باغبان جسور

2838.jpgچون شوی هم صحبت افراد پیر
خاطراتی باز گویند از ضمیر

گفت روزی این حکایت یک ندیم
در عمل واقع شده گویا قدیم

باغی اندر پشت خانه از انار
خانه ما هم دقیقا یک کنار

فصل پاییز وهمان فصل انار
باغ پر بود ودل ما بی قرار

ما وصاحب باغ شوخی داشتیم
آنجه باغش داشت ما هم داشتیم

وقت میوه باغبانی می نمود
اوکه دائم باغ خود را می ستود

یک شبی بادوستان در خانه مان
قصد خوردن شد انار باغبان

چند نیروی جوان اهل کار
رفتنداز دیوار باغش آشکار

ظلمت شب دید را کم کرده بود
باغبان هم حیله محکم کرده بود

اوخودش در بین باغ ویک درخت
در سکوت و در کمینگاه درخت

بچه ها با هردو دست درحال کار
لمس می کردند گاهی یک انار

اینچنین از بهر صید یک انار
دستها می رفت تا گردد شکار

ناگهان دست یکی از دوستان
خورد بر آن گونه های باغبان

باغبان فریاد زد ، بردند انار
بچه ها هم چمله درحال فرار

این فرار پرمصیبت جون گذشت
باغبان آرام در باغش نشست

صبح او یک کیسه دید وپرانار
مانده باقی از همان وقت فرار

باغ او آن شب فقط شد درد سر
چند نفر گشتند تاصبح دربه در

جنس شوخی کار دزدان بود وبس
شد نصیب بچه ها هم خار وخس

باغبان شد باغبانی هم جسور
دست نامحرم شداز آن باغ دور

باغبانی کو چنین خوابش ربود
باید اورا در دل شعری سرود

علیرضا طالبی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید