شعر طنز

رحمت به شعور و فهم حیوان!

3207.jpgیک مشت زبان نفهم و جانی / دیوانه و عقده‌ای... روانی / اندازه‌ی فهم، قدر ارزن / مصداق دقیق لفظ کودن / ظاهر که نگو! شبیه عنتر! / باطن که خدا به دور، بدتر!

رقصی چنین میانه‌ی میدان، مذاکره!

3205.jpgچشم امید ملّت ایران، مذاکره / حتّی شده است باور و ایمان، مذاکره / دی شیخ با چراغ همی گشت در ژنو / کز پنج و یک ملولم و دیوان مذاکره، / اصلاً بلد نبوده و هرگز نمی‌کنند / یک بار مثل بچّه‌ی انسان، مذاکره

بند پ!

3202.jpgورد و ذکرت روز و شب‌ها تا شود "یا پارتی"! / شک ندارم مشکلت حل می‌شود با پارتی / کار نیکو کردن از پُر کردن است امّا چرا، / کار باید کرد پیدا می‌شود تا پارتی؟ / عدّه‌ای دائم پیِ پرتاب و بالا رفتن‌ند / هست لابد غیر دانش، در ثریّا، پارتی

مدیریّت جمعی

3125.jpgیك عده دوانند پی چیز گرفتن / عنوان دهان پُر كنی و میز گرفتن / البته فقط دغدغه‌ی خویش نبوده / پُستی كه طرف از نفر قبل ربوده / هشدار كه در ظاهر آنان نشوی گم / در باطنشان نیست بجز خدمت مردم

سال گوسفند!

3123.jpgسال نو آمد به صد شور و امید ای‌ گوسفند! / گشت با نامت عجین سال جدید ای‌ گوسفند! / سال میمون گرچه بعد از سال تو آید ز راه / بر تو میمون باد این عید سعید ای‌ گوسفند! / اسبِ سال پیش، مهمیز گرانی را چو دید / بی‌هوا با شیهه‌ای از ما رمید ای‌ گوسفند!