اسلاید شو

  • 3235.jpgسیزده‌ات به در / جنگل بی تبر / محکم و ظریف / تحریما دمر / سال پیش رو / شاد و پرثمر / ثروتت قدِ / امیر قطر / کسی نباشه / مریض و پکر / همه داروها / بکنن اثر / در سطح جهان / نباشه تشر

  • 3236.jpgبه فکر کار باید باشد و نیست / دلش با یار باید باشد و نیست / اگرچه شاعر خوبی‌ست، جیبش / پر از سیگار باید باشد و نیست! / به دوشش کاور تار است اما / درونش تار باید باشد و نیست!

  • 3234.jpgشخصی به دوستش گفت؛ دیشب تو را در خواب دیدم که سوار بر ابرسفید بودی و لباس بسیار زیبایی به تن داشتی و رفیقش حسابی ذوق‌زده شده بود ولی ناگهان کسی که خواب دیده بود گفت؛ اما به جای کلاه، پوست هندوانه روی سرت بود. رفیقش گفت؛ تو بیجا کردی که خواب مرا دیدی و طرف گفت؛ خودت بیجا کردی که به خواب من آمدی!

  • 3233.jpgیارو از پشت‌بام یک برج 20 طبقه به پائین پرت شده بود، وقتی به طبقه پنجم رسید با خودش گفت؛ خب! تا اینجا که به خیر گذشت و هنوز زنده‌ام!

  • 3232.jpgمی‌گویند گماشته یکی از خان‌ها روکش قرمز و آبی در شیر دستشویی را جابه‌جا کرده بود و خان که بدجوری از آب داغ آسیب دیده بود با عصبانیت او را دنبال کرد، یکی پرسید، حالا ولش کن! مگه چه اتفاقی افتاده که اینقدر عصبانی شده‌ای؟ و خان که خجالت می‌کشید به اصل ماجرا اشاره کند، با عصبانیت جواب داد؛ آخه شما چه می‌دونید که کجای آدم می‌سوزه!

  • 3221.jpg هر چند که اصل خبر نمی‌دانیم از کجا آب می‌خورد (آن هم در این بحران کم‌آبی)؛ اما هر چه هست، شایعه‌ای در لایه‌های مختلف جامعه در گرفته که گویا این بار دیگر قرار است یارانه اشخاص مایه‌دار، از بیخ قطع شود.

  • 3220.jpgیارو هندوانه‌فروشی را رها کرده و بادکنک می‌فروخت، اما بعد از مدتی ورشکست شد. علت را جویا شدند، معلوم شد که بادکنک‌ها را هم به شرط‌چاقو می‌فروخته است!

  • 3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

  • 3216.jpgیا غصّه ز دل کنار باید بزنی / یا طعنه به روزگار باید بزنی / هرگز گله ای نباید از ما بکنی / از دست خودت هوار باید بزنی / من تنبک و نی اگر زدم عیبی نیست / اما تو فقط سه تار باید بزنی !

  • 3215.jpgشخصی سوار الاغ در حال عبور بود که یکی از رهگذران گفت؛ خسته‌نباشی! و یارو جواب داد؛ من که سوار الاغ هستم و خسته نمی‌شوم! و رهگذر گفت؛ من هم به الاغ گفتم خسته نباشی!

 

  • 1825.jpgخزنده بال ندارد چگونه پر بزند؟ / به آسمان برود سر به خشك و تر بزند؟ / خزنده پشت در خانه ات رسيده،ولي / چگونه پشت در خانه ي تو در بزند! / خزنده دست ندارد كه در زمان نياز / به هر كجا كه دلش خواست يا به سر بزند

  • 2292.jpgقفل بستم بر لب خود تا نگویم چیست درد / چهره‌ام را کرده‌ام طوری که گویا نیست درد / دلخوشی‌ها دائما درگیر با تک‌ماده / در تمام رشته‌ها اما بگیرد بیست درد / «ما و ما و نصف ما و نیمه‌ای از نصف ما / گر تو هم با ما شوی» جمعا شود دیویست درد

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

3234.jpgشخصی به دوستش گفت؛ دیشب تو را در خواب دیدم که سوار بر ابرسفید بودی و لباس بسیار زیبایی به تن داشتی و رفیقش حسابی ذوق‌زده شده بود ولی ناگهان کسی که خواب دیده بود گفت؛ اما به جای کلاه، پوست هندوانه روی سرت بود. رفیقش گفت؛ تو بیجا کردی که خواب مرا دیدی و طرف گفت؛ خودت بیجا کردی که به خواب من آمدی!

3233.jpgیارو از پشت‌بام یک برج 20 طبقه به پائین پرت شده بود، وقتی به طبقه پنجم رسید با خودش گفت؛ خب! تا اینجا که به خیر گذشت و هنوز زنده‌ام!

3232.jpgمی‌گویند گماشته یکی از خان‌ها روکش قرمز و آبی در شیر دستشویی را جابه‌جا کرده بود و خان که بدجوری از آب داغ آسیب دیده بود با عصبانیت او را دنبال کرد، یکی پرسید، حالا ولش کن! مگه چه اتفاقی افتاده که اینقدر عصبانی شده‌ای؟ و خان که خجالت می‌کشید به اصل ماجرا اشاره کند، با عصبانیت جواب داد؛ آخه شما چه می‌دونید که کجای آدم می‌سوزه!

3220.jpgیارو هندوانه‌فروشی را رها کرده و بادکنک می‌فروخت، اما بعد از مدتی ورشکست شد. علت را جویا شدند، معلوم شد که بادکنک‌ها را هم به شرط‌چاقو می‌فروخته است!

3215.jpgشخصی سوار الاغ در حال عبور بود که یکی از رهگذران گفت؛ خسته‌نباشی! و یارو جواب داد؛ من که سوار الاغ هستم و خسته نمی‌شوم! و رهگذر گفت؛ من هم به الاغ گفتم خسته نباشی!

3209.jpgآموزگار از دانش‌آموزی پرسید؛ مگر نگفتم که سر کلاس نباید چیزی بخوری؟ اون چیه توی دهنت گذاشتی و لُپ می‌جنبانی؟ دانش‌آموز گفت؛ آقا اجازه! آلوخشکه است. گذاشتم توی دهنم خیس بخوره تا زنگ تفریح بخورم!

3206.jpgآدم بی‌سوادی برای اینکه بی‌سوادی خود را پنهان کند، روزنامه‌ای در دست گرفته و مشغول خواندن بود، یکی از رفقایش که نیمچه سوادی داشت از او پرسید؛ چه خبر؟ و یارو گفت؛ خبر خاصی نیست، فقط یک کامیون چپ کرده! دوستش نگاه معنی‌داری به او کرد و گفت؛ مرد حسابی! روزنامه را وارو به دست گرفته‌ای!

3203.jpgیارو دستش خورد به آفتابه، ناگهان غول جادو از آن بیرون آمد و گفت؛ یک آرزویت را برآورده می‌کنم، یارو با خوشحالی گفت؛ یک خانه می‌خواهم و غول جادو گفت؛ مردک اگر من خانه داشتم که خودم توی آفتابه زندگی نمی‌کردم!

3201.jpgبعد از اتهامات آمریکا که ادعا می‌کردند ایران حقوق بشر را نقض کرده است، تعدادی که نمی‌دانستند مسئله چیست، جلوی دفتر رئیس‌جمهور جمع شده و می‌گفتند؛ بالاخره کی می‌خواهید این حقوق‌بشر را به حسابمان واریز کنید؟!

3200.jpgیارو می‌خواست قاچاقی وارد آفریقا شود، خودش را در پوست بز استتار کرد، و ناگهان شیری حمله کرده و او را خورد، شیرهای دیگر پرسیدند چی بود خوردی؟ گفت؛ بُز بود ولی مزّه خر می‌داد!

3217.jpgتعريف‌ دين‌: دين‌ عبارت‌ است‌ از مجموعه‌ ي گزاره‌ هايي‌ ساختارمند و هستي‌ شنـاسـانـه‌ در بـاب‌ جـهـان‌ و انسـان‌ ويك‌ سلسله‌ بايد و نبايدها و شايد و نشايدهايي‌ كه‌ از سوي هستـي‌ پرداز بـه‌ وسيلـه‌ انسـانـهـايـي‌ ويژه‌ براي تامين‌ كمال‌ و سعادت‌ بشر ابلاغ‌ شده‌ است‌

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

2674.jpgبررسی «نسبت بین قرآن و هنر» را در مقیاس‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد؛ که در این بحث، هنر در مقیاس کلی، یعنی کلیّت هنر، با تمام شاخه‌هایی که دارد بررسی می‌شود. این که: «هفت رشته هنری یا بیش‌تر، چه نسبتی با قرآن می‌توانند برقرار کنند؟»؛ «هنر چیست؟»؛ «قرآن چگونه کتابی است؟» و «چگونه می‌توان بین هنر و قرآن نسبت برقرار کرد؟» موضوع این بحث است.

2671.jpgطراحی بی‌نظیر و پیچیدگی‌های گیم‌ها و کنسول‌ها و انواع و اقسام بازی‌های رایانه‌ای جدید، که سه چهار ساعت از ۲۴ ساعت روزانه برخی افراد را پر می‌کند، دارای احکام و حساب و کتاب‌های فقهی است که لازم است به آنها توجه جدی داشته باشم...

3236.jpgبه فکر کار باید باشد و نیست / دلش با یار باید باشد و نیست / اگرچه شاعر خوبی‌ست، جیبش / پر از سیگار باید باشد و نیست! / به دوشش کاور تار است اما / درونش تار باید باشد و نیست!

3235.jpgسیزده‌ات به در / جنگل بی تبر / محکم و ظریف / تحریما دمر / سال پیش رو / شاد و پرثمر / ثروتت قدِ / امیر قطر / کسی نباشه / مریض و پکر / همه داروها / بکنن اثر / در سطح جهان / نباشه تشر

3216.jpgیا غصّه ز دل کنار باید بزنی / یا طعنه به روزگار باید بزنی / هرگز گله ای نباید از ما بکنی / از دست خودت هوار باید بزنی / من تنبک و نی اگر زدم عیبی نیست / اما تو فقط سه تار باید بزنی !

3214.jpgدو سالی می گذشت از ازدواجم / که دیدم مثل سابق هاج و واجم! / و دخلم اندک و خرجم زیاد است / و جیبم تنگ و سوراخش گشاد است / شبی پیش عیال خود نشستم / به او گفتم: « به فکر پول هستم!

3208.jpgهر سال می رفتم سفر، یادش گرامی باد / با یک حقوق مختصر، یادش گرامی باد / با بچه های عمّه ام تا یک ـ دو سال پیش / هر هفته می رفتم ددر، یادش گرامی باد / غیر از کمی نان و نمک در سفره ی ما بود / گاهی غذاهای دگر، یادش گرامی باد

3207.jpgیک مشت زبان نفهم و جانی / دیوانه و عقده‌ای... روانی / اندازه‌ی فهم، قدر ارزن / مصداق دقیق لفظ کودن / ظاهر که نگو! شبیه عنتر! / باطن که خدا به دور، بدتر!

3205.jpgچشم امید ملّت ایران، مذاکره / حتّی شده است باور و ایمان، مذاکره / دی شیخ با چراغ همی گشت در ژنو / کز پنج و یک ملولم و دیوان مذاکره، / اصلاً بلد نبوده و هرگز نمی‌کنند / یک بار مثل بچّه‌ی انسان، مذاکره

3202.jpgورد و ذکرت روز و شب‌ها تا شود "یا پارتی"! / شک ندارم مشکلت حل می‌شود با پارتی / کار نیکو کردن از پُر کردن است امّا چرا، / کار باید کرد پیدا می‌شود تا پارتی؟ / عدّه‌ای دائم پیِ پرتاب و بالا رفتن‌ند / هست لابد غیر دانش، در ثریّا، پارتی

3125.jpgیك عده دوانند پی چیز گرفتن / عنوان دهان پُر كنی و میز گرفتن / البته فقط دغدغه‌ی خویش نبوده / پُستی كه طرف از نفر قبل ربوده / هشدار كه در ظاهر آنان نشوی گم / در باطنشان نیست بجز خدمت مردم

3123.jpgسال نو آمد به صد شور و امید ای‌ گوسفند! / گشت با نامت عجین سال جدید ای‌ گوسفند! / سال میمون گرچه بعد از سال تو آید ز راه / بر تو میمون باد این عید سعید ای‌ گوسفند! / اسبِ سال پیش، مهمیز گرانی را چو دید / بی‌هوا با شیهه‌ای از ما رمید ای‌ گوسفند!

3211.jpgوقتی در جلسه‌ی مجلس و وقت اداری، به جای نماینده‌ی محترمی، صندلی خالی آن نماینده‌ی محترم به چشم می‌خورد، به این اتفاق، غیبت در جلسه مجلس می‌گویند.

3204.jpg۱- اعتماد به نفس دیگران را از آنها سلب کنید. ساده‌ترین روش این است که بدون اینکه برای افزایش اعتماد به نفس خودتان زحمتی بکشید، باعث شوید اعتماد به نفس دیگران از اعتماد به نفس شما کمتر شود. یکی از راه‌های مفید برای رسیدن به این هدف، نقد شبانه‌روزی افراد و عملکرد آنها است.

3129.jpgاز آنجایی که شک نداریم خدا ما را می‌شناسد، اگر بخواهیم به این اصطلاح معروف که می‌گویند "فلانی را فقط خودش می‌شناسد و خدا" توجه داشته باشیم باید ببینیم آیا واقعاً خودمان، خودمان را می‌شناسیم یا نه؟! مثل خیلی چیزها که هر کسی تفسیر و تعبیر خودش را راجع به آن دارد، خودشناسی هم الی ماشاالله، تعریف و تفسیر دارد؛

3126.jpgاگر مایل هستید شخصیت شما رشد کند، ابتدا لازم است شخصیت داشته باشید. چون نمی‌شود چیزی را که وجود ندارد رشد داد. یعنی اگر در طول روز بیش از سه بار با عنوان «بی شخصیت» مورد خطاب قرار می‌گیرید بهتر است در اسرع وقت فکری به حال خودتان بکنید.

3064.jpgبر همگان واضح و مبرهن است که ما باید به دیگران احترام بگذاریم و به هر کسی که دیدیم سلام کنیم. البته باید یادمان باشد که در طول روز به یک نفر صد بار سلام نکنیم. چون من این کار را کردم و عمویمان به من گفت: ... ، خسته شدم آنقدر جواب سلام تو را دادم. عمویم راست می‌گوید. هر چند کمی بی‌ادب است و باید به پدربزرگم بگویم ادبش کند.

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

2825.jpgبه مناسبت هفته بهداشت، خبرنگار ما سر زده به بیمارستانی در پایتخت رفته است تا اوضاع و احوال بیماران را بررسی کند، با هم این گزارش را ببینیم.

3221.jpg هر چند که اصل خبر نمی‌دانیم از کجا آب می‌خورد (آن هم در این بحران کم‌آبی)؛ اما هر چه هست، شایعه‌ای در لایه‌های مختلف جامعه در گرفته که گویا این بار دیگر قرار است یارانه اشخاص مایه‌دار، از بیخ قطع شود.

3213.jpg قصد نداریم داستان تاریخی کیسه کردن ماست‌ها را به‌طور مبسوط و مفصل برای شما تعریف کنیم و مطلب امروزمان را ماستمالی؛ چون می‌توانید از طریق اینترنت و ظرف کمتر از زمان لازم برای دریافت یارانه از دستگاه خودپرداز، از کم و کیف ماجرا سردرآورید.

3210.jpgهمچین نیست که مملکت حساب و کتاب نداشته باشد. طرف اسمش را بگذارد کارمند؛ آن وقت پشت میزش یا خمیازه بکشد، یا نقاشی، یا چرت بزند، یا زیرآب، یا فقط چای بخورد، یا سوگند، یا سرش توی نرم‌افزارهای گوشی‌اش باشد، یا توی کار این و آن، یا در اینترنت از این سایت به آن سایت بپرد(همان از این شاخه به آن شاخه پریدن سابق!) یا........

3115.jpgچقدر خوب است که یک هنرمند، آن‌قدر شریف و انسان باشد که در کنار امضا دادن به این و آن و عکس گرفتن این و آن با ایشان ـ که البته خیلی هم قشنگ و پسندیده است و مردم دوست دارند ـ باتوجه به همین میزان از تأثیرگذاری جمعی که دارد؛ همواره نگاه انسانی‌اش را در راستای کمک به توده‌های ندار مردم، خرج کند و ابتکار به خرج دهد. نه‌تنها چیزی ازش کم نمی‌شود، که یک چیزی هم به وی اضافه می‌شود، اضافه حقوق معنوی می‌گیرد.

3114.jpg شایع است که فرداشب، سال تحویل می‌شود. این در حالی است که هنوز مقداری از کارهای ما روی دستمان مانده است (اشتباه نشود؛ باد نکرده است!)؛ از جمله ضبط شتابان و شب تا صبح «قندپهلو»یی که شنیدم ملت دوستش دارند (اشاره می‌کنند که دولت هم هم!).

3113.jpg من شخصا موافق و مدافع لبخند ظریف و لطیف و حساب شده‌ام. به تبسم بیشتر نزدیک است و ایضا به تفکر. این هر دو که به موازات و محاذات هم پیش می‌رود، حضور در ساحت و سایت طنز را یادآوری می‌کند.

3105.jpgمعمولا قالی کف اتاق را هر وقت که کثیف و سنگین شود، می‌شویند، اما آخر سال معمولا زمانی است که اکثر مردم به هنگام انجام عملیات خانه‌تکانی از بیخ، اقدام به شستن فرش‌های منزل هم می‌کنند.

3102.jpg یا باید ما خیلی پرت باشیم از خبرهای مهم‌تر، یا که خیلی رند، به خاطر شانه خالی کردن از اخبار مهم‌تر؛ که وسط این همه خبرهای مهم آخر سالی، عدل بچسبیم به یک مارمولک؛ آن هم فقط به دمش!... اما خب وقتی که همین دم مارمولک، حادثه‌ساز شود (بدتر از فیلم مارمولک!)؛ جای آن است که خون موج زند در دل لعل!

3098.jpg این نوروز، عجب چیز باحالی بوده است و کماکان نیز هست. اصلا کهنه بشو نیست. همیشه نو است. هر سال، روز از نو، نوروز از نو. دقیقا مثل همین الان که به گفته حافظ: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی... و الی آخر که مورد بحث ما نیست. اگر نوروز و شادی‌های آن نبود که گذشت یک سال دیگر از عمر آدم، جای شادی ندارد؛ مگر طرف، بالاخانه را اجاره داده باشد. بعضی وقت‌ها خوب اجاره می‌کنند و طرف می‌بیند که می‌صرفد اجاره دهد.

3092.jpg بعضی از مسئولان عزیز وقتی از پایتخت خارج می‌شوند، یک حرف‌های خوبی می‌زنند که مپرس. مثلا رئیس محترم مجلس، چند روز پیش در محمودآباد مازندران گفته بودند که: «شعار بردن پول نفت سر سفره‌های مردم از اول اشتباه محض بود، زیرا درآمدهای نفتی باید صرف حمایت از تولید شود تا مشکل بیکاری حل شود.» می‌بینید چه حرف خوبی زدند؟

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.