گفت و شنود

عزا

2010.jpgيارو ديد شوهرش كفش و كلاه كرده و مي خواهد برود. پرسيد؛ كجا؟ و شوهر گفت؛ مي روم به يك مجلس ختم. همسرش پرسيد؛ براي ناهار فكري كرده اي؟ شوهر گفت؛ نه! پرسيد؛ پول اجاره خانه را آماده كرده اي؟ شوهر جواب داد؛ نه! و همسرش گفت؛ پس سر جايت بتمرگ! كجا مي روي؟ عزا همين جاست!

دست خالي

tavalod.jpgگدايي به صاحبخانه گفت؛ حالا كه چيزي نميدي، ديگه چرا فحش هم ميدي؟ و صاحبخانه گفت؛ مي خواستم دست خالي برنگردي!

لونه

a0.jpgجغدي با يك كبوتر رفيق شده بود، بهش گفت؛ بيا با هم بريم روي يك درخت بزرگ لونه بسازيم، تو تخم بگذار، من ميرم گوجه فرنگي ميارم املت بخوريم!

زانو

403.jpgمي گويند شتري از رودخانه رد مي شد، روباهي پرسيد؛ خيلي گوده؟ و شتر جواب داد؛ نه! تا زير زانوست و روباه پريد وسط آب در حالي كه داشت غرق مي شد به شتر گفت؛ تو كه گفتي تا زير زانوست و شتر گفت، آخه منگل! زانو داريم تا زانو!

احتياج

400.jpgيارو در نامه اي به رفيقش نوشته بود؛ ميدوني كه، بدون زشتي، زيبايي معني نداره و بدون نفهمي، فهم و شعور معني نداره بنابراين متوجه هستي كه دنيا به تو احتياج داره؟!