اسلاید شو

  • 3085.jpg درست است که جوجه‌اش یک روزه است؛ اما اگر از همین الان با وی برخورد نشود، فردا شاید دیر باشد. نباید این واقعیت عینی و تجربی را فراموش کرد که: «سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد، نشاید گذشتن به پیل». بعضی چیزها مثل بعضی چیزهای دیگر نیست که با آن مقابله نشود.

  • 3084.jpgیکی از خان‌ها متوجه شد که نوکرش خیلی غمزده و ناراحته. پرسید؛ چی شده؟ نوکر گفت؛ قربان! عاشق شده‌ام! خان پرسید عاشق کی؟ و نوکر گفت؛ عاشق هر کس که شما بفرمائید قربان!

  • 3083.jpgیارو برای دوستش یک نامه فرستاد که در آن نوشته بود؛ سال جدید و سال‌های بعد را خدمتتان تبریک عرض می‌کنم! درگذشت ابوی گرام را هم تسلیت می‌گویم، عروسی آقازاده را هم تبریک می‌گویم و از هم‌اکنون درگذشت خودتان را هم به بازماندگان تسلیت عرض می‌کنم! و...

  • 3082.jpgکل بازیکنان‌مان خوبند / پیش مردم عزیز و محبوبند / گرچه هی فرت و فرت باخته‌اند / در عوض بر حریف تاخته‌اند! / پس نگویید کارشان بد بود / پاس‌های فرارشان بد بود

  • 3081.jpgهم‌کلاسیت درس خواند فقط / علم را توی سر چپاند فقط / روز و شب درس خواند و فول نشد / این همه زور زد قبول نشد! / پس تو هم غیرِ طنزِ رشدِ جوان! / بیخودی این همه کتاب نخوان

  • 3080.jpgقاضی از متهم پرسید سواد داری؟ گفت؛ فقط سواد نوشتن دارم! قاضی ورقه‌ای به او داد و گفت بنویس! و متهم چند خط کج و کوله‌ روی کاغذ کشید و تحویل داد. قاضی با تعجب پرسید؛ اینها دیگر چیست که نوشته‌ای؟ و متهم گفت؛ قربان! عرض کردم که فقط سواد نوشتن دارم و نه سواد خواندن!

  • 3078.jpgیارو وارد کاروانسرایی شد و برای خوابیدن درخواست لحاف کرد. کاروانسرادار گفت؛ متاسفانه لحاف نداریم، پالان الاغ هست، اگر می‌خواهید بیاورم؟ و یارو با عصبانیت به گوشه‌ای رفت و خوابید. نیمه‌های شب متوجه شد که سرما غیرقابل تحمل است و به کاروانسرادار گفت؛ آن رواندازی که گفتی را بیاور، اما اسمش را نیاور!

  • 3079.jpgمُرده هم بی گمان دلی دارد / مثلِ ما « زید » خوشگلی دارد / در کنارِ پری وَشان در قبر / هر شب جمعه محفلی دارد / با « شهین » و « مَهینِ » آن دنیا / روز و شب عیش کاملی دارد

  • 3077.jpgدو تا کامیون با هم تصادف کرده بودند، یک «مینی‌ماینر» اون طرف خیابون، از ترس مثل بید می‌لرزید!

  • 3076.jpg یک رفیقی داریم ما که خیلی خوش خنده است. الکی خوش نیست، اما گاهی خیلی زود می‌زند زیر خنده. مثل ما معتقد به خنده‌های درونی و مخفی نیست. همه چیزش روست یا فوقش نیمرو!...

 

  • 754.jpgبانک، اتومبیل تندرو همراه با کارت سوخت، انواع و اقسام اسلحه گرم و سرد (مانند: تفنگ، پاشنه‌کش، آرپیجی، گاز اشک‌آور، چاقو، تانک، ناخن‌گیر)، ماسک و یا جوراب (خوش‌بو) برای پنهان کردن چهره‌، کیسه و یا چمدان برای حمل پول‌های سرقت شده و ...

  • 181.jpgخوشا به حال اون كه تو محله‌ش / هواي عاشقي زده به كلّه‌ش / كسي كه قلبش اتصالي داره / مي‌دونه عاشقي چه حالي داره / با اين كه سخته، باز دلنشينه / «تپش، تپش، واي‌از تپش» همينه

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

3084.jpgیکی از خان‌ها متوجه شد که نوکرش خیلی غمزده و ناراحته. پرسید؛ چی شده؟ نوکر گفت؛ قربان! عاشق شده‌ام! خان پرسید عاشق کی؟ و نوکر گفت؛ عاشق هر کس که شما بفرمائید قربان!

3083.jpgیارو برای دوستش یک نامه فرستاد که در آن نوشته بود؛ سال جدید و سال‌های بعد را خدمتتان تبریک عرض می‌کنم! درگذشت ابوی گرام را هم تسلیت می‌گویم، عروسی آقازاده را هم تبریک می‌گویم و از هم‌اکنون درگذشت خودتان را هم به بازماندگان تسلیت عرض می‌کنم! و...

3080.jpgقاضی از متهم پرسید سواد داری؟ گفت؛ فقط سواد نوشتن دارم! قاضی ورقه‌ای به او داد و گفت بنویس! و متهم چند خط کج و کوله‌ روی کاغذ کشید و تحویل داد. قاضی با تعجب پرسید؛ اینها دیگر چیست که نوشته‌ای؟ و متهم گفت؛ قربان! عرض کردم که فقط سواد نوشتن دارم و نه سواد خواندن!

3078.jpgیارو وارد کاروانسرایی شد و برای خوابیدن درخواست لحاف کرد. کاروانسرادار گفت؛ متاسفانه لحاف نداریم، پالان الاغ هست، اگر می‌خواهید بیاورم؟ و یارو با عصبانیت به گوشه‌ای رفت و خوابید. نیمه‌های شب متوجه شد که سرما غیرقابل تحمل است و به کاروانسرادار گفت؛ آن رواندازی که گفتی را بیاور، اما اسمش را نیاور!

3077.jpgدو تا کامیون با هم تصادف کرده بودند، یک «مینی‌ماینر» اون طرف خیابون، از ترس مثل بید می‌لرزید!

3073.jpgیارو افتاده بود توی چاه و جان به جان‌‌آفرین تسلیم کرده بود، وقتی بیرونش آوردند یکی از اطرافیان گفت؛ اگرچه فوت کرده ولی خوشبختانه زخمی نشده!

3070.jpgیارو می‌گفت؛ توی ورقه امتحان آن‌قدر چرت و پرت نوشته بودم که به جرم توهین به شعور استاد به کمیته انضباطی دانشگاه معرفی شدم!

3069.jpgآدم بدقواره‌ای، کودکی را در آغوش گرفته و می‌کوشید گریه او را ساکت کند. شخصی که شاهد ماجرا بود، گفت؛ آی عمو! این کودک از خود تو می‌ترسد و گریه می‌کند. او را رها کن، آرام می‌شود.

3068.jpgیارو دلش می‌خواست عملیات انتحاری انجام بدهد، خودش را با کایت به یک ساختمان 20طبقه زد و باعث مرگ یکصد و یکنفر شد. یک نفر خودش بود که بلافاصله جان به جا‌ن‌آفرین تسلیم کرد و 100 نفر دیگر هم از خنده روده‌بُر شدند و جان دادند!

3067.jpgاز کرامات شیخ ما این است / شیره را خورد و گفت شیرین است! / از کرامات دیگرش چه عجب / مشت خود باز کرد و گفت وجب! / آنچه در چشم می‌رود خواب است / آنچه در جوی می‌دود، آب است!

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

2674.jpgبررسی «نسبت بین قرآن و هنر» را در مقیاس‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد؛ که در این بحث، هنر در مقیاس کلی، یعنی کلیّت هنر، با تمام شاخه‌هایی که دارد بررسی می‌شود. این که: «هفت رشته هنری یا بیش‌تر، چه نسبتی با قرآن می‌توانند برقرار کنند؟»؛ «هنر چیست؟»؛ «قرآن چگونه کتابی است؟» و «چگونه می‌توان بین هنر و قرآن نسبت برقرار کرد؟» موضوع این بحث است.

2671.jpgطراحی بی‌نظیر و پیچیدگی‌های گیم‌ها و کنسول‌ها و انواع و اقسام بازی‌های رایانه‌ای جدید، که سه چهار ساعت از ۲۴ ساعت روزانه برخی افراد را پر می‌کند، دارای احکام و حساب و کتاب‌های فقهی است که لازم است به آنها توجه جدی داشته باشم...

2614.jpgاگر هنر را به خلق زیبایی معنی کنیم و یا اگر هنر را در کار و حرفه توأم با زیبایی تعریف کنیم و یا اگر هنر را به شکل دادن به اشیاء بر اساس مقارنت و تعادلی تماشایی تعریف کنیم و اگر از مصادیق هنر شیوایی گفتار در نثر گویی و انضباط کلام در شعر گویی، تمرین و زیبانویسی و کارهای دستی را نام برد، همه وجه را می توانیم در زندگی حضرت زهرا (س) پیدا کنیم.

3082.jpgکل بازیکنان‌مان خوبند / پیش مردم عزیز و محبوبند / گرچه هی فرت و فرت باخته‌اند / در عوض بر حریف تاخته‌اند! / پس نگویید کارشان بد بود / پاس‌های فرارشان بد بود

3081.jpgهم‌کلاسیت درس خواند فقط / علم را توی سر چپاند فقط / روز و شب درس خواند و فول نشد / این همه زور زد قبول نشد! / پس تو هم غیرِ طنزِ رشدِ جوان! / بیخودی این همه کتاب نخوان

3079.jpgمُرده هم بی گمان دلی دارد / مثلِ ما « زید » خوشگلی دارد / در کنارِ پری وَشان در قبر / هر شب جمعه محفلی دارد / با « شهین » و « مَهینِ » آن دنیا / روز و شب عیش کاملی دارد

3075.jpgما به مسمومیّت افکار، عادت کرده ایم / ما به حرف زشت در گفتار، عادت کرده ایم / این مکان مردها و آن مکان بانوان / ما به حایل بودن دیوار، عادت کرده ایم / می گذاریم آخر هر جمله « بی معنی »، چرا؟ / چون به صحبت های معنادار، عادت کرده ایم

3074.jpgباز نرخ دلار بالا پایینه / هی پا می‌شه نرخا هی می‌شینه / باز دستای پشت پرده بُرده / ارز از تو خزانه و خزینه / رسوا شده دستِ پشتِ پرده / اسمش توی لیستِ مجرمینه

3072.jpgوقتی که بهمن میره اسفند میاد / هی نفس مرد خونه بند میاد / یادش میاد که ماه آخرینه / اسفند بره بهار به جاش میشینه / باید باشه فکر خونه تکونی / با زحمتش پیر بشه تو جوونی

3071.jpgیار از بنده، من از یار بدم می‌آید / یعنی از عامل آزار بدم می‌آید / البته اولش از یار خوشم می‌آمد / چند وقتی‌ست که از یار بدم می‌آید / یار! ای عامل خالی شدنِ جیب از پول / با تو از کوچه و بازار بدم می‌آید

3066.jpgبیا ای بچه‌ی همواره شاکی / تو را گویم حدیثِ سوزناکی / حدیث اوستاد حقّ تدریس / که عمرش را به دانش داده تخصیص / هم‌او که وضع و اوضاعش خراب است / دل سنگ از برای او کباب است

3065.jpgآمدی جانم به قربانت، ولی این‌جا چرا / در محل کار ما را می‌کنی رسوا چرا / خوب من، محبوب من، گفتم همان پایین بمان / حرف من را کج شنیدی، آمدی بالا چرا / آمدی، در مقدمت شور قیامت شد به‌پا / می‌زنی در را، بزن، آخر ولی با پا چرا

3060.jpgمی زند حرف دلش را پشت سر / آدم خوبی ست! اما پشت سر ، / می شود وحشی و بی فرهنگ و بد / می کند تغییر درجا! پشت سر / رو به رو هرگز نخواهد شد تمام / مشکلاتش می رسد تا … پشت سر

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

2825.jpgبه مناسبت هفته بهداشت، خبرنگار ما سر زده به بیمارستانی در پایتخت رفته است تا اوضاع و احوال بیماران را بررسی کند، با هم این گزارش را ببینیم.

2823.jpgراستش من اهل سیگار و دود این جور چیزها نیستم و دوستانم همیشه بچه مثبت یا بچه ننه صدایم می کردند و عده ا ی هم دائما نگران شکستن النگوهایم بودند، ولی یک برادر بزرگتر دارم که او هم مثل خود من اهل این جور چیزها نیست. اما برادر کوچکترم ،بعضی وقت ها ، یواشکی دود می کند.آن هم بدور از چشم پدر و مادر.

2821.jpgباز نشسته بودم کنار شط و به جای تیراندازی، سنگ‌های ریز را توی آب می‌انداختم. همه جا سکوت بود و سکوت. ظهرکه‌می‌شد هر دو طرفِ آب، یک آتش‌بس ننوشته را خودبه‌خود اجرا می‌کردند؛ نه تیری، نه تیرباری و نه آر‌پی‌جی...

2819.jpgبچه که بودم نفهم که بودم یه بار همینجور که داشتم مشق هام رو می نوشتم خودکارم رو گذاشتم رو لبم و ادای سیگار کشیدن درآوردم و رفتم تو فکر این که چطوری وسط روز از مدرسه بیام بیرون و با سنگ بزنم شیشه ماشینِ ناظم مدرسه مون رو بشکنم بعدم یه گالن بنزین بریزم رو لاستیک نزدیک به باکش و کمی هم بریزم کف خیابون و در حالی که با یه کبریت سیگارمو روشن کردم

2702.jpgیک روز دکترها گفتند قلب‌ بابا خوب کار نمی‌کند . راست می‌گفتند چون فشارش دایم بالا و پایین می‌شد و ضربان‌اش هم هی تند و کند می‌شد و به قول خود بابا ریپ می‌زد. دکتر بخشاییان پزشک قلب بابا بعد از چند آزمایش تشخیص داد که باید برای قلب بابا هر چه زودتر باتری کار بگذارند. دکتر امیدوار بود بتواند عمل را با موفقیت انجام بدهد و قبل از این که قلب بابا از کار بیفتد بتواند باتری را کار بگذارد.

3085.jpg درست است که جوجه‌اش یک روزه است؛ اما اگر از همین الان با وی برخورد نشود، فردا شاید دیر باشد. نباید این واقعیت عینی و تجربی را فراموش کرد که: «سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد، نشاید گذشتن به پیل». بعضی چیزها مثل بعضی چیزهای دیگر نیست که با آن مقابله نشود.

3076.jpg یک رفیقی داریم ما که خیلی خوش خنده است. الکی خوش نیست، اما گاهی خیلی زود می‌زند زیر خنده. مثل ما معتقد به خنده‌های درونی و مخفی نیست. همه چیزش روست یا فوقش نیمرو!...

3063.jpgبروید کنار که مدل خیلی پست‌مدرن لاغری هم رسید!... این چاقی هم برای بعضی‌ها چقدر تبدیل به یک مساله حساس و استراتژیک شده که حتی مخترعان و مبتکران جهان را هم به فکر کشف انواع راه‌ها و دستگاه‌های لاغرکننده انداخته است؛ در حالی که باید به فکر مسائل مهم‌تر از قبیل پرتاب موشک به هوا باشند.

3059.jpg گفته بودند اجداد باتجربه ما که:«دستش نزن، بدتر میشه»؛ اما آدمیزاد یک جوری ویندوزش نصب شده که انگار بعضی چیزها را حتما باید خودش و آن هم با همین دو چشم ظاهربین خودش ببیند که باور کند. تازه‌ترین مثال دم دست خود را با عشق و در کمال خوشرویی تقدیم می‌کنم. خرج ندارد که مثال زدن!

3056.jpgاین که وزیر ارشاد مملکت به زبان خوش آمار بدهد که در زمان حاضر قریب 14 میلیون ایرانی از وایبر و فیسبوک و توییتر استفاده می‌کنند که از قرار معلوم، 9.5 میلیون نفر از این تعداد، مشتری وایبر لعنتی ضاله می‌باشند. این اخبار، من درآوردی نیست. مطبوعات مملکت از قول ایشان نقل‌قول کرده بودند. کی دیدید که ما کشکی و غیرمستند حرف بزنیم...؟

3045.jpgخوشحالیم که گاهی برای حرف ما هم تره خرد می‌کنند. با شما نبودم!... مدت‌ها پیش، زمانی که صحبت از توزیع بسته‌های حمایتی دولت در قالب معروف «سبدکالا» شد و در خیلی از فروشگاه‌ها شلوغ بازی شد، به نحوی که خود مسئولان دولت هم از این حواشی قضیه ناراحت شدند؛ پیشنهاد خوب و ارزنده‌ای را در کمال بی ریایی و بی ادعایی و بدون هیچ چشمداشت خاصی، همین‌طور مفت و مجانی، ارائه دادیم.

3035.jpgاز سالها پیش، زنگ خطر افزایش جمعیت شهری به صدا درآمده بود؛ منتها نه که در شهر ـ آن هم در یک همچو جایی مثل کلانشهر تهران ـ سر و صدا و بلکه آلودگی صوتی زیاد است، این است که خیلی به گوش هوش شنیده نمی‌شود. وگرنه خدای نکرده،هیچ عیب و ایرادی متوجه هیچ گوش هیچ مدیر و هیچ مسئولی نمی‌باشد.

3031.jpgبعضی مطالب، به خاطر شدت بی‌عقلی که دارند، خودشان آن قدر فی‌نفسه خنده دارند که نیازی به شرح و بسط و کش دادن آنها نیست. پرداختن به آنها در حدّ کش‌لقمه کفایت می‌کند. کافی است فقط تیتر مطلب را اعلام کنید و خلاص. خود مخاطب می‌خندد.

3029.jpgاین که تیم ملی فوتبال ایران در مقابل تیم ملی فوتبال عراق، بازی را در پنالتی‌های بی‌رحم آخر کار و بعد کلی زحمت و تلاش و دویدن و عرق ریختن در جام باشگاه‌های آسیا واگذار کند و به سلامتی بکشد کنار، برگردد منزل که استراحت و رفع خستگی کند، چیزی نیست که آدم ناراحت شود و از کوره در برود.

3027.jpgبیمه بودن شهروندان یک مملکت آن‌قدر خوب است و ممکن است روزی به دردشان بخورد، که حتی هنرمندان عزیز هم ـ که به فرموده سعدی هنرمند، قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند ـ اگر بیمه شوند، بد نیست. بالاخره آنها هم برای ادامه کار هنری‌شان به یک تن سالم نیاز مبرم دارند و عقل سالم هم می‌گوید که تن سالم باید تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی قرار گیرد.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.