به بهانه اکران «اخراجی‏‌ها ۳»

990.jpgمی‏خواستم فیلم اخراجی‏های ۳ را ببینم، برایم یک پیش فرض انتقادی نسبت به اخراجی‏های ۱ و ۲ وجود داشت؛ به قضاوت‏های خوب و بد دربارة اخراجی‏های ۳ توجه نکردم و مدتی صبر کردم تا گرد و غبار بخوابد و بعد به دقت فیلم شما را دیدم. فیلم، مدل دیگری از دو قسمت قبلی آن بود؛ البته تفاوت‏هایی هم با آنها داشت که به آنها می‏پردازم.

اگر اخراجی‏های ۱ و ۲ را خوب نگاه کنیم، آن دو در اصل، یک فیلم است که دو تکه شده بود. در این جا نمی‏خواهم به اخراجی‏های ۱ و ۲ بپردازم؛ اما قبل از پرداختن به اخراجی‏های ۳، می‏خواهم نکاتی را خدمتتان عرض کنم.
در دهه‏های ۶۰ و ۷۰، تفکری در سینمای ایران ترویج شد که در آن حزب اللهی‏ها و بسیجیان را انسان‏هایی فرازمانی، فرامکانی، فرااندیشه‏ای و… مطرح می‏کرد؛ مثلاً در یک جنگ و درگیری، یک جوان بسیجی با یک کلاش، صد نفر را می‏کشت و صد تا تیر باید می‏خورد؛ تا به زمین بیفتد یا یک خلبان با هواپیمایش می‏رفت یک پالایشگاه را می‏زد و یک لشکر را زمین‏گیر می‏کرد و مراکز کور دشمن را پیدا می‏کرد و خلاصه قهرمان بازی‏هایی که بیا و ببین. در آن فیلم‏ها، بیننده با یک ابر انسانی مواجه می‏شد که شبیه یک موجود فضایی عمل می‌کرد؛ اما برای ما که پسر همسایه‌مان را قبل از شهید شدن، بسیار دیده بودم، این سؤال مطرح می‌شد که آیا این همان بسیجی داخل فیلم است؟ الله اکبر! می‏گفتیم نکند اسطوره‏هایمان غیر قابل دسترس باشند.

سال‏هاست که در داخل مسجدمان، عکس‏های شهدای محله‏مان را زده بودند. وقتی خوب نگاه می‏کردم، بعضی‏ها نوجوانانی بودند که هنوز پشت لبشان سبز نشده بود و بعضی‏ها سبیل‏های بلند، یقه‏های باز و موهای بلندی داشتن و برخی یقه‏ها تا بالا بسته، ریش‏های بلندی داشتند و عده‏ای پیرمرد و پا به سن گذاشته و خلاصه از همه اصناف بودند؛ بقال و نجار، معلم و دانش آموز، دکتر و… اگر وارد خانه‏هایشان می‏شدی و آلبوم عکس‏هایشان را ورق می‏زدی، شلوارهای دمپا گشاد، موهای فرفری، دم خط‏های بلند، زبانم لال بعضی‏ها هم کراوات داشتند. عده‏ای خوش¬تیپ و خوش هیکل، با موهایی بلند و با ژست خاصی فیگور گرفته بودند و کلاه بر سر، نیم رخ به سمت دوربین نگاه می‏کردند و هر کدام دنیایی داشتند. این جا را داشته باش و به قسمت بعدی گوش کن!

وقتی با برادرم به سینما می‏رفتیم، بعد از این که یک بسیجی در حرکت متحیرالعقولی، پدر عراقی‏ها را در می‏آورد، می‏خندیدیم و تمام سینما سوت و کف می‏زدند و بعضی وقت‏ها تکبیر هم می‏شنیدیم. این سینما، مردم را این گونه به اوج می‏برد و مردم هم در حال خروج از سینما، خوشحال بودند. کارگردان و تهیه کننده نیز توانسته بودند تماشاگران را راضی کنند. کارگردان، راضی و تماشاگر راضی بود. الحمد الله (منتقد سیری چند) بیننده داریم و همین کافی است؛ همین شعاری که بعضی فیلم‏های امروزی هم می‏دهند.
حتماً شما از این اخباری که دادم، کم و بیش مطلعید و می‏دانید که در آن زمان‏ها چه بر سر فرهنگ آمد؛ البته بعد از هر انقلابی، بعضی از این امور گریزناپذیر است؛ خرده نگیرید. می‏خواهم بعضی چیزهایی را که دیده‏ام، بگویم. شاید الآن وقت خوبی باشد و شاید شما بهانه خوبی باشید؛ اما شما را به خدا جبهه نگیرید.

در ایام نوجوانی من، جوانان، شلوارهای لی می‏پوشیدند که بیشتر مارکشان livis بود و عده‏ای هم در سطح شهر مأمور بودند این شلوارها را در وسط شهر و در ملأ عام، پاره کنند. در آن زمان، روغن زدن بر موها یا بلند کردن موها، خلاف شرع بود و عده‏ای هم در شهر، همان موها را قیچی می‏کردند و در ملأ عام با ماشین، موهایشان را می‏تراشیدند.
می‏گفتیم چرا لباس این بچه‏ها را پاره می‏کنید؟ چرا موهایشان را قیچی می‏کنید؟ بروید درِ آن بوتیک‏ها و آرایشگاه‏ها را ببندید و بروید ببینید چه کسی این لباس‏ها و مدل‏ها را وارد می‏کند و یقه او را بگیرید. جلوی کشتی‏های وارد کننده را بگیرید. در بنادر و مرزها دقت کنید.

چرا ما خودمان را اذیت کنیم؟ همة آن جوانان بد بودند و همه آن مظاهر، کفر و نفاق و…، ما برای این جوانان چه کردیم و در مقابل این مظاهر به آنان چه دادیم؟ جوان دوست دارد زیبا باشد؛ خوش لباس باشد؛ خوش تیپ باشد. حتماً روایات فراوانی را که در این باره هست، را دیده‏اید یا شنیده‏اید.۱ پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏وآله می‏فرماید: خضاب کنید که بر جوانی و زیبایی شما می‏افزاید. امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: موقع روغن زدن موی سر، بگو بارالها! از تو درخواست زیبایی و زینت دارم. نباید فقط از افعال سلبی استفاده کرد؛ این را نپوش؛ این کار را نکن؛ این بد است و… . حال جوان قبول کرد چه بکند و چه بپوشد؛ اما همه که دارای سلیقه واحدی نیستند. اقوام مختلف و زمان‏ها و مکان‏های مختلف، آداب و رسوم مختلف و جوان تنوع‏طلب پوشش‏های متفاوت و گوناگونی را طلب می‏کنند.
خودم در ایام نوجوانی و جوانی، بیشتر وقتم در هیئت‏ها و پایگاه مسجدم پر می‏شد و الگویم همان عکس‏هایی بود که در بالای دیوار مسجد شهید مطهری محله‏مان زده بودند و هنوز چهره‏هایشان را به خاطر دارم.
نام محله ما قبل از انقلاب، شهربانو محله بود؛ اما بعد از انقلاب، در طی چند سال کوتاه، آن قدر شهید هدیه کرد که نام محله‏مان شهید محله شد و الآن هم شهید محله است.

اینها را گفتم تا کارگردان فیلم بداند همان طور که شما بسیجیان را دیده است، ما در خانواده‏هایمان و در همسایگی‏مان و در محله‏مان با ایشان زندگی کرده‏ایم. ما از آنها جدا نبوده‏ایم. ناگهان بعد از این همه هجمه که شهدای ما را از ما جدا می‏دانست (همان پسر عمه‏مان، همان پسر همسایه‏مان، پسر معلممان و پسر بقال کوچه‏مان را می‏گویم)، همان تفکر که ایشان را ابرانسان معرفی می‏کرد، ناگهان بعد از دو دهه بلندگو دست گرفته، می‏گوید: ملت! می‏دانید رزمندگان، شهدا و جانبازان شما چه کسانی‏اند؟ یکی‏شان کفش دزد بود. یکی‏شان از روی اجبار معشوقه‏اش به جنگ رفته و یکی به خاطر مرام دوستی و لوطی‏گری رفته بود. یکی معتاد و دیگری قمه¬کش بود و در این میان هم یک سید مرتضی بود. خدا را شکر که یکی پیدا شد! شما یک فرهنگ عظیم را در قالب یک طنز آن چنانی پیاده کردید.
می‏دانید وقتی در فیلم شما کارکترها، آن ترانه‏ها را می‏خوانند، مردم در سینما دست می‏زنند سینما را شبیه به سینمای قبل از انقلاب کردید. (بماند).

آقای ده نمکی! قهرمان من در فیلم‏های گذشته جنگی، قبل از عملیات در چاله‏ای که کنده بود، نماز شب می‏خواند؛ کفش بچه‏ها را واکس می‏زد؛ لباسشان را می‏شست و گاهی ۴۸ ساعت نمی‏خوابید و مداوم کار می‏کرد؛ به زور به مرخصی می‏رفت و از روی تخت بیمارستان فرار می‏کرد و به جبهه برمی‏گشت؛ اما حالا قهرمان ما وسط جنگ، آن جایی که دشمن با تانک در حال پیش¬روی است، قمه می‏کشد. اصلاً تعجب نکنید؛ بله، قمه می‏کشد. آیا او همان قهرمان من است یا مدل جدیدی از قهرمانم می‏باشد؟

آقای ده نمکی! به خاطر انتخاب ژانر کمدی برای این کارهایتان، به شما تبریک می‏گویم؛ اما به چه قیمت؟ از این به بعد به جای حاج کاظم، الگوی بچه من، مجید سوزوکی است! بابا دست مریزاد!

در تمام دنیا اسطوره‏ها در یک فیلم، به یک شکل حرفه‏ای به مردم نمایانده می‏شوند و وجه باورپذیری آنها آن قدر زیاد است که مردم با آنها زندگی می‏کنند؛ اما حالا بعد از این همه سال، مجید سوزوکی شده الگوی بچه من! البته ممکن است مردم از این سرگرمی لذت ببرند؛ سوت و کف بزنند؛ هورا بکشند؛ چون مردم دنبال سرگرمی‏اند و شما این خلأ را پر می‏کنید. جداً به این هوش شما تبریک می‏گویم. مردم از نداشتن سرگرمی و نشاط در رنجند و شما این کمبود را پر می‏کنید؛ اما به چه قیمتی؟ جالب این است که خود شما به نوعی این موضوع را که در ایام انتخابات رواج داشت، در فیلم به چالش می‏کشید؛ اما خودتان به همین بیماری دچارید. تو رو خدا تأمل بیشتری کنید.

البته از این که فروش فیلم‏های شما بعضی از کسانی را که فقط دنبال گیشه‏اند، منکوب کرده، خوشحالم؛ کسانی که فیلم‏های آبگوشتی¬شان روز به روز دارند به زمین گرم می‏خورند و صدای سوختنشان به گوش می‏رسد و از این جهت مسروریم؛ اما آقای ده نمکی؛ برادر محترم! این نکته را متذکر می‏شوم که نباید تقدس زدایی، شیوه شما در جذب مخاطب شود. برای ما بعضی چیزها مانند جنگ، شهادت، فرهنگ جنگ و جانبازان، مقدسند. البته شما قصد تخریب آنها را نداشته‏اید؛ اما سینمای غرب سال‏هاست که تقدس‏زدایی را شیوه کار خود قرار داده است.

آنان با تمام مقدسات شوخی می‏کنند و طعنه می‏زنند تا گیشه را داشته باشند و بگویند که فیلمشان چقدر بیننده داشته است. اخراجی‏های ۳ نشان از موقعیت‏شناسی خوب شماست و این که هنوز دغدغه فرهنگ جبهه، شهادت و جانبازان را دارید، جای سپاس دارد واقعاً جانبازان و شهدا در این هجمه‏ها و سر و صداهای جامعه، گم و کم اهمیت شده و ابزار سوء استفاده دیگران شده‏اند. جامعه متظاهر، این گونه است؛ همه را به خود می‏خواند؛ مردم را به حق و حقانیت نمی‏خواند؛ خود را مظهر حق می‏داند. چنین جامعه‏ای، منافق است.

آقای ده نمکی! از بزرگی شنیدم که می‏فرمود: ما باید عدل را در جامعه ترویج کنیم، نه اعتدال را. اعتدال، همان چیزی است که مردم می‏خواهند که به آنها داده شود؛ اعم از حق و باطل؛ اما عدل، آن چیزی است که حق است. ما باید عدل را به گوش مردم برسانیم که همان حق و حقانیت است.

آقای ده نمکی! هنوز هم شما را مخاطب خود می‏دانم؛ چون هنوز شما را دوست‏دار انقلاب و نظام می‏دانم. برادر هنرمند! فیلمی اثر هنری است که ماندگار باشد و تاریخ مصرف نداشته باشد. هنر مسئول، باید پاسخ‏گوی افکار و نتایج بعد از ترویج اثر باشد. امیدوارم موفق باشید.

پی‌نوشت‏:
۱٫ اخبار و آثار حضرت رضا علیه السلام، ص ۷۳۱؛ الحدیث، ج ۳، ص ۴۳۳ و ج ۲، ص ۱۲۳٫

سید غلامحسن خاکزاد شاهاندشتی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید