گفت و شنود

لنگ

167.jpgيارو از حمام بيرون آمد و داد زد و گفت؛ آهاي! لنگ حموم و حوله و فرش زيرم و لحاف رويم و پرده اتاقم و سفره نونم و... همه را بردند. حمامي به او گفت؛ مردك خجالت بكش، تو فقط يك لنگ داشتي و يارو گفت؛ همان لنگ همه اين كارها را برايم انجام مي داد!

موش

165_0.jpgآموزگاري به يكي از دانش آموزان گفت؛ بنويس «كوه»! دانش آموز با گريه گفت؛ آقا اجازه! خيلي سنگينه! بنويسم موش؟!

جن

163.jpgمي گويند شخصي از كنار جن رد مي شد، جن با ديدن او انگشت تعجب به دندان گزيد و از ترس چند بار گفت بسم الله...

ازدواج

152.jpgيك «جغد» با يك «فوك» ازدواج كرده بود، بچه شون شده بود «جوك»!

عمروعاص

146.jpgبه يك شخص بي حيثيت كه بر هر رذالتي تن مي داد توصيه كردند سريال امام علي(ع) را ببيند تا شايد درسي آموخته و آدم شود و بعد از مدتي پرسيدند؛ از ديدن اين سريال چه درسي آموختي؟ جواب داد؛ آموختم كه هر وقت تحت تعقيب قرار گرفتم و نزديك بود كه دستگيرم كنند، سر تا پا لخت شوم!