اسلاید شو

  • 2859.jpgدرخصوص گردش به چپ و راست ـ حالا در هر دولتی ـ تجربه نشان داده است که در ایران کلا با سه گروه آدم مواجهیم.

  • 2858.jpgجامعه باز را انسان‌ها و شهروندانی تشکیل می‌دهند که معتقد به گفت‌وگو و نرمش و ملایمت در برخورد با دیگران و استفاده از عقل و منطق برای اثبات حرف خود یا احیاناً به کرسی نشاندن آن هستند.

  • 2857.jpgیارو شیرینی کشمشی خریده بود ولی دید حتی یک کشمش هم درون آن نیست. به مغازه‌دار اعتراض کرد و گفت؛ این چه شیرینی کشمشی است که یک دانه کشمش هم ندارد؟! و مغازه‌دار با قیافه حق به جانب گفت؛ مگه وقتی شیرینی ناپلئونی می‌خری درون هر کدام از شیرینی‌ها یک «ناپلئون» وجود دارد؟!

  • 2856.jpgدو نفر در کوپه قطار نشسته بودند یکی گفت؛ اگر نیم ساعت پنجره باز باشد من از سرما خواهم مُرد و دیگری می‌گفت؛ اگر نیم ساعت بسته باشد من از گرما هلاک می‌شوم. کنترلچی قطار گفت؛ نیم‌ساعت پنجره باز باشد که اولی بمیرد و نیم ساعت بسته باشد تا دومی سقط شود تا بقیه مسافران کوپه با خیال راحت به سفرشان ادامه بدهند!

  • 2855.jpgسخنران مجلس ختم گفت؛ امان از دل مادر، مادر این مرحوم الان چه حالی دارد؟ یواشکی بهش گفتند این مرحوم مادر نداشته‌، گفت امان از دل پدر... گفتند پدر هم نداشته، گفت بله! امان از دل برادر و خواهر. در گوشش گفتند این مرحوم خواهر و برادر هم نداشته، سخنران با عصبانیت داد زد و گفت؛ خب! اینکه هیچ‌کس و کاری نداشته چرا مرا دعوت کردید. حالا چه کسی میخواد پاکت منو بده؟!

  • 2854.jpgما به دنیایی پر از تبعیض عادت کرده ایم / فرق دارد زهره با پرویز ، عادت کرده ایم / می رسد ارث از پدر چون بعضی از این چیزها / فی المثل پول و مقام و میز , عادت کرده ایم / گاه سر، گاهی دل و گاهی غرور این روزها / این که دائم بشکند یک چیز، عادت کرده ایم

  • 2853.jpgیارو رفته بود دزدی، صاحبخانه بیدار شد و داد زد کیه؟ و دزد که به خیال خودش خیلی زرنگ بود گفت؛ کسی نیست! گربه است و بعد برای اثبات حرف خود صدای سگ درآورد!

  • 2852.jpgچشم حسود کور، روز به روز داریم دانشجو در اندازه‌های مختلف می‌پذیریم. و الحمدلله در مقطع کارشناسی امسال، حدود 250 هزار عدد صندلی هم آخر کار اضافه آوردیم و بیشتر البته در دانشگاه‌های پولی، که همچنان هم خالی مانده‌اند و مسئولان آموزش عالی رو به تعالی ما سعی دارند هرطور شده پرش کنند.

  • 2851.jpgشخصی به یک نقاش مراجعه کرد و سفارش یک تابلو از صحنه جنگ داد. چند روز بعد برای گرفتن تابلو رفت و دید که نقاش، تصویر یک رودخانه و یک کوه را کشیده است. گفت؛ قرار بود صحنه جنگ را نقاشی کنی؟ و نقاش گفت؛ این کوه را می‌بینی؟! پشت آن میدان جنگ است!

  • 2850.jpgپسربچه‌ای می‌گفت هر وقت‌ پای ما به لیوان آب می‌خورد و لیوان می‌شکند، پدرمان سرمان فریاد می‌کشد که مگه کورید که لیوان به این بزرگی را نمی‌بینید؟! ولی هر وقت پای خودش به لیوان می‌خورد، می‌گوید؛ آخه هیچ آدم عاقلی لیوان را اینجا می‌گذارد؟!

 

  • 1518.jpgطنز پردازم دفاعی از ستمکش می‌کنم / خاطر ظالم‌بلاها را مشوش می‌کنم / ناکسان را دود از سر تا ثریا می‌رود / با شهامت چون سلاح خویش آتش می‌کنم / مدح دیو آدمی رو نیست اصلاً کار من / مدح هر دارای اخلاق پریوش می‌کنم

  • 1135.jpgعيد آمد و موسم بهاران هم روش / پيران همه سرخوش و جوانان هم روش / اي حضرت دوست،«احسن الحال» فرست / در حاشيه، عيدي عزيزان هم روش / از رهگذر بهار، «حوّل حالي» / یک جو دل پر صفا و ايمان هم روش

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

2857.jpgیارو شیرینی کشمشی خریده بود ولی دید حتی یک کشمش هم درون آن نیست. به مغازه‌دار اعتراض کرد و گفت؛ این چه شیرینی کشمشی است که یک دانه کشمش هم ندارد؟! و مغازه‌دار با قیافه حق به جانب گفت؛ مگه وقتی شیرینی ناپلئونی می‌خری درون هر کدام از شیرینی‌ها یک «ناپلئون» وجود دارد؟!

2856.jpgدو نفر در کوپه قطار نشسته بودند یکی گفت؛ اگر نیم ساعت پنجره باز باشد من از سرما خواهم مُرد و دیگری می‌گفت؛ اگر نیم ساعت بسته باشد من از گرما هلاک می‌شوم. کنترلچی قطار گفت؛ نیم‌ساعت پنجره باز باشد که اولی بمیرد و نیم ساعت بسته باشد تا دومی سقط شود تا بقیه مسافران کوپه با خیال راحت به سفرشان ادامه بدهند!

2855.jpgسخنران مجلس ختم گفت؛ امان از دل مادر، مادر این مرحوم الان چه حالی دارد؟ یواشکی بهش گفتند این مرحوم مادر نداشته‌، گفت امان از دل پدر... گفتند پدر هم نداشته، گفت بله! امان از دل برادر و خواهر. در گوشش گفتند این مرحوم خواهر و برادر هم نداشته، سخنران با عصبانیت داد زد و گفت؛ خب! اینکه هیچ‌کس و کاری نداشته چرا مرا دعوت کردید. حالا چه کسی میخواد پاکت منو بده؟!

2853.jpgیارو رفته بود دزدی، صاحبخانه بیدار شد و داد زد کیه؟ و دزد که به خیال خودش خیلی زرنگ بود گفت؛ کسی نیست! گربه است و بعد برای اثبات حرف خود صدای سگ درآورد!

2851.jpgشخصی به یک نقاش مراجعه کرد و سفارش یک تابلو از صحنه جنگ داد. چند روز بعد برای گرفتن تابلو رفت و دید که نقاش، تصویر یک رودخانه و یک کوه را کشیده است. گفت؛ قرار بود صحنه جنگ را نقاشی کنی؟ و نقاش گفت؛ این کوه را می‌بینی؟! پشت آن میدان جنگ است!

2850.jpgپسربچه‌ای می‌گفت هر وقت‌ پای ما به لیوان آب می‌خورد و لیوان می‌شکند، پدرمان سرمان فریاد می‌کشد که مگه کورید که لیوان به این بزرگی را نمی‌بینید؟! ولی هر وقت پای خودش به لیوان می‌خورد، می‌گوید؛ آخه هیچ آدم عاقلی لیوان را اینجا می‌گذارد؟!

2848.jpgمی‌گویند؛ یارو که خیلی اهل مد و تجملات بود مشغول مشاهده یک بحث هسته‌ای از تلویزیون بود. رفیقش پرسید از مذاکرات چه خبر؟ گفت؛ هیچی! اشتون که همون کت قبلی تنشه! چکمه‌هایش هم که خیلی افتضاحه! ولی ساعتش جدیده!

2847.jpgاز یارو پرسیدند؛ رفیقت چه شکلیه؟! گفت؛ مثل اسب نجیب! مثل کبوتر مهربون! مثل پلنگ قوی! مثل... بهش گفتند؛ دیگه بسه یک روز قرار بذار که بریم باغ ‌وحش از نزدیک ببینیمش!

2840.jpgدزدی رفته بود آرایشگاه سرش را اصلاح کند، آرایشگر ازش پرسید؛ حال آقای پلیس سر کوچه‌تان چطور است؟ و یارو جواب داد؛ خوبه! سلام می‌رسونه! ولی آرایشگر چند بار پشت سر هم این سؤال را تکرار کرد. یارو پرسید؛ حالا چرا پشت سر هم حال آقای پلیس را می‌پرسی؟ و آرایشگر گفت؛ آخه هر دفعه که اسم او را می‌آورم موهایت از ترس سیخ می‌شود و سرت را بهتر می‌تراشم!

2837.jpgدانش‌آموز تنبلی به مدرسه زنگ زد و با تغییر صدای خود گفت؛ آقای ناظم امروز بهرام نمی‌تواند به مدرسه بیاید غیبت او را موجه بدانید. ناظم که شک کرده بود گفت؛ جنابعالی؟! و دانش‌آموز تنبل گفت؛ خب! من پدرم هستم دیگه!

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

2674.jpgبررسی «نسبت بین قرآن و هنر» را در مقیاس‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد؛ که در این بحث، هنر در مقیاس کلی، یعنی کلیّت هنر، با تمام شاخه‌هایی که دارد بررسی می‌شود. این که: «هفت رشته هنری یا بیش‌تر، چه نسبتی با قرآن می‌توانند برقرار کنند؟»؛ «هنر چیست؟»؛ «قرآن چگونه کتابی است؟» و «چگونه می‌توان بین هنر و قرآن نسبت برقرار کرد؟» موضوع این بحث است.

2671.jpgطراحی بی‌نظیر و پیچیدگی‌های گیم‌ها و کنسول‌ها و انواع و اقسام بازی‌های رایانه‌ای جدید، که سه چهار ساعت از ۲۴ ساعت روزانه برخی افراد را پر می‌کند، دارای احکام و حساب و کتاب‌های فقهی است که لازم است به آنها توجه جدی داشته باشم...

2614.jpgاگر هنر را به خلق زیبایی معنی کنیم و یا اگر هنر را در کار و حرفه توأم با زیبایی تعریف کنیم و یا اگر هنر را به شکل دادن به اشیاء بر اساس مقارنت و تعادلی تماشایی تعریف کنیم و اگر از مصادیق هنر شیوایی گفتار در نثر گویی و انضباط کلام در شعر گویی، تمرین و زیبانویسی و کارهای دستی را نام برد، همه وجه را می توانیم در زندگی حضرت زهرا (س) پیدا کنیم.

2591.jpgنظرسنجی اخیر وزارت ارشاد بار دیگر بر این نکته تاکید می‌کند که با وجود هجمه‌ شدید رسانه‌ای اخیر علیه سینماگرانی مانند ده‌نمکی و حاتمی‌کیا، حتی در تهران هم با اختلاف فاحشی محبوبیت آن‌ها بالاتر است .

2594.jpgشهید آوینی تلاش می کرد تا این مطلب را اثبات کند که سینما ابزاری علی السویه نیست که ما بتوانیم مثل یک ابزار خنثی به همان سادگی از آن استفاده بکنیم که غربی ها از آن استفاده می کنند. وی برای این حرف دلایل فلسفی داشت، که متأسفانه امروز هم بسیاری از فعالان فرهنگی ما آن را درک نمی کنند.

2583.jpgشعر از هنرهاي كلامي محسوب مي شود. از آن جا كه جوهر تخيّل و توصيف و تشبيه و نازك خيالي و لطيف گويي و نكته سنجي و گزيده گويي، هنر شاعران است و به كارگيري عنصر وزن و آهنگ در شعر، از اوّليات آن است، شاعر را هنرمندي مي توان شمرد كه ابزار كارش واژه است و با قدرت خيال، از واژه ها پيكر تراشي مي كند و با كلمات به نقاشي مي پردازد و با تسلّط بروزن و قافيه و صناعات ادبي و مراعات ايجاز در كلام و عروض در آهنگ، تصويري بديع ارائه مي دهد.

2584.jpgحضور ابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان بعد از نمایش فیلم «چ». افزود: تاریخ انقلاب بخصوص اوایل آن، پر از حادثه‌ها و فراز و نشیب‌هایی بود که از دید ما هنرمندان، این حوادث، حوادثی دراماتیک بوده که در جنگ و بعد از جنگ گم شده و کمتر گفته می‌شود و همین امر باعث می‌شود این اتفاقات در اذهان باقی نمانند.

2448.jpgرسانه ها چقدر در زندگی ما نقش بازی می کنند و ما چقدر متوجه پتانسیل و ظرفیت های موجود در رسانه ها هستیم؟ انسان وقتی وارد اجتماع می شود بسیار در معرض پیام های محیطی و پیام های رسانه ای و در معرض پیام هایی که پنهان و فرآیند اطلاع رسانی قرار دارد.

2854.jpgما به دنیایی پر از تبعیض عادت کرده ایم / فرق دارد زهره با پرویز ، عادت کرده ایم / می رسد ارث از پدر چون بعضی از این چیزها / فی المثل پول و مقام و میز , عادت کرده ایم / گاه سر، گاهی دل و گاهی غرور این روزها / این که دائم بشکند یک چیز، عادت کرده ایم

2644.jpgمنم که شهره‌ی شهرم به کارهای خلاف / ولی به لطف عزیزان ز مالیات معاف / کسی نگفته که بالای چشم من ابروست / اگر که گفته، دهانش شده‌ست فوراً صاف / رئیس‌ها و مدیران چقدر باکرم‌اند / به من یکی که فراوان رسید از این اصناف

2849.jpgزخم را می‌زدی خودت بخیه / فیلتری می‌شدی برای ریه / گاهی اوقات هم کراواتی / گره می‌خوردی از سر تقیه / بودی ابزار ساده‌ای اما / با دو صد کاربرد ثانویه

2846.jpgبچه داری ، بهترین کاره / زن تو استادیوم چی کار داره؟ / زن ضعیفه‌س جاش توی خونه‌س / هر کی ورزش می‌ره دیوونه‌س / زن تو پستوی خونه جاشه / زن تو استادیوم نباس باشه

2845.jpgشنیدم زنها رو از اداره میندازین بیرون / آخ چه خوبه! خوشم اومد دمتون گرم آقایون / تو اداره جای زن نیست آره داش یادت نره / من می‌گم : زن توی آشپزخونه باشه بهتره / زن نباس درس بخونه، گفتم و هیچ کی گوش نکرد / زنی که لیسانس گرفت گوش نمی‌ده به حرف مرد

2844.jpgیکی را که در بند بینی پسر / برایش کمی میوه و گل ببر / یکی را که در بند بینی صبور / به زودی بیفتی به پایش چو مور / یکی را که در بند بینی بخواب / که فردا برآید بلند آفتاب

2842.jpg“دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما”
گفت: بَه بَه واقعاً این جا چه حالی می دهد!
“دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند”
غافل از این که درین شهر اماکن داریم!

2841.jpgمثل تمام عالم خیلی خرابه حالم / عمریه مردگی رو زنده‌ترین مثالم / مونده‌تر از یه یاد و رفته‌تر از مهستی(!) / پاره شده با هستی حلقه‌ی اتصالم / شادیا زود می‌میرن مزه نداده می‌رن / اما میان و می دن تو سینه غصه‌ها لم

2839.jpgباز آمد بوی ماه مدرسه / بوی ایام سیاه مدرسه / یادم آمد ترکه و تنبیه و… آخ / بچه‌های بی‌گناه مدرسه / یادم آمد کوچه‌های تارِ صبح / گریه‌های توی راه مدرسه

2838.jpgچون شوی هم صحبت افراد پیر / خاطراتی باز گویند از ضمیر / گفت روزی این حکایت یک ندیم / در عمل واقع شده گویا قدیم / باغی اندر پشت خانه از انار / خانه ما هم دقیقا یک کنار

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

2825.jpgبه مناسبت هفته بهداشت، خبرنگار ما سر زده به بیمارستانی در پایتخت رفته است تا اوضاع و احوال بیماران را بررسی کند، با هم این گزارش را ببینیم.

2823.jpgراستش من اهل سیگار و دود این جور چیزها نیستم و دوستانم همیشه بچه مثبت یا بچه ننه صدایم می کردند و عده ا ی هم دائما نگران شکستن النگوهایم بودند، ولی یک برادر بزرگتر دارم که او هم مثل خود من اهل این جور چیزها نیست. اما برادر کوچکترم ،بعضی وقت ها ، یواشکی دود می کند.آن هم بدور از چشم پدر و مادر.

2821.jpgباز نشسته بودم کنار شط و به جای تیراندازی، سنگ‌های ریز را توی آب می‌انداختم. همه جا سکوت بود و سکوت. ظهرکه‌می‌شد هر دو طرفِ آب، یک آتش‌بس ننوشته را خودبه‌خود اجرا می‌کردند؛ نه تیری، نه تیرباری و نه آر‌پی‌جی...

2819.jpgبچه که بودم نفهم که بودم یه بار همینجور که داشتم مشق هام رو می نوشتم خودکارم رو گذاشتم رو لبم و ادای سیگار کشیدن درآوردم و رفتم تو فکر این که چطوری وسط روز از مدرسه بیام بیرون و با سنگ بزنم شیشه ماشینِ ناظم مدرسه مون رو بشکنم بعدم یه گالن بنزین بریزم رو لاستیک نزدیک به باکش و کمی هم بریزم کف خیابون و در حالی که با یه کبریت سیگارمو روشن کردم

2702.jpgیک روز دکترها گفتند قلب‌ بابا خوب کار نمی‌کند . راست می‌گفتند چون فشارش دایم بالا و پایین می‌شد و ضربان‌اش هم هی تند و کند می‌شد و به قول خود بابا ریپ می‌زد. دکتر بخشاییان پزشک قلب بابا بعد از چند آزمایش تشخیص داد که باید برای قلب بابا هر چه زودتر باتری کار بگذارند. دکتر امیدوار بود بتواند عمل را با موفقیت انجام بدهد و قبل از این که قلب بابا از کار بیفتد بتواند باتری را کار بگذارد.

2696.jpgافراد بی مانند همیشه می مانند.
به هم نپریم، باهم بپریم.
وقتی به قله رسید که جواب سربالای کوه را نشنید.

2639.jpgاگر جام‌جهانی فوتبال در ایران برگزار می‌شد، تماشاگران هنگام روبرو شدن با هر کدام از تیم‌ها چه شعارهایی می‌دادند؟ در ادمه، شعارهای پیش‌بینی شده برای رویارویی با تک‌تک تیم‌های حاضر در جام جهانی ۲۰۱۴ را خواهید خواند(لطفا طوری بخوانید که انگار در استادیم آزادی می‌خوانید)

2552.jpg1- مرتضی : پسر کوچک و باهوشی که پس از فوت مادر و تجدید فراش پدر با مادربزرگش زندگی می نماید . حساس _ خیال باف .
2- مادربزرگ: زن کهنسال _ مهربان_ در این اواخر چشم هایش کم سو شده و مرتضی در تلاش است برای او عینک تهیه کند.

2551.jpgتصور کنید پنجاه سال پیش، از کودکان دبستانی در یک دهکده دور در ایران خواسته اند که درباره مترو انشا بنویسند. در ضمن معلم برای آنان توضیح داده است که مترو گونه ای از حمل و نقل است که در زیر زمین جریان دارد. چند نمونه از انشاهای نوشته شده را در زیر می خوانیم:

2859.jpgدرخصوص گردش به چپ و راست ـ حالا در هر دولتی ـ تجربه نشان داده است که در ایران کلا با سه گروه آدم مواجهیم.

2858.jpgجامعه باز را انسان‌ها و شهروندانی تشکیل می‌دهند که معتقد به گفت‌وگو و نرمش و ملایمت در برخورد با دیگران و استفاده از عقل و منطق برای اثبات حرف خود یا احیاناً به کرسی نشاندن آن هستند.

2852.jpgچشم حسود کور، روز به روز داریم دانشجو در اندازه‌های مختلف می‌پذیریم. و الحمدلله در مقطع کارشناسی امسال، حدود 250 هزار عدد صندلی هم آخر کار اضافه آوردیم و بیشتر البته در دانشگاه‌های پولی، که همچنان هم خالی مانده‌اند و مسئولان آموزش عالی رو به تعالی ما سعی دارند هرطور شده پرش کنند.

2828.jpgما در مقامی نیستیم که به تجزیه و تحلیل مواد موجود در آب شرب مردم تهران بپردازیم؛ اما چون عجالتاً ما نیز از همین آب که بقیه مصرف می‌کنند، مصرف می‌کنیم؛ فلذا حق داریم راجع به آنچه برای ما مایه حیات ـ و ایضاً ممات ـ است و ماهانه پول قبض آن را به دولت می‌پردازیم و به عبارتی عامیانه‌تر و عوام‌پسندتر، می‌سلفانیم،

2809.jpgشوخ‌طبعی، انگار آغشته و سرشته با جوهر و جوهره ما ایرانی‌هاست، همچنان که ادبیات و شعر. در هر شرایطی، اگر پا دهد، دست به شوخ طبعی می‌زنیم که باعث لطافت فضا شود و انبساط خاطر حاصل گردد. از حوزه سیاست، جدی‌تر و خشک‌تر هم داریم؟.... در همین فضا اگر اتفاق افتد و زمینه‌اش جور شود، این ابتکار عمل را داریم که هوای خشک سیاست را به لطافت طنز و تبسم، تر و تازه کنیم.

2803.jpgاگر موافق باشید ـ البته اگر هم نباشید، فرقی نمی‌کند ـ برای شروع بحث امروز، در آستانه سال تحصیلی جدید(94ـ 93)، به سبک آموزگاران و معلم‌های عزیز مدارس، یک حاضر غایبی داشته باشیم، ببینیم چی به چی هست و کی به کی نیست:

2801.jpgبار دیگر جمعی از جوانان این مملکت از نگرانی درآمدند و با اعلام اسامی‌شان به‌عنوان قبول‌شدگان در دانشگاه، نفس راحتی کشیدند و به جماعت گفتند: آخیش ش ش..... راحت شدیم‌ها!

2774.jpgنظر اول: دانشگاه فقط مسئول درس و تحصیل و دادن مدرک به دانشجویان است و هیچ گونه مسئولیتی در قبال آینده شغلی آنها در خارج دانشگاه ندارد.(در اتوبوس های بین شهری هم حتما این نوشته را بالاسر جناب راننده دیده اید که: «من مسئول جان شما هستم، نه کار شما!...)

2771.jpgهنوز چند سالی از طرح موضوع «حملات سایبری» و شیوه‌ها و شگردهای بهداشتی مراقبت و مواظبت از ملت در این فضای مجازی و ایجازی نگذشته و هنوز مشکل سایت‌های خوفناک اجتماعی همچون فیسبوک ضالّه، حل یا منحل نشده که یکهو خبر از حملات جدیدی در فضای وایبری گوشی‌های تلفن همراه می‌شود که ما از آن با عنوان «حملات وایبری» 1 نام می‌بریم.

2761.jpgرکورد زدن که حتما نباید با دارا بودن بیشترین مشاغل اتفاق بیفتد که سابق بر این در کمال مهرورزی، گاهی اتفاق می‌افتاد و عزیزانی از اهل تمیز، همزمان چند شغل دولتی و غیردولتی داشتند؛ چنان‌که شاید خودشان نیز تعداد دقیق آن را در خاطر نداشتند. ایشان انگار که می‌خواستند در عمل، مراتب دانایی، توانایی، دارندگی و برازندگی خود را به نمایش عمومی بگذارند. نمی‌خواستند مخفی بماند.

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.