اسلاید شو

  • 2758.jpgپیشه ی من شاعری باشد فقط / شعر می گویم قشنگ و بی غلط! / مزد تألیفم ولی خیلی کم است / مبلغش نرخ سه کیلو شلغم است! / میخرم با پول این اشعار ناب! / ذرت مکزیکی و بطری آب!

  • 2757.jpgبنده حتی شده با زور تو را می خواهم / تا بدانی به چه منظور تو را می خواهم! / عاشقی کار ِ دل است و دو طرف بی تقصیر / طبق فرمایش مذکور تو را می خواهم / گرچه “آن جور…” که گفتم نشود ، اما باز / مطمئن باش که “این جور…” تو را می خواهم

  • 2759.jpgطبق برنامه راس ساعت شش / صبح از خواب می شوم بیدار / می زنم غلت توی بستر و بعد / طبــق برنامــه مـی روم ادرار / می خورم شیـر طبـق برنامه / و کمی هم پنیر و نان و خیار

  • 2756.jpgاین قضیه «آزمون و خطا» هم باور بفرمایید برای خودش یک نظم و نسقی دارد و یک حد و حدودی. کم الکی که نیست. مملکت قانون دارد. این که در هر پدیده‌ای، همین‌طور کشکی و کتره‌ای، شتابزده و بدون مطالعه وارد عمل شویم و بعد که تیرمان به سنگ خورد، سینه جلو بدهیم که چیزی نیست، آزمون و خطاست؛ این که نشد دلیل. توجیه شاید.

  • 2755.jpgدانش‌آموزی توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بود و بدجوری گریه می‌کرد، یکی پرسید چی شده؟ چرا گریه می‌کنی؟! گفت؛ اگر 2 ساعت زودتر رسیده بودم از اتوبوس جا نمی‌موندم، طرف گفت؛ ای بابا! یک جوری گریه می‌کنی که انگار دو دقیقه دیرتر رسیدی!

  • 2752.jpgآه ای دل ِ پاک و مهربانم، الکی / آتش زده ای به خانمانم الکی / جز عشق ِ پدرسوخته !عمری چه قشنگ / بر باد که داده دودمانم الکی؟! / تو ، ظاهر ِ شاد ِ بنده را می بینی / غافل مشو از سر نهانم الکی

  • 2754.jpgزندگی زیباست آن را زشت و نازیبا مکن / فی المثل با باجناقت بی خودی دعوا مکن / داد هر کس برگه ای را تا که امضایش کنی / تا نخواندی خوب آن را کاملا، امضا مکن / هر چه کار امروز داری مانده از دیروز توست / پس محول کار فردا را به پس فردا مکن

  • 2753.jpgحیرت نکن جماعت اگر داغ‌ می‌کنند! / با هر بهانه، شام و سحر داغ‌ می‌کنند! / در خانه و دکان و خیابان اگر نشد / در دشت و باغ و کوه و کمر داغ‌ می‌کنند! / یارانه‌شان که قطع شود مات می‌شوند / در مغزشان که کرد اثر ،داغ‌ می‌کنند!

  • 2751.jpgیارو بدون دعوت وارد یک میهمانی شد و سرسفره نشست. پرسیدند؛ جنابعالی با کدامیک از ما آشنا هستید؟ جواب داد؛ با غذا...!

  • 2750.jpgیکی در خیابان سگی تشنه یافت / برش داشت و سوی خانه شتافت / به آن ماده سگ داد آب و غذا / کنار بخاری ورا داد جا / چو آلوده رو دید و ژولیده موش / به حمّام بردش، سپس زیر دوش!

 

  • 2472.jpg«اين كه خوابيده در اين خاك منم» / شاعري بي‌صفت و بد دهنم! / دشمن دين و معارف هستم / باعث شهرت عارف هستم! / جمله‌هايم همه تند و عصبي است / شعرهايم همگي بي‌ادبي است

  • 2626.jpg"نوبهـــــــار آمـــــــد و آورد گــل و یاسمنا" / خرج اين عيــــــد در آورد همي دخـل منا! / پيشتـــــر زانكـــه رسد كوكبه ي مهمانان / نشد اينكــه بگريزيم بــــه دشت و دمنـا

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

2755.jpgدانش‌آموزی توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بود و بدجوری گریه می‌کرد، یکی پرسید چی شده؟ چرا گریه می‌کنی؟! گفت؛ اگر 2 ساعت زودتر رسیده بودم از اتوبوس جا نمی‌موندم، طرف گفت؛ ای بابا! یک جوری گریه می‌کنی که انگار دو دقیقه دیرتر رسیدی!

2751.jpgیارو بدون دعوت وارد یک میهمانی شد و سرسفره نشست. پرسیدند؛ جنابعالی با کدامیک از ما آشنا هستید؟ جواب داد؛ با غذا...!

2749.jpgآدم پرحرفی بعد از یکساعت چانه کشیدن و حرافی به طرف مقابل گفت؛ ببخشید که وقت شما را گرفتم و طرف مقابل جواب داد؛ نه! اختیار دارید! من حواسم جای دیگری است. شما به فرمایشات خود ادامه بدهید!

2748.jpgیارو خسته و کوفته وارد خانه شد و به همسرش گفت؛ غذا را بیاور که خیلی گرسنه‌ام. همسرش قابلمه غذا را سر سفره آورد و یارو با ولع می‌خورد و غرغر هم می‌کرد. همسرش پرسید؛ چی شده؟ چرا غر می‌زنی؟ غذا خوب نیست؟ و یارو گفت؛ غذا خوبه ولی نفرات پای سفره زیاده. همسرش گفت؛ ولی فقط من هستم و قابلمه و تو! و یارو گفت؛ بهتر آن بود که من باشم و قابلمه!

2747.jpgدو تا برادر دراز کشیده و می‌خواستند بخوابند. اولی به دومی گفت؛ پاشو چراغ را خاموش کن! و دومی گفت؛ خودت پاشو! و خلاصه بعد از کلی جر و بحث قرار شد ساکت باشند و هرکس اول حرف زد، چراغ را خاموش کند. سه روز گذشت و هیچ‌کدام از جای خود تکان نخوردند، همسایه‌ها نگران شدند و فکر کردند هر دو مرده‌اند.

2746.jpgبه یارو گفتند؛ امیدواریم موش کور تورو بخوره و یارو که فکر می‌کرد دارند نوازشش می‌کنند پرسید؛ حالا چرا موش کور؟ گفتند برای اینکه متوجه نشه داره چه آشغالی رو می‌خوره!

2745.jpgاستاد دانشکده پزشکی از دانشجویی پرسید؛ برای بیهوش کردن بیمار چه مقدار داروی بیهوشی تجویز می‌کنید؟ دانشجو گفت؛ 5 قاشق غذاخوری! و بعد که متوجه شد بدجوری به جدول زده گفت؛ ببخشید استاد! الان مقدار صحیح را عرض می‌کنم! و استاد گفت؛ متأسفانه بیمار شما با همان تجویز اول فوت کرده است. مراقب بیماران بعدی باش!

2744.jpgیارو برای سرما‌خوردگی به پزشک مراجعه کرد. دکتر یک نوع قرص تجویز کرد و گفت؛ البته مصرف این قرص با برخی عوارض جانبی همراه است، مثل؛ سرگیجه، سردرد، نارسایی کبد، احتمال سکته قلبی و... یارو گفت؛ آقای دکتر! خب! اگر با همان سرما‌خوردگی خودم کنار بیام و تحملش کنم که خیلی باصرفه‌تره!

2743.jpgیارو به پزشک مراجعه کرد و گفت؛ آقای دکتر! مدتی است که هیچکس به من محل نمی‌گذارد. دکتر منشی خود را صدا کرد و گفت؛ نفر بعدی!

2742.jpgیارو می‌گفت؛ از آدم‌هایی که قلیان می‌کشند خیلی تعجب می‌کنم چون هم پول می‌دهند و هم غرغر می‌شنوند!

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

2674.jpgبررسی «نسبت بین قرآن و هنر» را در مقیاس‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد؛ که در این بحث، هنر در مقیاس کلی، یعنی کلیّت هنر، با تمام شاخه‌هایی که دارد بررسی می‌شود. این که: «هفت رشته هنری یا بیش‌تر، چه نسبتی با قرآن می‌توانند برقرار کنند؟»؛ «هنر چیست؟»؛ «قرآن چگونه کتابی است؟» و «چگونه می‌توان بین هنر و قرآن نسبت برقرار کرد؟» موضوع این بحث است.

2671.jpgطراحی بی‌نظیر و پیچیدگی‌های گیم‌ها و کنسول‌ها و انواع و اقسام بازی‌های رایانه‌ای جدید، که سه چهار ساعت از ۲۴ ساعت روزانه برخی افراد را پر می‌کند، دارای احکام و حساب و کتاب‌های فقهی است که لازم است به آنها توجه جدی داشته باشم...

2614.jpgاگر هنر را به خلق زیبایی معنی کنیم و یا اگر هنر را در کار و حرفه توأم با زیبایی تعریف کنیم و یا اگر هنر را به شکل دادن به اشیاء بر اساس مقارنت و تعادلی تماشایی تعریف کنیم و اگر از مصادیق هنر شیوایی گفتار در نثر گویی و انضباط کلام در شعر گویی، تمرین و زیبانویسی و کارهای دستی را نام برد، همه وجه را می توانیم در زندگی حضرت زهرا (س) پیدا کنیم.

2591.jpgنظرسنجی اخیر وزارت ارشاد بار دیگر بر این نکته تاکید می‌کند که با وجود هجمه‌ شدید رسانه‌ای اخیر علیه سینماگرانی مانند ده‌نمکی و حاتمی‌کیا، حتی در تهران هم با اختلاف فاحشی محبوبیت آن‌ها بالاتر است .

2594.jpgشهید آوینی تلاش می کرد تا این مطلب را اثبات کند که سینما ابزاری علی السویه نیست که ما بتوانیم مثل یک ابزار خنثی به همان سادگی از آن استفاده بکنیم که غربی ها از آن استفاده می کنند. وی برای این حرف دلایل فلسفی داشت، که متأسفانه امروز هم بسیاری از فعالان فرهنگی ما آن را درک نمی کنند.

2583.jpgشعر از هنرهاي كلامي محسوب مي شود. از آن جا كه جوهر تخيّل و توصيف و تشبيه و نازك خيالي و لطيف گويي و نكته سنجي و گزيده گويي، هنر شاعران است و به كارگيري عنصر وزن و آهنگ در شعر، از اوّليات آن است، شاعر را هنرمندي مي توان شمرد كه ابزار كارش واژه است و با قدرت خيال، از واژه ها پيكر تراشي مي كند و با كلمات به نقاشي مي پردازد و با تسلّط بروزن و قافيه و صناعات ادبي و مراعات ايجاز در كلام و عروض در آهنگ، تصويري بديع ارائه مي دهد.

2584.jpgحضور ابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان بعد از نمایش فیلم «چ». افزود: تاریخ انقلاب بخصوص اوایل آن، پر از حادثه‌ها و فراز و نشیب‌هایی بود که از دید ما هنرمندان، این حوادث، حوادثی دراماتیک بوده که در جنگ و بعد از جنگ گم شده و کمتر گفته می‌شود و همین امر باعث می‌شود این اتفاقات در اذهان باقی نمانند.

2448.jpgرسانه ها چقدر در زندگی ما نقش بازی می کنند و ما چقدر متوجه پتانسیل و ظرفیت های موجود در رسانه ها هستیم؟ انسان وقتی وارد اجتماع می شود بسیار در معرض پیام های محیطی و پیام های رسانه ای و در معرض پیام هایی که پنهان و فرآیند اطلاع رسانی قرار دارد.

2759.jpgطبق برنامه راس ساعت شش / صبح از خواب می شوم بیدار / می زنم غلت توی بستر و بعد / طبــق برنامــه مـی روم ادرار / می خورم شیـر طبـق برنامه / و کمی هم پنیر و نان و خیار

2758.jpgپیشه ی من شاعری باشد فقط / شعر می گویم قشنگ و بی غلط! / مزد تألیفم ولی خیلی کم است / مبلغش نرخ سه کیلو شلغم است! / میخرم با پول این اشعار ناب! / ذرت مکزیکی و بطری آب!

2757.jpgبنده حتی شده با زور تو را می خواهم / تا بدانی به چه منظور تو را می خواهم! / عاشقی کار ِ دل است و دو طرف بی تقصیر / طبق فرمایش مذکور تو را می خواهم / گرچه “آن جور…” که گفتم نشود ، اما باز / مطمئن باش که “این جور…” تو را می خواهم

2754.jpgزندگی زیباست آن را زشت و نازیبا مکن / فی المثل با باجناقت بی خودی دعوا مکن / داد هر کس برگه ای را تا که امضایش کنی / تا نخواندی خوب آن را کاملا، امضا مکن / هر چه کار امروز داری مانده از دیروز توست / پس محول کار فردا را به پس فردا مکن

2752.jpgآه ای دل ِ پاک و مهربانم، الکی / آتش زده ای به خانمانم الکی / جز عشق ِ پدرسوخته !عمری چه قشنگ / بر باد که داده دودمانم الکی؟! / تو ، ظاهر ِ شاد ِ بنده را می بینی / غافل مشو از سر نهانم الکی

2753.jpgحیرت نکن جماعت اگر داغ‌ می‌کنند! / با هر بهانه، شام و سحر داغ‌ می‌کنند! / در خانه و دکان و خیابان اگر نشد / در دشت و باغ و کوه و کمر داغ‌ می‌کنند! / یارانه‌شان که قطع شود مات می‌شوند / در مغزشان که کرد اثر ،داغ‌ می‌کنند!

2750.jpgیکی در خیابان سگی تشنه یافت / برش داشت و سوی خانه شتافت / به آن ماده سگ داد آب و غذا / کنار بخاری ورا داد جا / چو آلوده رو دید و ژولیده موش / به حمّام بردش، سپس زیر دوش!

2720.jpgجمعه ی قبلی به همراه عیال / با رفیقانی که بودند اهل حال / رفته بودیم از مسیر طرقبه / داخل باغ رفیقی یک شبه / من شب قبلش به جز کیک و عسل / گوشت را کردم تهیه از محل

2729.jpgمن و « زیور » / - که باشد بنده را همخانه و همسر - / نشسته ایم توی خانه ی زیبای باحالی / و دیگ « آش جو » مان بر سر بار است / و ما را استکانی چای در کار است / غم و رنج و عذاب و غصه در این خانه متروک است

2721.jpgابر اگر شد حامله ، باران فراوان می شود / سبزه بعد از آن به کوهستان فراوان می شود / در زمستان گر ببارد برف تا بیخ گلو / روسیاهی های بادمجان فراوان می شود / لازم الذکر است گر نوزاد افزون تر شود / در کنارش لاجرم مامان فراوان می شود!

2702.jpgیک روز دکترها گفتند قلب‌ بابا خوب کار نمی‌کند . راست می‌گفتند چون فشارش دایم بالا و پایین می‌شد و ضربان‌اش هم هی تند و کند می‌شد و به قول خود بابا ریپ می‌زد. دکتر بخشاییان پزشک قلب بابا بعد از چند آزمایش تشخیص داد که باید برای قلب بابا هر چه زودتر باتری کار بگذارند. دکتر امیدوار بود بتواند عمل را با موفقیت انجام بدهد و قبل از این که قلب بابا از کار بیفتد بتواند باتری را کار بگذارد.

2696.jpgافراد بی مانند همیشه می مانند.
به هم نپریم، باهم بپریم.
وقتی به قله رسید که جواب سربالای کوه را نشنید.

2639.jpgاگر جام‌جهانی فوتبال در ایران برگزار می‌شد، تماشاگران هنگام روبرو شدن با هر کدام از تیم‌ها چه شعارهایی می‌دادند؟ در ادمه، شعارهای پیش‌بینی شده برای رویارویی با تک‌تک تیم‌های حاضر در جام جهانی ۲۰۱۴ را خواهید خواند(لطفا طوری بخوانید که انگار در استادیم آزادی می‌خوانید)

2552.jpg1- مرتضی : پسر کوچک و باهوشی که پس از فوت مادر و تجدید فراش پدر با مادربزرگش زندگی می نماید . حساس _ خیال باف .
2- مادربزرگ: زن کهنسال _ مهربان_ در این اواخر چشم هایش کم سو شده و مرتضی در تلاش است برای او عینک تهیه کند.

2551.jpgتصور کنید پنجاه سال پیش، از کودکان دبستانی در یک دهکده دور در ایران خواسته اند که درباره مترو انشا بنویسند. در ضمن معلم برای آنان توضیح داده است که مترو گونه ای از حمل و نقل است که در زیر زمین جریان دارد. چند نمونه از انشاهای نوشته شده را در زیر می خوانیم:

2531.jpgمش‌مراد در یک کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد و خطاب به مسافران نوروزی عزیز که قصد سفر به مشهد را دارند، آخرین توصیه‌هایش را ارائه کرد. به نقل از ده‌آرا، وی توصیه‌های خود را به شرح زیر بیان کرد:

2517.jpgکاري پيش آمده نمي توانم سر قرار بمانم تو اين پيامک را الان دريافت مي کني اما من آنرا همان ديروز براي تو ارسال کرده بودم.

2513.jpgپله پله تا ملكوت مؤسسه هواپیمایی «پله پله تا ملکوت» روز گذشته طی پروازی آزمایشی آغاز به کار کرد. به گزارش چیپنا این موسسه هواپیمایی که با شعار «زمین را دوباره خواهیم دید بخدا» فعالیت خود را آغاز کرده است، مجهز به سیزده فروند هواپیمای «جامبولینگ 3» است که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون شصت و هفت هزار پرواز موفق انجام داده است و دارای بالهای پرچ شده میباشد.

2510.jpgهمسایه‌ها و اقوام از این که کار خاصی نکرده‌اید، به شما می‌خندند، اما شما به‌زودی به آن‌ها نشان خواهید داد؛ حالا این که چی را نشان خواهید داد، معلوم نیست.

2507.jpgنظر به اينكه وزير بازرگاني اعلام فرموده كه به زودي موج ارزاني در راه است ، اينجانب پيشنهاد مي‌كنم مسئولان حوادث غير مترقبه در حالت آماده باش كامل قرار بگيرند تا خداي نكرده اين موج‌هاي ارزاني كه قرار است به زودي و به صورت ناگهاني خودش را نشان دهد ، به يكباره تبديل به سونامي نگردد!

2756.jpgاین قضیه «آزمون و خطا» هم باور بفرمایید برای خودش یک نظم و نسقی دارد و یک حد و حدودی. کم الکی که نیست. مملکت قانون دارد. این که در هر پدیده‌ای، همین‌طور کشکی و کتره‌ای، شتابزده و بدون مطالعه وارد عمل شویم و بعد که تیرمان به سنگ خورد، سینه جلو بدهیم که چیزی نیست، آزمون و خطاست؛ این که نشد دلیل. توجیه شاید.

2714.jpgامروز و امشب ملت همه دنبال ماه می گردند. تولد ماهم هست که هیچ بعید نیست ملت دنبال ماهم بگردند اگرچه، ما کجا و ماه آسمان کجا؟!.... علی القول شاعر: میان ماه من تا ماه گردون/تفاوت از زمین تا آسمان است.

2705.jpgما بالاخره تکلیف خودمان را نفهمیدیم که میان وزارتخانه‌های دولت و شرکت‌های خودروسازی، در عمل و درواقع، کدام یک رئیس آن دیگری است؟!... شاید ما بیش از حد نفهمیم و نمی‌فهمیم! (صادقانه و متواضعانه، خودمان را عرض می‌کنیم).

2701.jpgتشویق خیلی چیز خوبی است. آن قدر که اگر طرف به زبان خوش حاضر به قبول تشویق نشد، به زور باید تشویقش کرد. گاهی خب خود طرف هنوز گرم است، متوجه نیست که به تشویق نیاز دارد. اطرافیان که کنار گود نشستند، گاهی بهتر می‌فهمند.

2694.jpgالبته این مطلب را اگر بعد افطار بخوانید، بهتر است. به هرحال، داخلش پیتزا هست و باید احتیاط کرد. ولی خب چاره‌ای هم نیست، باید ادامه دهم. روزنامه، صبح در می‌آید، نه بعد از افطار!... حالا بحث اصلی ما البته پیتزا هم نیست، بلکه راجع به این دم و دستگاه‌های کارتخوان موسوم به «pos»نصب شده در مغازه‌ها و مراکز فروش می‌خواهیم برای بار چندم صحبت کنیم

2684.jpgسابق بر این، یک شعری می‌خواندند که مصرع دومش این بود: «آنان که غنی‌ترند، محتاج‌ترند»؛ منتها بعضی‌ها ظاهرا مصرع اولش را به‌خاطر نداشتند و همچین انگاشتند که این واقعیت گویا در عالم مادیات به همین‌گونه است. اینها ملتفت نیستند که معنای اصلی شعر در عالم معنا مطرح است، نه عالم ماده.

2679.jpgاگر کسی الآن از شما بپرسد که تابوتت چند؟... اولا که جا می‌خورید و می‌ترسید (در خوشبینانه‌ترین حالتش!)؛ در ثانی، خنده‌تان می‌گیرد که مگر تابوت آدم ارزشی دارد؟... وقتی پای روح در میان نباشد، خود جسم و جسد چه ارزشی دارد که ظرف مخصوص آن یعنی تابوت بخواهد ارزش داشته باشد؟...

2676.jpgبعضی چیزها هست که از اول نبوده (چشم بسته غیب گفتیم!) و قصد و تعمدی هم برای بودن و به‌وجود آوردن آنها در کار نبوده؛ همین‌طور الکی و ناخواسته خودشان به‌وجود آمده، ولی بعدها به‌دلیل بی‌تفاوتی بقیه و اعتراض نکردن نسبت آنها، به صورت یک امر طبیعی درآمده‌اند؛ چندان که گویی از اول بوده و جزو لاینفک قضیه هم تشریف دارند.

2673.jpgکم در فضای جامعه آمار و ارقام مربوط به اعتیاد اعلام می‌شود، که فقط مانده در فضای علمی دانشگاه هم این جور آماری اعلام شود. به حق چیزهای ندیده و نشنیده!....

2670.jpgافطاری دادن از قدیم‌الایام، یک سنت حسنه‌ای بوده که مردم ما آن را خیلی دوست داشته‌اند و به صورت خودجوش در خانه‌های خود و در سطح فامیل یا در و همسایه و دوست و آشنا، اقدام به برگزاری آن می‌کردند.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.