کوتاه نوشت

دل خالو

تو اوج سرکشی هم سر به راهی
سفیدی ظاهرا، اما سیاهی

تو بردی آبروی هر چی مرده
بسوزی دل که آب زیر کاهی

راشد انصاری

شیطون بازی!

خدای عده ای پوله خدا جون
زمونه غرق بامبوله خدا جون

شبا شیطون پارازیت می فرسته
همه اش خط تو مشغوله خدا جون

راشد انصاری

سوژه!

بی سوژه ترین شاعرک این ایلم
بدشانس تر از اهالی اربیلم

ده کنگره برگزار شد، اما من
یک سال تمام می شود تعطیلم!

راشد انصاری

تهدید!

این کنگره باتلخی و با شیرینی
باآن همه شک و شبهه و بدبینی

امروز تمام می شود، داور جان
اما تو سزای کار خود می بینی!

راشد انصاری

لاستیک !

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.