني¬اش آن قدر عميق و وسيع است که نمي¬توانيم هيچ محدوديتي براي آن قائل شويم. بنابراين، آزادي نه به حق فرد، بلکه به اصل ضروري جامعه تبديل مي¬شود. آزادي بر اين ادعاي الف مبتني نيست که ب او را به خود واگذارد؛ بلکه بر وظيفة ب مبتني است که با الف در مقام موجودي عاقل، رفتار کند. حاکميت آزادي، دقيقا به معناي به کار بستن روش عقلي و باز کردن در، براي توسل به عقل و تخيل و احساس اجتماعي است و با وجود پاسخ دادن به اين توسل، هيچ راهي براي ترقي مطمئن جامعه وجود ندارد.10
در اين جا، آزادي به معناي سلب آزادي و حقوق اوليه از ديگران است و انساني که همواره در حصار خود خواهي است، براي ديگران مي¬انديشد.
دين در زمينة توسعه و ابعاد و انواع آن، از قبيل توسعة اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي، نظر دارد و آن را به فرزانگان اجتماعي، واگذار نکرده است؛ زيرا ديني که داعية جهان¬شمولي دارد و همة افراد بشر را فرزندان مکتب خود مي¬داند، دربارة توسعه نيز نظر دارد.11
آيا اصل سودمندي دين را مي¬توان پذيرفت؟
آيا باور ديني، آدمي را به سوي زندگي بهتري هدايت مي¬کند؟
آيا رفتارهاي غيراخلاقي بي¬ايمانان نسبت به مومنان بيشتر است؟
اگر باور به ارواح موجب شود انسان¬ها بهتر زندگي کنند، اين باعث نمي¬شود که باور به ارواح، صادق باشد يا آثار يک باور موضوعي، متفاوت با صدق يک باور باشد.
برتراند راسل گفته است: من به کساني که استدلال مي¬کنند «دين حقيقت دارد و بنابراين بايد به آن ايمان آورد، زيرا سودمند است، مي¬گويم که سخن گفتن از اين که آيا دين حقيقت دارد يا نه، تلف کردن وقت است» و تنها مي¬توانم احساسي از نکوهش داشته باشم.12

دين به مثابة شيوة زندگي
همة دين عبارت از عبادت¬ نيست که در يک دين به شکلي و در دين ديگر به شکل ديگري است؛ بلکه دين در حقيقت، شيوة زندگي و راه تحقق يافتن آرزوهاي بزرگ است. واقعا آرزوي بزرگ انسان کدام است؟ چيزي که انسان در طول قرون متمادي از آن رنج مي¬برد، چيست؟ امروز اکثريت مردم دنيا حقيقتا از چه چيزهايي رنج مي¬برند؟13
آن چه بيت الغزل و واسطه العقد تاريخ پرافتخار انبيا، بعد از توحيد و پرستش خداي يگانه و يکتاست، همان ظلم¬ستيزي براي برقراري صلح عادلانة جهاني است و گرنه، توسعه امور14 محصولي جز توسعة فساد و ناامني ندارد.15

دين به معناي نگرش و شناخت خاص
دين در درجة اول، يک معرفت و يک شناخت است؛ شناخت نسبت به اين عالم؛ نسبت به انسان؛ نسبت به مسئوليت، نسبت به مسير راه و هدف. مجموعة اين معرفت¬ها پايه¬هاي دين است و دين را محور جهان مي¬داند و جهان را مجموعه و مظهري از قدرت و لطف و رحمت الهي و مهندسي عظيم عالم وجود، دست قدرت خدا را دخيل و همه کاره مي¬داند.16
پس دين در مرتبة اول، انسان را از توحش حيواني خارج و او را وارد وادي و حريم انساني مي¬کند و انسان با پذيرش حيات انساني و رعايت قوانين الهي و عمل به آنها - که از طريق وحي آسماني در دسترس او قرار گرفته - کمالات و اغراض فطري¬اش تامين مي¬کند و به سعادت ابدي بار مي-يابد. غفلت، سرگرمي، تجمل، تفاخر و تکاثر، دوران هاي پنج¬گانة انسان دنيامدار را تشکيل مي¬دهند.
انساني که از مرحلة حيواني گذر کرده، به مرتبة عقلاني مي¬رسد و زمام گفتار و رفتار و کردار او را، عقل به عهده مي¬گيرد. چنين انساني به امنيت و نظم، حکم مي¬کند و به دنبال حاکميت امنيت و نظم عناصر، عوامل تمدن در چهار چوب برنامة الهي شکل مي¬گيرند. آن چه در فوايد و نقش دين از ديدگاه کلامي، جامعه¬شناسي، تاريخي و روان¬شناسي مطرح شد، روشن مي¬سازند که از دين مي¬توان انتظار اين فوايد را داشت؛ زيرا اگر دين اين قابليت را نداشته باشد که کارکردها و فوايد ياد شده را به همراه داشته باشد، اين آثار از آن بروز نمي¬کند.17
نويسنده سعي دارد به شما بنماياند که دست ما در حوزة محتوا خالي نيست؛ بلکه اتفاقا پر است؛ اما کيست که اين ظرفيت¬ها را تبديل محصولات کند؟ بودجه و امکانات نداريم؟ اين قصه و غصه سر دراز دارد.

پي نوشت ها:
1. مجلة اطلاعات حکمت و معرفت ص 67.
2. ر.ک، مقام معظم رهبري، مجلة سوره، ش 25، ص 12.
3. از سال 2005 تا 2009م.
4. دان سيگل. 1979م.
5. fox company.
6. فابل توجه مسئولين صدا و سيما.
7. مايکل اسکوفيلد.
8. شيکاگو، زندان جوليت.
9. دکتر صديقي، استاد دانشگاه ايلينويز امريکا.
10. ليبراليسم، جان سالوين شاپيرو، ترجمة حنايي کاشاني، ص 119.
11. جوادي آملي، انتظار بشر از دين، ص211، 212.
12. جان هاسپرز، فلسفة تحليلي، ص570.
13. مقام معظم رهبري، 13/12/1379ش.
14. با اهداف غير الهي و انساني.
15. انتظار بشر از دين ص 189، 191.
16. مقام معظم رهبري، 13/12/1379ش.
17. انتظار بشر از دين، ص 49.

سید غلامحسن خاکزاد شاهاندشتی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید