شعر طنز

غبار واقعه

گذشت حادثه و داغ آن به جا مانده است / دلـم کنـار شهیـدان کربـلا مانـده است / غبـار واقـعه خوابیـد و دیـده ی بیـدار / هنوز خیره به صحرای نینوا مانده است / هنوز نقش غریبی به قاب قلب ماست: / سری که از تن خورشیدی اش جدا مانده است