گفت و شنود

پفك

192.jpgيارو رفته بود حج ولي نماز نمي خواند و طواف نمي كرد، پرسيدند اين ديگه چه نوع حجي است؟! در جواب گفت؛ قبل از حركت به ما گفته اند همه چيز برعهده كاروان است؟!

بوسه

189.jpgيارو از حج آمده بود پرسيدند از رمي جمره چه خبر؟! گفت خيلي سنگ به سر و كله ام خورد اما بالاخره بوسيدمش!!

بليط

186.jpgشاگرد راننده به يكي از مسافران كه بي بليط سوار شده بود گفت؛ آقا لطفاً بليط! و يارو كه مي خواست قالتاق بازي دربياره گفت؛ من ايستگاه قبلي سوار شدم و شاگرد راننده گفت؛ مرد حسابي! خجالت بكش! ما اصلا ايستگاه قبلي نگه نداشتيم و يارو با عصبانيت گفت؛ حالا ديدي تقصير خودته! چرا ايستگاه قبلي نگه نداشتي كه من سوار بشم!!

گمشده

180.jpegيارو مي گفت؛ اين همسايه هاي ما هر وقت چيزي را گم مي كنند در خانه ما دنبالش مي گردند. به او گفتند؛ خب! بگذار يك بار خانه ات را جستجو كنند تا ديگر مورد اتهام واقع نشوي و يارو گفت؛ آخه هر وقت خانه ام را مي گردند، چيزي را كه گم كرده اند، پيدا مي كنند!

راز

169.jpgيارو با عصبانيت به رفيقش گفت؛ باز هم جلوي جمع به من گفتي احمق خل و چل؟! و دوستش عذرخواهي كرد و گفت؛ ببخشيد يادم رفته بود كه بايد اين راز بين خودمان باقي بماند!