استاد حق التدریسی

3066.jpgبیا ای بچه‌ی همواره شاکی
تو را گویم حدیثِ سوزناکی

حدیث اوستاد حقّ تدریس
که عمرش را به دانش داده تخصیص

هم‌او که وضع و اوضاعش خراب است
دل سنگ از برای او کباب است

همیشه همنشینش وایت‌برد است
دماغش را بگیری زود مرده‌ست

نه دست او به جایی بند باشد
نه روی صورتش لبخند باشد

همان شخصی که بی مزد و مواجب
زند هی مشت محکم بر اجانب

به هر هفته، چهل ساعت دهد درس
ولی باشد ز بیکاری ورا ترس

بلی تا بوق سگ تدریس کرده
دهان علم را سرویس کرده

فلاک دور او احساس گردد
چک او سال دیگر پاس گردد

اگر روزی نماید اعتراضی
دیپورتش می‌کند آقای قاضی:

«نمی‌خواهی؟ برو، هرّی! بفرما!
به سیستم می‌کنی توهین؟ چه حرفا!

نه استادی نه دانشیار هستی
بری جای دگر، بیکار هستی

بحمدلله استادان زیادند
و برخی چون تو شوت و بی‌سوادند

نشد این را یکی دیگر بیاریم
و دو زاری کف دستش بذاریم

دو تا استاد از چین خواهم آورد
نشد این، بهتر از این خواهم آورد

همین دیشب ز دانشگاه گنبد
گرفته باجناق بنده ارشد

و یا نه، آن مدیر شهرداری
به منظور پرستیژ اداری،

می‌آید با وقار و با کلاسی
به ما هم می‌دهد حالی اساسی

مدرس، خوب فرمان می‌پذیرد
اگر لازم شود، چایی بریزد»

***

خلاصه بچه‌جان در ملک ایران
مقام علم و دانش هست این‌سان

شنیدستم کرایه بار قاطر
بود بیش از یکی استاد ماهر

بخوان درس و مشو ایمن ز آفات
که واجب شد معلم را مکافات

بگو حالا اگر داری تو جرئت
بود این علم بهتر یا که ثروت؟

عباس احمدی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید