اسلاید شو

  • 3035.jpgاز سالها پیش، زنگ خطر افزایش جمعیت شهری به صدا درآمده بود؛ منتها نه که در شهر ـ آن هم در یک همچو جایی مثل کلانشهر تهران ـ سر و صدا و بلکه آلودگی صوتی زیاد است، این است که خیلی به گوش هوش شنیده نمی‌شود. وگرنه خدای نکرده،هیچ عیب و ایرادی متوجه هیچ گوش هیچ مدیر و هیچ مسئولی نمی‌باشد.

  • 3034.jpgهی نگویید كه این‌ها رقمی نیست جناب مسئول! / چند میلیارد تومن پول كمی نیست جناب مسئول / گر چه حل می‌شده هر مسأله‌ای با روش ویژه‌تان / -این كه با خنده بگویید غمی نیست- جناب مسئول / ولی این دفعه كسی پشت شما نیست از آن بالاها / ابداً توصیه‌ای یا كَرَمی نیست جناب مسئول

  • 3033.jpgطرف می‌گفت؛ من صاحب کرامت هستم. به او گفتند؛ اگر راست می‌گویی به آن درخت بگو بیاید اینجا و طرف بعد از این که چند بار به درخت گفت بیا و درخت از جایش تکان نخورد، خودش کنار درخت رفت و گفت؛ در ضمن بدانید که اولیاء کبر و غرور هم ندارند!

  • 3032.jpgپیش از این گر خلاف می کردم / بعد از آن اعتراف می کردم / با خودم جای دشمن فرضی / نیمه شب ها مصاف می کردم / در خیابان و کوچه ها دایم / دوری از هرچه داف می کردم!

  • 3031.jpgبعضی مطالب، به خاطر شدت بی‌عقلی که دارند، خودشان آن قدر فی‌نفسه خنده دارند که نیازی به شرح و بسط و کش دادن آنها نیست. پرداختن به آنها در حدّ کش‌لقمه کفایت می‌کند. کافی است فقط تیتر مطلب را اعلام کنید و خلاص. خود مخاطب می‌خندد.

  • 3030.jpgیارو دعا می‌کرد و می‌گفت؛ خدایا! می‌دانی که توان رفتن به راه راست را ندارم! پس خودت راه راست را به طرف من کج کن!

  • 3029.jpgاین که تیم ملی فوتبال ایران در مقابل تیم ملی فوتبال عراق، بازی را در پنالتی‌های بی‌رحم آخر کار و بعد کلی زحمت و تلاش و دویدن و عرق ریختن در جام باشگاه‌های آسیا واگذار کند و به سلامتی بکشد کنار، برگردد منزل که استراحت و رفع خستگی کند، چیزی نیست که آدم ناراحت شود و از کوره در برود.

  • 3028.jpgراننده یک وانت قراضه پشت ماشینش نوشته بود «از برکت دعای والدین»! یکی از رفقایش گفت؛ بهتر نیست بنویسی «آق والدین»؟!

  • 3027.jpgبیمه بودن شهروندان یک مملکت آن‌قدر خوب است و ممکن است روزی به دردشان بخورد، که حتی هنرمندان عزیز هم ـ که به فرموده سعدی هنرمند، قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند ـ اگر بیمه شوند، بد نیست. بالاخره آنها هم برای ادامه کار هنری‌شان به یک تن سالم نیاز مبرم دارند و عقل سالم هم می‌گوید که تن سالم باید تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی قرار گیرد.

  • 3026.jpgبه یارو گفتند چرا پشتت خاکیه؟ گفت؛ مگه چه عیبی داره؟ پس می‌خواستی اسفالت باشه؟!

 

  • 1843.jpgوا میشود به عادت معمول با کلید / هر قفل و در،به دست شما هست تا کلید / درها بدون شک،همگی باز می شوند / در قفلشان فرو برود هر کجا، کلید / در را برای باز شدن آفریده اند / اما به شرط آن که بود با شما کلید

  • 298.jpgجُحی بر دهی رسید و گرسنه بود. از خانه‌ای آواز تعزیتی شنید. آنجا رفت. گفت: شکرانه بدهید تا من این مرده را زنده سازم. کسان مرده او را خدمت به جای آوردند. چون سیر شد، گفت: مرا به سر این مرده برید.

به سایت دروپال فارسی خوش آمدید!

لطفا برای کار با وب سایت مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. برای پیکربندی وب سایت، بر روی بخش مدیریت کلیک کنید. در بخش سفارشی سازی شما می توانید وب سایت خود را پیکربندی کنید.
  2. برای اضافه نمودن امکانات جدید می توانید در بخش افزونه ها امکانات مورد نظر را فعال یا غیر فعال نمائید.
  3. برای سفارشی سازی قالب می توانید به بخش قالب ها مراجعه نموده یا از بخش قالب های فارسی قالب مورد نظر خود را دریافت نمایید.
  4. برای ارسال محتوا شما می توانید با استفاده از صفحه ایجاد محتوا, محتوای جدیدی را ایجاد کنید. این پیام در صورتی که یک محتوا در صفحه اول قرار گیرد, دیگر نمایش داه نمی شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به بخش مقالات و آموزش ها در وب سایت رسمی پشتیبانی دروپال فارسی مراجعه نمائید.

 

3033.jpgطرف می‌گفت؛ من صاحب کرامت هستم. به او گفتند؛ اگر راست می‌گویی به آن درخت بگو بیاید اینجا و طرف بعد از این که چند بار به درخت گفت بیا و درخت از جایش تکان نخورد، خودش کنار درخت رفت و گفت؛ در ضمن بدانید که اولیاء کبر و غرور هم ندارند!

3030.jpgیارو دعا می‌کرد و می‌گفت؛ خدایا! می‌دانی که توان رفتن به راه راست را ندارم! پس خودت راه راست را به طرف من کج کن!

3028.jpgراننده یک وانت قراضه پشت ماشینش نوشته بود «از برکت دعای والدین»! یکی از رفقایش گفت؛ بهتر نیست بنویسی «آق والدین»؟!

3026.jpgبه یارو گفتند چرا پشتت خاکیه؟ گفت؛ مگه چه عیبی داره؟ پس می‌خواستی اسفالت باشه؟!

3025.jpgدانش‌آموزی می‌گفت؛ اگر به مادر من مأموریت بدهند که هواپیمای گمشده مالزی را پیدا کند، بلافاصله به من می‌گوید؛ پاشو ببینم زیر تو نیست؟!

3023.jpgیارو وسط اتوبوس دست‌هایش را به کمرش زده و ایستاده بود. یکی از مسافران گفت؛ آقا چرا اینجوری ایستادی؟ دست‌هایت را بینداز که جای بقیه تنگ نشود و یارو نگاهی به دست‌هایش انداخت و با تعجب و اضطراب گفت؛اِ، اِ، اِ ... پس هندونه‌ها کو؟!

3022.jpgدو نفر رفته بودند شکار شیر، یکی تفنگ رو خشاب‌گذاری می‌کرد و اون یکی شلیک می‌کرد، شیر که حمله کرد اون که شلیک کرده بود رفت بالای درخت و به رفیقش گفت بیا بالا، رفیقش گفت؛ به من چه؟ مگه من شلیک کردم؟!

3019.jpgیارو در زمستان یک اسب دید که وقتی نفس می‌کشد، از دهانش بخار بیرون می‌آید. پرسید؛ این اسب‌بخار که می‌گویند، همین است؟!

3017.jpgاز شخصی پرسیدند آیا در همه عمرت یک حرف راست زده‌ای؟ گفت؛ اگر بگویم آری، دروغ دیگری گفته‌ام!

3014.jpgیارو با آجر یک دیوار ساخته و یک فانوس با شیشه قرمز روی آن گذاشته بود. پرسیدند؛ این فانوس برای چیست؟ جواب داد؛ برای اینکه ماشین‌های عبوری با این دیوار برخورد نکنند. پرسیدند؛ دیوار را برای چه ساخته‌ای؟ گفت؛ برای اینکه فانوس را روی آن بگذارم! گفتند؛ خب نه دیوار را می‌ساختی و نه فانوس را و یارو با عصبانیت گفت؛ یعنی می‌خواستی همه فکر کنند که من کاری نمی‌کنم و بیهوده حقوق می‌گیرم؟!

2711.jpgدكتر صادق طباطبايى در گفت‏وگويى ضمن روايت خاطرات خود با امام خمينى (ره) در قبل از انقلاب، درباره حوادث نوفل‏لوشاتو، خاطراتى بيان كرد، از جمله گفت: افق ديد يك فقيه در آراى او خيلى نقش دارد. البته امام در عراق هم برخلاف محيط آنجا افكار مترقى‏اى داشتند.

2918.jpgرسانه به معنی و مفهوم رساندن است منظور از آن دسته ای از جریاناتی که مورد توجه تعداد کثیری می باشد و از تمدن های جدید بوجود آمده اند اما رسانه هنری هرجریانی است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده ای به صورت هنری باشد

2917.jpgاز دیدگاه شهید مطهری زیبایی را نمی توان تعریف كرد. به تعبیر ایشان زیبایی «مما یدرك و لا یوصف» است؛ درك می شود اما توصیف نمی شود. او با نقد نظر افلاطون كه زیبایی را قابل تعریف می داند می گوید:

2899.jpgحکم شرعی کاربردهای موسیقی چیست؟معنای لغوی موسیقی در فرهنگ لغت چیست؟ منابع دینی چه بیانی درباره موسیقی دارند؟ موضوع موسیقی چیست؟فتوای درباره موسیقی چگونه است؟ برخورد محتاطانه یا قاطعانه؟غنا چیست؟ مفاهیمی مانند لهب و لعو در کجاها مصداق پیدا می کند؟

2894.jpgحالا دیگر سال‌هاست که از کوچه‌های شلوغ و قیل و قال بچه‌ها خبری نیست. زمانی که اغلب بازی‌های کودکان به هفت سنگ و الک دولک یا بازی با توپ پلاستیکی و فوتبال گل کوچک خلاصه می‌شد. حالا بیش از یک دهه می‌شود که کم و کیف بازی‌های کودکان تغییر کرده است.

2897.jpgانیمیشن یکی از ساختارهای جذاب سینمایی است که لزوماً مخاطب آن کودکان نیستند و بسیاری از انیمیشن‌های جذاب و زیبای جهان، علاوه بر کودکان و شاید بیشتر از آنها بزرگسالان را مخاطب قرار می‌دهند. با این فرض، هرچند تولیدات انیمیشن می‌توانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان را به خود اختصاص دهند،

2710.jpgدر زمان حيات آيت‏الله شهيد مرتضى مطهرى فيلمى ساخته شد به نام «محلل»؛ فيلمى كه صريح و آشكار موازين شرعى را دستمايه طنز و تمسخر قرار داده بود. علامه مطهرى نه حكم تكفير فيلمساز را صادر كرد و نه نيروهاى مذهبى را عليه فيلم و كارگردان شوراند؛

2674.jpgبررسی «نسبت بین قرآن و هنر» را در مقیاس‌های مختلفی می‌توان مطرح کرد؛ که در این بحث، هنر در مقیاس کلی، یعنی کلیّت هنر، با تمام شاخه‌هایی که دارد بررسی می‌شود. این که: «هفت رشته هنری یا بیش‌تر، چه نسبتی با قرآن می‌توانند برقرار کنند؟»؛ «هنر چیست؟»؛ «قرآن چگونه کتابی است؟» و «چگونه می‌توان بین هنر و قرآن نسبت برقرار کرد؟» موضوع این بحث است.

2671.jpgطراحی بی‌نظیر و پیچیدگی‌های گیم‌ها و کنسول‌ها و انواع و اقسام بازی‌های رایانه‌ای جدید، که سه چهار ساعت از ۲۴ ساعت روزانه برخی افراد را پر می‌کند، دارای احکام و حساب و کتاب‌های فقهی است که لازم است به آنها توجه جدی داشته باشم...

2614.jpgاگر هنر را به خلق زیبایی معنی کنیم و یا اگر هنر را در کار و حرفه توأم با زیبایی تعریف کنیم و یا اگر هنر را به شکل دادن به اشیاء بر اساس مقارنت و تعادلی تماشایی تعریف کنیم و اگر از مصادیق هنر شیوایی گفتار در نثر گویی و انضباط کلام در شعر گویی، تمرین و زیبانویسی و کارهای دستی را نام برد، همه وجه را می توانیم در زندگی حضرت زهرا (س) پیدا کنیم.

3034.jpgهی نگویید كه این‌ها رقمی نیست جناب مسئول! / چند میلیارد تومن پول كمی نیست جناب مسئول / گر چه حل می‌شده هر مسأله‌ای با روش ویژه‌تان / -این كه با خنده بگویید غمی نیست- جناب مسئول / ولی این دفعه كسی پشت شما نیست از آن بالاها / ابداً توصیه‌ای یا كَرَمی نیست جناب مسئول

3032.jpgپیش از این گر خلاف می کردم / بعد از آن اعتراف می کردم / با خودم جای دشمن فرضی / نیمه شب ها مصاف می کردم / در خیابان و کوچه ها دایم / دوری از هرچه داف می کردم!

3021.jpgیکنفر آمد شبی در پیش من / گفت دارد مشکل خیلی خفن! / گفت گویا مشکلش لاینحل است / کسب و کارش زین مصیبت مختل است! / گفت چندین بار در زیر فشار / کرده قصد خودکشی با قرص و دار

3018.jpgجمعه‌ی پيش، تنگ غروب / ساعت هفت بود انگاري! / يه بار ديگه با ننمـون / رفتيم بوديم خواستگاري! / يك كت وشلوار سفــيد / قشنگ، اما عــــــــــاريه !

3016.jpgدست سیروس و نسترن گوشی / دست بلقیس و مش حسن گوشی / صبح تا شب مدام می بینی / بین هر گوش و هر دهن گوشی / خوش به حال مخابراتی ها / چون که افتاده دست زن گوشی

816.jpgمرغکی خوشگل میان بســـــترش / درد دل می کرد شب با شوهـرش / قصه ها می گفت از عشق و جنون / ناله سر می داد از دنیــــای "دون" / گاه از شیرین حکایت می نـــــمود / یک زمان می گفت: این مجنون که بود؟

2974.jpgکرده چون تفکیک ما را شهردار / نام او مانـَد همیشه یادگار / کرده از حیثیت زن‌ها دفاع / مـُفتکی داده به ماها اختیار / لرزه بر اندام مرد انداخته / با چنین طرحی که کرده برقرار

2968.jpgمی رود کش سوژه های داغ ما را دزدکی / تا بگوید شعر طنزی تازگی ها دزدکی ! / بعد ِ عمری بند تنبانی سرودن ،مدتی ست / ادعا دارد که “طناز” است! اما دزدکی / بارها گفتم که “رندی” کار امثال تو نیست / تازه آن هم با غزل های سراپا دزدکی!

2955.jpgهوا پاک است و بنزین رو به راه است / خدا بر صحت حرفم گواه است / برادر عینک خود را عوض کن / مزن تهمت به این پاکی، گناه است / عزیزانم اگر هم سرفه کردید / یقینا ریه تان در اشتباه است

2952.jpgیکهو دیوار اتاقم شد خراب / من کمی گشتم دچار اضطراب / ریخت گچهایش به کلی ناگهان / هم به روی میز و هم بر مبلمان / در دلم گفتم: خداوند رئوف! / این بلا احساس من را کرده اوف!

3006.jpgدر سال‌های بسیار دور در کشوری بسیار دور آدم‌های بسیار دوری می‌زیستند که اکثریتشان از شعور و فرهنگ، بسیار دور بودند. در یکی از شهرهای این کشور خیاطی زندگی می‌کرد که فرقی با بقیه خیاط‌ها نداشت. این خیاط دو پسر داشت. پسران این خیاط مانند پسران بسیاری مردمان آن شهر کم‌شعور بودند.

2928.jpgدر چین اگر خانواده‌ای بیش از یک بچه به دنیا بیاورد باید اسم بچه دوم را بگذارد از دست در رفته. اسم بچه سوم را بگذارد: بدشانسی بزرگ. از بچه چهارم به بعد والدین باید اسم خودشان را عوض کنند. اسم مرد را بگذارند: شل مغز. اسم زن را بگذارند: تولیدی. بچه چهارم را هم ول کنند تا اسمش بشود نیو فولدر.

2909.jpgطبق گفته‌ها، پیدایش شله به زمان حمله مغول‌ها به ایران از سمت خراسان بر می‌گردد که به دلیل کمبود وقت و مواد غذایی، هر نوع ماده غذایی که پیدا می‌شده‌است و در دسترس بوده درون دیگ‌های بزرگ ریخته و به هم می‌زدند و می‌پختند. در همینجا باید از مغولها برای همین یک کار مثبتی که در کنار تمام فجایعشان انجام دادند، تشکر کرد. عدو شود سبب خیر…!

2831.jpgسیلی خوردن به خاطر سیگار نکشیدن، یکی از سنت‌های اجدادی خاندان ما «قلیچی»‌هاست. تقریبا اکثر پسرهای قوم ما، تجربه سیلی خوردن به خاطر سیگارهای کشیده‌شده توسط دوستان‌شان را دارند. به‌عنوان مثال خود من هنوز وارد دبیرستان نشده بودم که این تجربه را کسب کردم. قضیه هم خیلی ساده بود.

2825.jpgبه مناسبت هفته بهداشت، خبرنگار ما سر زده به بیمارستانی در پایتخت رفته است تا اوضاع و احوال بیماران را بررسی کند، با هم این گزارش را ببینیم.

2823.jpgراستش من اهل سیگار و دود این جور چیزها نیستم و دوستانم همیشه بچه مثبت یا بچه ننه صدایم می کردند و عده ا ی هم دائما نگران شکستن النگوهایم بودند، ولی یک برادر بزرگتر دارم که او هم مثل خود من اهل این جور چیزها نیست. اما برادر کوچکترم ،بعضی وقت ها ، یواشکی دود می کند.آن هم بدور از چشم پدر و مادر.

2821.jpgباز نشسته بودم کنار شط و به جای تیراندازی، سنگ‌های ریز را توی آب می‌انداختم. همه جا سکوت بود و سکوت. ظهرکه‌می‌شد هر دو طرفِ آب، یک آتش‌بس ننوشته را خودبه‌خود اجرا می‌کردند؛ نه تیری، نه تیرباری و نه آر‌پی‌جی...

2819.jpgبچه که بودم نفهم که بودم یه بار همینجور که داشتم مشق هام رو می نوشتم خودکارم رو گذاشتم رو لبم و ادای سیگار کشیدن درآوردم و رفتم تو فکر این که چطوری وسط روز از مدرسه بیام بیرون و با سنگ بزنم شیشه ماشینِ ناظم مدرسه مون رو بشکنم بعدم یه گالن بنزین بریزم رو لاستیک نزدیک به باکش و کمی هم بریزم کف خیابون و در حالی که با یه کبریت سیگارمو روشن کردم

2702.jpgیک روز دکترها گفتند قلب‌ بابا خوب کار نمی‌کند . راست می‌گفتند چون فشارش دایم بالا و پایین می‌شد و ضربان‌اش هم هی تند و کند می‌شد و به قول خود بابا ریپ می‌زد. دکتر بخشاییان پزشک قلب بابا بعد از چند آزمایش تشخیص داد که باید برای قلب بابا هر چه زودتر باتری کار بگذارند. دکتر امیدوار بود بتواند عمل را با موفقیت انجام بدهد و قبل از این که قلب بابا از کار بیفتد بتواند باتری را کار بگذارد.

2696.jpgافراد بی مانند همیشه می مانند.
به هم نپریم، باهم بپریم.
وقتی به قله رسید که جواب سربالای کوه را نشنید.

3035.jpgاز سالها پیش، زنگ خطر افزایش جمعیت شهری به صدا درآمده بود؛ منتها نه که در شهر ـ آن هم در یک همچو جایی مثل کلانشهر تهران ـ سر و صدا و بلکه آلودگی صوتی زیاد است، این است که خیلی به گوش هوش شنیده نمی‌شود. وگرنه خدای نکرده،هیچ عیب و ایرادی متوجه هیچ گوش هیچ مدیر و هیچ مسئولی نمی‌باشد.

3031.jpgبعضی مطالب، به خاطر شدت بی‌عقلی که دارند، خودشان آن قدر فی‌نفسه خنده دارند که نیازی به شرح و بسط و کش دادن آنها نیست. پرداختن به آنها در حدّ کش‌لقمه کفایت می‌کند. کافی است فقط تیتر مطلب را اعلام کنید و خلاص. خود مخاطب می‌خندد.

3029.jpgاین که تیم ملی فوتبال ایران در مقابل تیم ملی فوتبال عراق، بازی را در پنالتی‌های بی‌رحم آخر کار و بعد کلی زحمت و تلاش و دویدن و عرق ریختن در جام باشگاه‌های آسیا واگذار کند و به سلامتی بکشد کنار، برگردد منزل که استراحت و رفع خستگی کند، چیزی نیست که آدم ناراحت شود و از کوره در برود.

3027.jpgبیمه بودن شهروندان یک مملکت آن‌قدر خوب است و ممکن است روزی به دردشان بخورد، که حتی هنرمندان عزیز هم ـ که به فرموده سعدی هنرمند، قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند ـ اگر بیمه شوند، بد نیست. بالاخره آنها هم برای ادامه کار هنری‌شان به یک تن سالم نیاز مبرم دارند و عقل سالم هم می‌گوید که تن سالم باید تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی قرار گیرد.

3024.jpgما تا امروز، همچین خیال می‌کردیم که فقط عقل سالم در بدن سالم است و بس. الآن اما به ما همچین گزارش دادند که گویا بدن سالم هم در موی سالم است. حالا بیا درستش کن!

3020.jpg یکی از مشکلاتی که بیماران دارند، ناتوانی در خواندن نسخه‌های اطباست. نه که آنها سواد انگلیسی‌شان خراب باشد، خیر، اشکال از دستخط ناخوانای دکترهاست.

3015.jpgخوبی‌های خورشید، اظهر من الشمس است. هرچه بگویم، حرف اضافه است. خورشید آن قدر خوب است که اگر یک ذره نیز علیه آن صحبت کنم، در حقیقت زیرآب خودم را زده ام. جناب مولانا از من زرنگ‌تر بود که قبل ازحقیرگفت: «مادح خورشید، مداح خود است.»

3012.jpgسپرده‌گذاری از حیث آینده‌نگری هم که حساب کنید، کلاً چیز خوبی است که به درد روز مبادا هم می‌خورد. البته هستند کسانی که همین امروز خود را روز مبادا می‌انگارند و معتقدند که: «دم را به ناز دار و غنیمت شمار عمر‌ ‌/‌ ‌کآنان که رفته‌اند، خراب همین دم‌اند». دمشان گرم!

2998.jpg این واقعا خودش یک «حسن تصادف» است که نه‌تنها نگارنده حقیر و اکثر بزرگان اهل رسانه بر جایگاه و پایگاه کلان و اثرگذار رسانه ملی در فرهنگ سازی جامعه متفق‌القول هستند، که اکثر مسئولان اجرایی کشور نیز حاضرند شهادت بدهند بر صحت و درستی عرایض ما که معمولا مو، لای درز آن نمی‌رود، مگر ـ به قول خدابیامرز گل آقا ـ چطور بشود.

3009.jpg مگر که این مراکز تخصصی و کارشناسی مربوط به آمارگیری، بدون جوگیری، یک حرکتی ـ ولو به قول وزنه‌برداران، دوضرب ـ بکنند که معلوم شود آیا دخل ما با خرج ما جفت و جور است؛ یا که به قول سعدی کم‌خرج، دخلمان نوزده است و خرجمان بیست! (که در این صورت، باز به قول همان سعدی علیه‌الرحمه، بر احوال‌مان باید گریست!)

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

1986.jpgعلامه حلی در سنین کودکی پیش دایی اش که محقق بود می‌رفت و درس میخواند وقتی درسی را یاد نمیگرفت یا شیطنت میکرد، دایی دنبالش می‌کرد تا تنبیه اش کند، علامه کوچک اما سریع یک آیه سجده دار میخواند و دایی اش به سجده می رفت، آن وقت خودش پا به فرار می‌گذاشت و فرار می‌کرد.

1985.jpgسلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آن جا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه ای از قرآن را بنویسد از نوکرش پرسید: «چه آیه ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون / این جهنمی است که همواره وعده اش به شما داده می‌شد!».

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

2006.jpgیکی از رزمندگان شوخ طبع در زمان عملیات به سایر رزمندگان گفت: «بچه ها هر چه به دستتان رسید نخورید؛ خصوصاً تیر و ترکش. چون اینها بیت المال است و حساب و کتاب دارد. فردا باید جوابگو باشیم».

1975.jpgیکی از بچه ها با اشتها و میل تمام مشغول خوردن بود و لابه لای لقمه هایی که می گرفت، هر وقت فرصت نفس کشیدن پیدا می کرد، خیلی جدی می گفت:«بزرگان ما میگویند یکی از راههای مبارزه با نفس آن است که هر چه او میگوید بکن، مخالف آن را عمل کنی؛ حتی اگر بگوید عبادت کن.

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

1948.jpgهمه بچه ها داخل چادر جمع شده بودند و یک سره میگفتند و میخندیدند. هر کس جمله جالبی میگفت تا بچه ها را شاد کند. یکی از بچه ها اصلا حواسش به صحبت های ما نبود؛ فکرش جای دیگری بود. ساکت و آرام گوشه ای به کوله پشتی اش تکیه داده بود و با خودش فکر میکرد.