آقای ایکس

2503.jpgمردم محترم! ملت گرامی! همشهریان عزیز! خواهش می‌کنم دست از سر آقای x بردارید! من نمی‌دانم مگر این آقای x چه هیزم تری به شما فروخته؟ خدای نکرده ارث پدرتان را بالا کشیده که این طوری با او رفتار می‌کنید؟ چرا شرایط آقای x را درک نمی‌کنید؟ به خدا این آقای x حق دارد از دست شما سر به بیابان بگذارد. مگر آدم چقدر ظرفیت دارد؟ گرفتاری‌های زندگی آقای x کم است شما هم شده‌اید قوز بالا قوز! به خدا قسم، اگر این آقای x کاری به کار کسی داشته باشد. این آقای x فقط می‌خواهد زندگی‌اش را بکند. ملت محترم، برادران و خواهران من بیایید دست از سر این بنده خدا بردارید. باور کنید خدا را خوش نمی‌آید این جوری این بنده خدا را آزار می‌دهید.

مثلا همین دیروز بنده خدا آقای x با اتومبیل شخصی‌اش در خیابان رانندگی می‌کرد که پشت چراغ قرمز باجناغش آقای Y را دید. انتظار دارید آقای x بیچاره چکار می‌کرد؟ پایش را می‌گذاشت روی گاز و درمی‌رفت؟ نفرمایید! نفرمایید! انصاف بدهید، خلاف ادب است بالاخره آدم در زندگی باید مردم‌دار باشد آن هم بعد از این همه مدت که دیدارها تازه شده است حالا در این بین چند بار چراغ سبز می‌شود که بشود زمین که به آسمان نیامده نهایتش دو مرتبه چراغ سبز شده است همین! چراغ چه اهمیتی دارد؟ مهم مردم‌داری و رعایت حقوق مردم است! یقین بفرمایید اگر آقای x با باجناغش احوالپرسی مفصل و درست و حسابی نمی‌کرد همین جماعتی که پشت سر اتومبیل آقای x و باجناغش گیر افتاده بودند و دستشان را گذاشته بودند روی بوق ماشین و گوش فلک را کر کرده بودند، پس فردا پشت سر آقای x چه حرف‌ها که نمی‌زدند! بیچاره آقای x چیزی نمانده که از دست این مردم سرسام بگیرد! دائم بوق، بوق، بوق! اعصاب آدم که آهن نیست! شما خودتان قضاوت کنید، چقدر در این تلویزیون به مردم تذکر می‌دهند که آلودگی صوتی ایجاد نکنید! کو گوش شنوا آقا! نه ... شما بفرمایید این آقای x از دست مردم چکار کند؟ هر چه آقای x با مردم راه می‌آید، هر چه رعایت حالشان را می‌کند انگار نه انگار! باور کنید دست آقای x نمک ندارد. به خدا ملاحظه هم خوب چیزی است!

مثلا همین پنج‌شنبه گذشته سر ظهر آقای z همسایه آقای x آمده در خانه‌اش می‌گوید ماسه‌هایی که آقای x در کوچه ریخته، رفت و آمد اهالی محل را مختل کرده است. آخر بی‌انصاف‌ها می‌گویید آقای x ماسه‌ها را کجا بریزد؟ نمی‌تواند که ماسه‌ها را روی سر آقای z بریزد! نه، می‌تواند؟ واقعا که این مردم عجب توقعات بی‌جایی دارند! رفت و آمد مردم مختل می‌شود که بشود، از کوه ابوقبیس که نمی‌خواهند بالا بروند، نهایتش یک متر ماسه روی هم ریخته‌! نه... حالا گیرم صد متر ماسه روی هم ریخته بود این موضوعی است که آقای z آن را به روی آقای x بیاورد آن هم سر ظهر! نمی‌گویند مردم آسایش می‌خواهند! آرامش می‌خواهند! می‌خواهند سر ظهری یک دقیقه سرشان را بگذارند زمین! بنده خدا آقای x یک دقیقه هم که از دست مردم به خانه‌اش پناه می‌آورد دست از سرش برنمی‌دارند! این هم از چرت نیمروزی آقای x! خدا می‌داند ملاحظه هم خوب چیزی است! بالاخره این آقای x باید استراحت کند تا انرژی داشته باشد. با شما مردم سر و کله بزند! چقدر در این تلویزیون می‌گویند به حقوق همسایه‌ها احترام بگذارید هوای همسایه‌تان را داشته باشید! بیا این هم نتیجه‌اش! هرچقدر بنده خدا آقای x به روی خودش نمی‌آورد بلکه این مردم خودشان از رفتار و منش او متنبه شوند! فایده ندارد، باز وقتی همسایه‌ها آقای x را می‌بینند نیش و کنایه می‌زنند. هر چقدر این آقای x نجابت به خرج می‌دهد، در این مردم اثر ندارد!

خوب گفته‌اند قدیمی‌ها: نرود میخ آهنین در سنگ! دیگر کار به جایی رسیده که اصلاح این مردم از عهده آقای x خارج است! خدا خودش این مردم را به راه راست هدایت کند! بیچاره آقای x از دست این مردم یک جرعه آب خوش از گلویش پایین نمی‌رود! دائم باید با مردم دهان به دهان بگذارد! همین چند روز پیش بنده خدا آقای x داشت با اتومبیل شخصی‌اش از محل کار به خانه برمی‌گشت، در راه نزدیک بود ماشین یک جوانک با اتومبیل آقای x تصادف کند! حالا ببینید این جوان بی‌ملاحظه به جای اینکه خدا را شکر کند که مقصر شناخته نشده است به آقای x می‌گوید موقع دور زدن راهنما بزن! خودتان قضاوت کنید این مردم چقدر زیاده‌خواه شده‌اند! باور کنید اگر به این مردم رو بدهی می‌خواهند بلانسبت شما، سوار آدم بشوند! یعنی آقای x بعد از چهل و اند سال عمر با عزتی که از خدا گرفته است اختیار مال خودش را هم ندارد؟! راهنما چه قابلی دارد! بفرمایید داخل، دم در بد است! می‌خواهید آقای x برایتان بوق هم بزند! وای ... وای!

بنده خدا آقای x حق دارد از دست مردم برود قدمگاهی جایی مجاور بشود بلکه یک نفس راحت بکشد! مگر این مردم برای آقای x زندگی گذشته‌اند؟! خدا می‌داند چه بر سر این مردم آمده است. بلانسبت شما این مردم یک چیزشان می‌شود وگرنه چرا این قدر بی‌خود و بی‌جهت سر به سر آقای x می‌گذارند؟ باور کنید آقای x بالاخره از دست بی‌ملاحظگی این مردم سکته می‌کند! آخر تحمل تا کی؟ یک وقت می‌بینی آدم خونسردی مثل آقای x هم صدایش درمی‌آید. خدا می‌داند انصاف نیست با آقای x این گونه برخورد شود! بنده خدا آقای x را بگویید بعد از سی دقیقه یک لنگه پا ایستادن در صف عابر بانک وقتی پولش را گرفته است سرش را انداخته پایین دارد می‌رود پی‌کارش یک مرتبه یک نفر از داخل صف، او را متهم می‌کند که فرهنگ استفاده از عابر بانک را ندارد و اینکه چرا به جای یک مرتبه چهار مرتبه پشت سر هم از کارتش پول برداشت کرده و حق مردم را ضایع کرده است! خودتان بگویید آقای x به چنین برداشت‌هایی که حاکی از منشا اجتماعی مجهول فرد سوال کننده است چه پاسخی بدهد؟!

ديگر كار به جايي رسيده كه اين مردم مي‌خواهند فرهنگ شهرنشيني را به آقاي x ياد بدهند! آخر آدم غافل، مگر آقای x از شما جلو زده! نه... شما آدم مغرضی هستی! این همه آدم شاهد بودند آقای x از کسی جلو نزده است؟ شما دلت از جای دیگری پر است! شما که عقده‌های فروخورده‌ات را مثل کیف دستی همه جا با خودت حمل می‌کنی! اصلا شاید آقای x بخواهد 24 ساعت اول صف بایستد یعنی آدم اختیار خودش را هم ندارد! اگر به شما مردم است که می‌گویید نه! واویلا!... واویلا! مگر آقای x گناه کرده که همشهری شما مردم شده است؟! پس کو این رعایت حقوق شهروندی! آقای x از دست شما از کف رفت! این بنده خدا یک خبطی کرد کارش به کار شما افتاد! من نمی‌دانم این آقای x مادر مرده شکایتش از مردم را باید به کجا ببرد؟! این‌ها تا کی می‌خواهند حقوق آقای x بیچاره را پایمال کنند خدا می‌داند؟! حالا این‌ها به کنار باور بفرمایید بعضی وقت‌ها این مردم از آقای x خواسته‌های نامعقول و برخوردهای زننده‌ای دارند که آدم عنان اختیار از کف می‌دهد.

مثلا وقتی هر روز بعدازظهر آقای x از محل کار به خانه برمی‌گردد، رانندگانی که سوار اتومبیل‌هایشان هستند، بی‌خود و بی‌جهت برای آقای x چراغ می‌زنند! حرکات ناهنجار درمی‌آورند و واژه‌های غیرمنطقی و سخیف تحویل آقای x می‌دهند! خودتان بگویید با این وضعیت آقای x بیچاره از دست شما مردم به کدام بیابان لم‌یزرعی پناه ببرد؟ آدم یک روز تحمل می‌کند دو روز تحمل می‌کند بالاخره سنگ که نیست تمام سال دندان روی جگر بگذارد و دم برنیاورد. حالا گیرم آقای x خیابان یک‌طرفه را خلاف جهت براند! آخر خدا را خوش می‌آید که آقای x محض انجام یک عمل عقلی این همه آزار ببیند! منطقتان کجا رفته ایهاالناس! یعنی می‌فرمایید آقای x خلاف قضیه آن زبان بسته رفتار کند؟! راه مستقیم را بگذارد، کلی وقت و انرژی و مهم‌تر از همه بنزین بی‌زبان و سرمایه ملی را صرف کند تا به مقصد برسد؟! چگونه وقتی یک حیوان نجیب و کم ادعا، بلکه بی‌ادعا هم تشخیص می‌دهد راه مستقیم کوتاهتر است و همه طبیعت در این مسیر با آقای x همراهی می‌کند! آقای x بیاید و خلاف جریان رودخانه شنا کند! واقعا که حیا هم خوب چیزی است! بیچاره آقای x نازنین باید محض یک قانون ثابت شده و اظهرمن‌الشمس از این مردم هزار جور حرف بشنود و لب از لب نگشاید! این هم شد رسم مردم‌داری؟! این هم شد رعایت حقوق شهروندی؟!

معلوم نیست در این تلویزیون و دانشگاه‌ها چی به این مردم یاد می‌دهند؟! البته از من دلگیر نشوید می‌دانم کمی تند شدم. بالاخره شما هم که سنگ نیستید از چشمانتان معلوم است دلتان به حال آقای x بیچاره به رحم آمده است و شرمنده شده‌اید! حالا لازم نیست اظهار پشیمانی کنید! بالاخره آقای x هم بیدی نیست که از این بادها بلرزد و در راه ارشاد و هدایت مردم ذره‌ای کوتاه بیاید! خیالتان راحت! این آقای x صابون تمام این حرکات ناهنجار و حرف‌های غیرمنطقی شما مردم را به تن مالیده است و ککش هم نمی‌گزد ولی کسی از فردای خودش باخبر نیست. محض احتیاط هم که شده تا این آقای x را دق نداده‌اید بروید خودتان را اصلاح کنید؟

مهدی دهقانی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید